خطبه نماز جمعه

واجب آموزگار و دانش‌آموز

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ «الله مقام (و درجات) کسانی را از شما که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم داده شده‌اند بالا می‌برد، و الله به آنچه می‌کنید آگاه است» [المجادلة: 11]. گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی‌همتا و دانای با حکمت، و گواهی می دهم که سردار و پیامبرما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا و پیامبر درس ناخوانده و کریم است، اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَيهِ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ الغُرِّ المَيَامِينِ ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بِإِحْسَانٍ إلَى يَوْمِ الدِّينِ.

اما بعد!

  ما اکنون در آستانه سال تعلیمی جدید قرار داریم، از خداوند متعال می خواهیم تا این سال را برای همه فرزندان ما سال تلاش، جدیت و تفوق بگرداند، بدون تردید دین مقدس اسلام برای علم اولویت بزرگ و اهتمام ویژه داده است، چون علم زندگی و روح دل‌ها و روشنایی چشم‌ها می باشد؛ زیرا علم صاحب خود را به جایگاه انسانهای برتر و درجات عالی در دنیا و آخرت می رساند، و با علم است که صله رحم دانسته می شود، و با علم است که حلال و حرام شناخته می شود، و با علم خداوند متعال گروه‌هایی را بلند می برد و ایشان را بهترین رهبران و امامان قرار می دهد، آثارشان اقتباس می گردد و به افعال‌شان اقتدا می شود، خداوند متعال می فرماید: ﴿ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ «بگو: آیا کسانی‌که می‌دانند، و کسانی‌که نمی‌دانند یکسان هستند؟! تنها خردمندان پند می‌پذیرند» [الزمر: 9].

  اهتمام اسلام به علم و تشویق برآن از نخستین آیات قرآن کریم که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل شد ظاهر می گردد، چون خداوند متعال می فرماید: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ ٱلَّذِي عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ عَلَّمَ ٱلۡإِنسَٰنَ مَا لَمۡ يَعۡلَمۡ «(ای پیامبر) بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید* (همان پروردگار که) انسان را از خون بسته آفرید* بخوان، و پروردگارت (از همه) بزرگوار‌تر است* (همان) کسی‌که بوسیلۀ قلم (نوشتن) آموخت* به انسان آنچه را که نمی‌دانست آموخت» [العلق: 1-5]. پس نخستین امری که در قرآن کریم نازل گردید امر به خواندن بود و خواندن نخستین دروازهء علم است، سپس بعد از امر بر خواندن به قلم که وسیله نوشتن، تدوین و نقل علم است اشاره نموده است؛ و این موضوع همه انسانها را آگاه می سازد که علم دارای اهمیت و برتری بزرگی است و بر تحصیل آن تشویق و ترغیب می کند.

  پس علم جایگاه بزرگ دارد، و اهل علم و دانشمندان دارای منزلت عالی هستند، چون اگر علم و علما نمی بودند حتما مردم گمراه می شدند، پس علم روشنایی است که صاحب آن با آن حقایق امور را درک می کند و می بیند، و دانشمندان نسبت به مردم مانند ستارگان آسمان هستند که مردم توسط آنها راهیاب می شوند، خداوند متعال می فرماید: ﴿أَفَمَن يَعۡلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ ٱلۡحَقُّ كَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓۚ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ «آیا کسی‌که می‌داند آنچه از (طرف) پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسی است که او نابیناست؟! تنها خردمندان پند می‌گیرند» [الرعد: 19]. پس خداوند متعال در این آیت مردم را به دو بخش تقسیم نموده است: دانشمند، و نابینا، علم را در مقابل نابینایی قرار داده است، پس بینایی درینجا بینایی علم و معرفت است نه بینایی ظاهری به معنای دیدن اشیا، خداوند متعال می فرماید: ﴿فَإِنَّهَا لَا تَعۡمَى ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَلَٰكِن تَعۡمَى ٱلۡقُلُوبُ ٱلَّتِي فِي ٱلصُّدُورِ «پس بی‌گمان چشم‌های (ظاهر) نا‌‌‌بینا نمی‌شود، و لیکن دل‌های ی که در سینه‌هاست؛ نابینا می‌شود» [الحج: 46]. ازینجاست که قرآن کریم جایگاه علم را بلند نموده و از آن با واژه سلطان تعبیر کرده است، طوری که می فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡۖ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْۚ كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ «(همان) کسانی‌که بی آنکه حجتی برایشان آمده باشد، در آیات الله مجادله می‌کنند (این عمل) نزد الله و نزد کسانی‌که ایمان آورده‌اند سخت ناپسند (و موجب خشم) است این گونه الله بر دل هر متکبر سرکشی مهر می‌نهد» [غافر: 35].

  و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز جایگاه علم و فضیلت طالب علم را بیان نموده است، طوری که می فرماید: «کسی که راه طلب علم را اختیار کند، خداوند متعال راهی از راه های بهشت را برای او میسر و آماده می سازد، همانا فرشتگان برای خشنودی طالب علم بالهای شان را در زیر پای او فرش می کنند، و برای عالم کسانی که در آسمان و کسانی که در زمین هستند و حتی ماهی ها در دل دریا طلب مغفرت می کنند، و به راستی برتری و فضیلت عالم بر عابد مانند برتری ماهتاب شب چهارده بر سایر ستارگان می باشد، و بی گمان علما وارثین پیامبران هستند، و از پیامبران دینار یا درهم به میراث گرفته نمی شود، بلکه تنها علم به میراث برده می شود، پس کسی که علم کسب نماید در واقع نصیب بزرگی را به دست آورده است»، و ابو ذر رضی الله عنه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم به من گفت: «ای اباذر! اگر هر شب یک آیت از قرآن کریم را بیاموزی برایت بهتر از ادای صد رکعت نماز است، و اگر هرشب یک باب از علم را بیاموزی –برابر است با آن عمل کرده شود یا نشود- برایت از ادای هزار رکعت نماز بهتر است».

  و امام علی رضی الله عنه می گوید: «علم بهتر از مال است؛ چون علم ترا حفاظت می کند و تو از مال حفاظت می کنی، علم حاکم است و مال محکوم، و مال با مصرف کردن کم می شود ولی علم با مصرف کردن افزایش میابد و نمو می کند».

  و علم دارای اخلاق بزرگ و آداب شریفی است که باید طالب علم و معلم آن هردو با آن مزین بوده باشند؛ از مهم‌ترین این اخلاق و آداب: داشتن اخلاص به خداوند متعال است، پس بر آموزگار و دانش‌آموز واجب است تا در طلب علم و تعلیم آن تنها خشنودی پروردگار را طلب نمایند، و از ریا کاری و شهرت پرهیز کنند، چون علم شهوت پوشیده‌ای دارد هرگاه بر دل انسان حاکم گردد بر او سیطره می کند, این  شهوت پوشیده: حب ظاهر شدن، طلب شهرت و تمایل داشتن بر صدر نشینی و مقام‌خواهی است، و گاهی این شهوت بر رفتار صاحب علم تأثیر می‌گذارد پس خود را بلندتر از دیگران می پندارد، و پیامبر صلی الله علیه وسلم از همه این صفات ناپسند هشدار داده می فرماید: «کسی که علم را برای مجادله با نادانان، یا برای فخرفروشی بر علما، و یا برای جلب توجه مردم, طلب نماید پس جای او در آتش دوزخ است».

  و برخی دیگری از اخلاق و آداب علم: تواضع و فروتنی است، مالک به رشید نوشت: «هرگاه علمی آموختی باید دانش، آرامش، خاموشی، وقار و حلم آن بر تو دیده شود و ظاهر گردد»؛ از همینجاست که حضرت عمر رضی الله عنه فرمود: «علم را بیاموزید، و برای آن آرامش و وقار را نیز بیاموزید»؛ زیرا هیچگاه علم با تکبر و غرور سازگار نمی شود، و با گناه به دست نمی آید، بلکه با طلب آن داده می شود و با تقوای و پرهیزگاری زیاد می گردد، طوری که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ «و از الله بترسید و (آنچه که برای شما مفید است) الله به شما آموزش می‌دهد، و الله به همه چیز داناست» [البقرة: 282]. بزرگان گفته‌اند: «هرکس به آنچه که آموخته است عمل کند، خداوند متعال به او چیزی را آموزش می دهد که نمی داند»، پس شرط اساسی تحقق علم لدنی الهی عمل کردن به آن است، چون خداوند متعال در صفت بنده نیکوکار خود در سوره کهف چنین می فرماید: ﴿فَوَجَدَا عَبۡدٗا مِّنۡ عِبَادِنَآ ءَاتَيۡنَٰهُ رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِنَا وَعَلَّمۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمٗا «پس (در آنجا) بنده‌ای از بندگانم (= خضر) را یافتند که از جانب خود به او رحمتی عطا کرده و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم» [الكهف: 65]. همچنین می فرماید: ﴿فَفَهَّمۡنَٰهَا سُلَيۡمَٰنَۚ وَكُلًّا ءَاتَيۡنَا حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ «پس آن (شیوۀ قضاوت عادلانه و درست) را به سلیمان فهماندیم، و به هر یک از آنان حکمت (= داوری) و دانش عطا کردیم» [الأنبياء: 79]، و خداوند متعال درباره حضرت یحیی علیه سلام چنین می فرماید: ﴿يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَوٰةٗۖ وَكَانَ تَقِيّٗا «(الله فرمود:) ای یحیي! کتاب (تورات) را با قوت (و جدیت) بگیر، و در کودکی به او دانش (و نبوت) دادیم و (نیز به او) شفقت و پاکیزگی ازجانب خود (عطا کردیم) و (او) پرهیزگاربود» [مريم: 12-13]، و خداوند بر زبان فرشتگان می فرماید: ﴿قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ لَا عِلۡمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ «(فرشتگان) گفتند: منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما آموختۀ نمی‌دانیم، تو دانای حکیمی» [البقرة: 32].

  و برخی از اخلاق و آداب علم: با وقار و باشخصیت بودن است، چون علم دارای رونق، هیبت، عظمت و بزرگی می باشد، و از نشانه‌های آن, اهتمام دادن به ظاهر نیک، نظافت، خوشبویی، و دور بودن از مجالس لهو ولعب می باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همانا راه و روش نیک، خوش‌منظری و نیک‌برخوردی، و میانه روی یک بخش از بیست و پنج بخش نبوت است».

عالم برای سوال کننده مانند پزشک برای بیمار است، باید با او مهربان باشد، دست او را به سوی راه هدایت بگیرد و برای او راه درست را نشان بدهد، از معاویه بن حکم روایت است که می گوید: “روزی من با پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز می خواندم درآن هنگام یکی از حاضرین در آنجا عطسه زد، من در جواب عطسه او یرحمک الله گفتم، پس همه مردم با چشمان‌شان به سوی من نگرستند، من گفتم: مادرتان به حال شما بگرید، چرا به سوی من می بینید؟ پس همه با دستان‌شان بر رانهای شان زدند، پس وقتی دیدم که آنها می خواهند مرا خاموش کنند خاموش شدم، پس وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم نمازش را تمام کرد, پدر و مادرم فدایش هیچ معلمی را نه پیش از او با چنین تعلیم و اخلاق نیکو دیده بودم و نه بعد از او، سوگند به الله نه بر من غضب شد و نه مرا زد و نه توهین و دشنامم نمود”.

همچنین شماری از موضوعات است که باید دانش‌آموز با آنها خود را آراسته بسازد، مهمترین آنها:

*حریص بودن و تلاش نمودن بر آموزش، مداومت و همیشگی در پی آن بدون خستگی و کسالت، پس نباید وقت خود را در کارهایی ضایع بسازد که مفید نیست، طوری که گفته می شود: تا تو همه وقت و جهد و تلاش خود را به علم ندهی علم جزء خود را به تو نمی دهد، زمانی که امام شافعی رحمه الله پرسیده شد: رغبت و اشتیاقت برای علم چگونه است؟ فرمود: وقتی سخنی را می شنوم که قبلا نشنیده ام، همه اعضای بدنم آرزو می کنند ای کاش برایش گوشهایی بوده باشد تا از شنیدن آن مستفید شوند همانطوری که گوش‌ها مستفید می شوند، پس برایش گفته شد: حرص و تلاشت برآن چگونه است؟ فرمود: مانند حرص و تلاش گرسنه‌ای بازداشته شده از رسیدن به لذت مال، پس برایش گفته شد: طلب و آموزشت چگونه است؟ فرمود: مانند طلب زنی که یگانه فرزند خود را گم نموده است.

تعظیم و احترام آموزگار: پس نباید دانش‌آموز با کردار یا گفتار بر معلم خود بی احترامی کند، امام شافعی رحمه الله فرمود: کتاب را نزد امام مالک رحمه الله از هیبت او بسیار با نرمی و آهسته ورق می زدم؛ تا مبادا صدای آنرا بشنود، و ربیع رحمه الله می گوید: سوگند به الله هیچگاه وقتی امام شافعی رحمه الله به سوی من نظر می کرد از هیبت او آب نمی نوشیدم.

خداوند به احمد شوقی خیر بسیار نصیب نماید چه خوب فرموده است:

به احترام معلم برخیز و بزرگی او را وفا کن** نزدیک بود معلم پیامبر بوده باشد.

بدون تردید ما نیاز جدی داریم تا همه علومی را بیاموزیم که توسط آن دنیای خود را آباد بسازیم به همان اندازه که نیازمند آموزش علومی هستیم که با آن موضوعات دینی خود را می آموزیم و مستقیم می سازیم. پس ما وقت ترفیه و خوشگذرانی نداریم، چون کار تحقیق علمی و اختراع و ابتکار واجب وقت گردیده است، تا ما بتوانیم به کاروان پیشرفت علمی بپیوندیم، یا برخی آنچه که از مسیر تقدم از ما ترک شده را دوباره به دست بیاوریم، پس برهریک ما لازم است تا دارای روحیه اختراع، و مبارزه و بلندپروازی بوده باشیم، و یا کم از کم هریک ما تصمیم و تمایل داشته باشیم تا ملت را دوباره به زمان پدران و نیاکان بزرگ ما برگردانیم که آنها همیشه برای طلب علم رخت سفر می بستند و برای تحصیل آن تلاش و جدیت بخرج می دادند حتی که جایگاه نخست را از آن خود کرده بودند، و در هر فن و علم علامه ها و دانشمندان زمان‌شان گردیده بودند، و علم‌شان برای همه ملت‌ها و تمدن‌های بعدی سرچشمه زلال و چراغ الهام‌بخش گردیده بود، و اکنون شعار ماست که می گوییم:

آباد می سازیم همانطوری که نیاکان ما**می ساختند و مانند آنها عمل می کنیم.

پس باید عالم و دانش‌آموز ما با اخلاق نیکو و ادب عالی مزین بوده باشند، و کردارشان مانند گفتارشان بوده باشد تا بتوانند بر مجتمع تأثیر وارد کنند، پس هرگاه ملت میان علم و عمل و اخلاق جمع نماید در عزت و کرامت و شرافت میان دیگر ملتها زندگی می کند، و در هر جایی که اخلاق و علم بوده باشد در آنجا ترقی و پیشرفت و شگوفایی می باشد.

أَقُولُ قَوْلِي هَذَا ، وأستغفرُ اللهَ لِي ولكُمْ

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، و درود و سلام بر خاتم پیامبران سردار ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم و بر آل و اصحاب او و بر همه کسانی که به صورت درست تا به روز جزا از آنها پیروی نمودند, باد.

برادران مسلمان!

همانا اسلام جایگاه علم و علما را با مختلف تخصصات‌شان بلند نموده است، پس علم ذی نفع شامل همه علومی می شود که برای امور دین و دنیای مردم مفید بوده باشد، بنابرین این فرموده خداوند متعال در معرض بیان جایگاه علوم دنیایی گفته شده است: {إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ} ترجمه: «جز این نیست که از میان بندگان خدا دانایان از او می ترسند»، چون خداوند متعال می فرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٖ مُّخۡتَلِفًا أَلۡوَٰنُهَاۚ وَمِنَ ٱلۡجِبَالِ جُدَدُۢ بِيضٞ وَحُمۡرٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٞ وَمِنَ ٱلنَّاسِ وَٱلدَّوَآبِّ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مُخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ كَذَٰلِكَۗ إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ «آیا ندیدی همانا الله از آسمان آبی را نازل کرد که بوسیلۀ آن میوه‌هایی با رنگ‌های گوناگون (از زمین) بیرون آوردیم، و از کوه‌ها (نیز) راه‌های (به رنگ) سفید و سرخ رنگارنگ و به غایت سیاه (پدید آوردیم) و همچنین از مردم و جنبندگان و چهارپایان با رنگ‌های مختلف (پدید آوردیم)، جز این نیست که از میان بندگان الله دانایان از او می‌ترسند، بی‌تردید الله پیروزمند آمرزنده است» [فاطر: 27-28]، در آیت دیگری می فرماید: ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ «به راستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های (آشکاری) برای خردمندان است کسانی‌که الله را در حال ایستاده و نشسته، و بر پهلوی خویش (آرمیده) یاد می‌کنند، و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند، (و می‌گویند:) پروردگارا این‌ها را بیهوده نیافریده‌ای، منزهّی تو! پس ما را از عذاب آتش (دوزخ) نگاه دار» [آل عمران: 190-191].

همچنین هدف از علم مفید هرآنچه است که برای دنیا و آخرت مردم منفعت داشته باشد، همچون علوم شرعی و عربی، علم پزشکی، داروسازی، فیزیک، کیمیا، فلک، انجنیری، انرژی و سایر علوم و معارف که برای خیر همه بشریت می باشد، پس اساس شخصیت ملی که می تواند اختراع کند و بیافریند, علم است، دلیل این موضوع این فرموده خداوند متعال می باشد: { فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ} ترجمه: «پس ای مردم اگر نمی دانید از اهل دانش بپرسید»، چون واژه (الذکر) عام‌تر از آن است که منحصر به یک علم مشخص کرده شود، پس موضوع عام است گنجایش همه علوم مفید را دارد، و بدون تردید ما نیازمند همه علوم هستیم که توسط آن امور دنیای خویش را می سازیم، همانطوری که نیازمند علومی هستیم که با آن امر دین خود را مستقیم می نماییم.

و شاید واجب و فریضه وقت برای علما در این زمانه تصحیح کردن مفاهیم اشتباه و صورت ذهنی غلط از اسلام و مسلمانان بوده باشد، و همچنین کار و تلاش برای نشر فکر درست اسلامی. از خداوند متعال می خواهیم تا ما را از جمله آن علمای با عدالت بگرداند و آنچه را که ما نمی دانیم به ما آموزش بدهد، و آنچه را که فراموش کردیم به یاد ما بیاورد، و راه نجاتی برای ما فراهم سازد.

برخی از درسهای آموخته شده از هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم: ساختار دولت است

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ يَرۡجُونَ رَحۡمَتَ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ترجمه: «بدرستی کسانی‌که ایمان آوردند و کسانی‌که هجرت کردند و در راه الله جهاد نمودند، آنان به رحمت الله امیدوارند، و الله آمرزندۀ مهربان است» [البقرة: 218] ،گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا و دارای اخلاق بزرگ و نیکو می باشد، اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِه وَصَحْبِهِ الغُرِّ المَيَامِينِ ، وَمَنْ تَبِعَهُمْ بِإِحْسَانٍ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

  اما بعد!

   به راستی هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه مکرمه به سوی مدینه منوره واقعهء تاریخی بزرگی است که مسیر تاریخ بشریت را تغییر داده است، و ما نیاز جدی داریم تا از این واقعه, همه مفاهیم عالی را بیاموزیم که برای ترقی و پیشرفت و ساختار تمدن جامعه سهم فعال می گیرد، در حقیقت واقعهء هجرت فرق میان حق و باطل و تحول مثبت برای ساختار دولت مدنی استوار بر اساس عدالت، برابری، آزادی اعتقاد و حفظ کرامت انسانی می باشد، تا فقه همزیستی مسالمت‌آمیز براساس زندگی مشترک انسانی و روابط نیک میان افراد وطن و جامعه واحد, مستحکم گردد، و همه افراد مجتمع در مختلف اشکال و الوان فعالیت‌های اقتصادی شریک شوند. پیامبر صلی الله علیه وسلم دولت را برچندین اساس و پایه بنا نموده بود، مهم‌ترین این پایه ها:

  ساختار مسجد: زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه منوره تشریف آورد نخستین کاری که انجام داد ساختار مسجد بود؛ زیرا روابط انسان با پروردگارش سپر ایمنی هر چیز است، پس دین‌داری درست از مهم‌ترین عوامل ساختار شخصیت مناسبی می‌باشد که چنین شخصیت می سازد ولی ویران نمی کند، آباد می کند و تخریب‌گر نمی باشد. و به اندازه تخلف و دوری از دین‌داری درست، یا به اندازه درک اشتباه احکام دین, در تشکیل شخصیت انسان خلل وارد می شود، همچنین مسجد پیام علمی و اجتماعی دارد که در مجتمع ثوابت و ارزشها را مستحکم می سازد، و در خدمت آن سهم می گیرد.

   ساختار اقتصادی: به راستی اقتصاد قوی از مهم‌ترین پشتوانه ها و پایه های اساسی دولت است زیرا دولت بدون آن نمی تواند ساخته شود و سر پای خود ایستاد شود و خودکفا باشد، پس کشورها با اقتصاد قوی و ثابت می توانند به التزامات و واجبات اقلیمی و جهانی خود وفا نمایند، افزون برآن برای شهروندان آن زندگی خوب شرافتمند متحقق می گردد، و زمانی که اقتصاد ضعیف و ناتوان بوده باشد فقر و بیماری منتشر می گردد، و زندگی مضطرب و پریشان می شود، بحران‌ها افزایش میابد، اخلاق مجتمع فاسد می شود، جرایم افزایش میاید و برای دشمنان که در کمین دولتها هستند فرصت تجاوز و دخالت آماده می شود، بناءً برای سقوط دادن آنها و ایجاد هرج ومرج بیپایان درآن کار و تلاش می کنند.

   بنابرین پیامبر صلی الله علیه وسلم تلاش نمود تا مجتمع مدینه منوره یک مجتمع با قوت اقتصادی بوده باشد که بتواند نیازمندی‌های فرزندان آنرا برآوده بسازد، و از جان و منافع‌شان دفاع نماید، و رسالت صلح و امنیت جهانی و آبادانی دنیا را منتشر بسازد چون دین مقدس اسلام برای رساندن پیام صلح و امنیت جهانی و آبادانی کل دنیا آمده است. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم برای ایجاد بازار بزرگ در مدینه تلاش نمود تا منبع کسب مشروع قانونی، تجارت، مقر صناعت‌گران و پیشه‌وران بوده باشد، این بازاری را که پیامبر صلی الله علیه وسلم تأسیس نموده بود به نام بازار مناخه یاد می شد، عطا بن یسار می گوید: (زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم خواست برای مدینه بازاری بسازد, اول در بازار بنی قینقاع و سپس در بازار مدینه آمد, پس بازار مدینه را با پای خود زد و فرمود: “این بازار شما است، هیچگاه ضیق و تنگ نمی شود”)، و بزرگان صحابه در فعالیت‌های مختلف تجارتی اشتراک می‌نمودند، هیچگاه پیش‌برد زندگی بر اساس همکاری مادی برادران انصار شان را نپذیرفتند؛ از عبد الرحمن بن عوف رضی الله عنه روایت است که می فرماید: زمانی که مهاجرین به مدینه منوره آمدند پیامبر صلی الله علیه وسلم میان عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ربیع رضی الله عنهما برادری ایجاد نمود، طوری که (سعد بن ربیع) به عبد الرحمن بن عوف گفت: من در میان انصار کسی هستم که مال زیادی دارم, پس مال مرا دو تقسیم کن… گفت: خداوند به تو و اهل و مال تو برکت بدهد، بازار شما در کجا است؟.

   بناءً ملتی که مالک و تولید کننده زاد، غذا، لباس، دوا و سلاح خود نباشد, هیچگاه مالک استقلال، اراده، سخن، عزت و کرامت خود نمی باشد، گفته می شود: با کسی که خواستی خوبی کن تا امیر او باشی، و بینیاز باش از کسی که خواستی تا با او برابر باشی. و دین مقدس ما به ما آموخته است که همیشه دست بالا بهتر از دست پایین است، طوری که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «دست بالا بهتر از دست پایین است»، همچنین می فرماید: «دست خیرات دهنده بالا و دست خیرات گیرنده پایین است»، بدون تردید این موضوع بر ملتها، نهادها، خانواده ها و افراد یکسان تطبیق می شود، پس هیچ کسی انکار نمی کند که مال برای جهت دهی امور زندگی، و بیدارسازی افراد و ملت‌ها اهمیت زیاد دارد، چون مال است که وسایل زندگی شرافتمند را متحقق می سازد، و ملت‌ها را به مدارج تقدم و پیشرفت مترقی می سازد، امیر شعراء احمد شوقی چه زیبا فرموده است:

  مردم با علم ومال میهن شان را می سازند**میهن با جهالت وفقر ساخته نمی شود.

   و پیامبر صلی الله علیه وسلم برای این تعاملات قواعد منظم گذاشته است، پس پیامبر صلی الله علیه وسلم بر تحمل و نیک‌برخوردی در داد و ستد تشویق نموده است، طوری که می فرماید: «رحمت خداوند بر مردی که در خرید، فروش و مطالبه اش تحمل و گذشت را پیشه نماید»، و بر صدق و امانت‌داری و راستگویی دستور داده چنین می فرماید: «تاجر صداقت‌کار و امانت‌دار در روز قیامت با پیامبران، صدیقان و شهدا محشور می گردد»، و احتکار را حرام قرار داده می فرماید: «کسی که مدت چهل شبانه روز غذا (و مواد ضروری) مردم را احتکار نماید او از خداوند بیزار می شود و خداوند متعال از او بیزار می گردد»، بلکه خود پیامبر صلی الله علیه وسلم همیشه در بازار مرور می کرد و حرکت خرید و فروش را پیگیری می نمود، و مردم را متوجه آنچه می کرد که در آن اصلاح حال‌شان است، ابی هریره رضی الله عنه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم بر خرمنی از غذا مرور نمود، پس دست خود را در میان آن داخل کرد، و کلک دستش به آب تر گردید، پس فرمود: «ای صاحب طعام! این چه است؟»، گفت: ای رسول خدا! برآن از آسمان باران باریده است، فرمود: «چرا آنرا به روی طعام قرار ندادی تا مردم آنرا ببینند»، سپس فرمود: «کسی که خیانت و فریب‌کاری کند از ما نیست».

  سند مدینه منوره: پیامبر صلی الله علیه وسلم پس از هجرت دولت قوی و نیرومندی را بنیان‌گزری کرد، و اساس و قانون آنرا در سند مدینه تنظیم نمود، پیامبر بزرگوار ما تنها به ایجاد رابطه برادری میان مهاجرین و انصار پس از دشمنی دراز میان آنها اکتفا نکرد، بلکه برای استحکام مفاهیم انسانی بزرگ از طریق ساختار «سند مدینه» که بزرگترین سند انسانی در تاریخ بشریت محسوب می گردد کار و تلاش نمود، طوری که برای همه فرزندان مجتمع حقوق و وجایب وضع نمود، و همزیستی مسالمت آمیز را از یک سو میان افراد جامعه قانونی نمود و از طرف دیگر میان همهء انسانیت، امری که این سند را درباره فقه همزیستی بزرگترین سند انسانی در تاریخ بشریت گردانید، دلیل آن: پیمانی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم با یهود مدینه و دیگران امضا نمود، طوری که برای یهود تمام حقوق مسلمانان پیرامون امنیت و صلح و آزادی و دفاع مشترک را عطا کرد، و از میان ماده های مهم این سند: (وقتی یهود در جنگ قرار داشتند باید همراه مسلمانان نفقه و مصرف نمایند، و یهود بنی عوف با مسلمانان یک ملت هستند، برای یهود دین شان و بری مسلمانان دین خودشان می باشد، همچنین برای موالی و خودشان است، مگر کسی که ستم کند یا گنهکار شود). و در این سند آزادی دینی، امنیت اجتماعی ودفاع مشترک ضد هر متجاوز بر مدینه ذکر گردیده بود.

   به این معنا که در دولت مدینه همه مسلمانان و غیر مسلمانان شامل بودند، و برای غیر مسلمانان آن حقوق و واجیبی بود که برای ما بود، به شرط که پابند ضوابط و قواعد مجتمعی بوده باشند که برای افراد مجتمع حقوق و وجایب شان را حفظ نماید، و در مقدم آنها: صلح و عدم تجاوز، و عدم زیرپا کردن بندها و مواد عقد اجتماعی که روابط میان همه مردم را تنظیم می کند, قرار داشت.

  در واقع همزیستی مسالمت آمیز میان همه مردم فریضهء دینی و ضرورت اجتماعی است که واقعات زندگی انسان آنرا لازم می گرداند، اینچنین همزیستی مشترک وقتی متحقق می گردد که همگی احساس کنند که شهروند یک وطن هستند، و برایشان عین حقوق و وجایب می باشد، هیچگونه تفرقه میانشان براساس دین، نژاد و غیره وجود ندارد، خداوند متعال می فرماید: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ «در (قبول) دین هیچ اجباری نیست، به راستی که راه راست (و هدایت) از راه انحراف (و گمراهی) روشن شده است» [البقرة: 256].

   پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش این قانون را عملا تطبیق نموده بودند، پس هیچ کسی را برای وارد شدن به دین مجبور نکردند، و هیچگاه کلیسا، صومعه یا عبادتگاهی را تخریب نکردند، بلکه اماکن عبادت نزد مسلمانان محترم و محفوظ بود، چون اسلام برای همه بنی بشر آزادی دینی و اعتقادی را تضمین نموده است، و هیچ کس نمی تواند این تنوع و اختلاف در خلق خدا را تغییر دهد؛ زیرا تغییر آن مخالف خواست الهی می باشد، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ لَأٓمَنَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ كُلُّهُمۡ جَمِيعًاۚ أَفَأَنتَ تُكۡرِهُ ٱلنَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُواْ مُؤۡمِنِينَ «و اگر پروردگار تو می‌خواست، مسلماً تمام کسانی‌که در (روی) زمین هستند، همگی ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور کنی تا که ایمان بیاورند؟!» [يونس: 99]، پس احترام کردن معتقدات، حقوق و وجایب مردم رکن اساسی ساختار دولت است، و تأثیر مهم بر استحکام روابط میان ملت‌ها و مجتمعات دارد، چون هر ملت دارای عقیده و مبادی می باشد که آنرا مقدس می پندارند و به آن پا بند می باشند و آنرا عالی‌تر از غیرش می دانند، و اسلام ما را از تجاوز و اذیت کردن پیروان ادیان دیگر باز داشته است؛ زیرا همه ادیان برای خوشبخت ساختن انسان‌ها آمده است، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَا تَسُبُّواْ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّواْ ٱللَّهَ عَدۡوَۢا بِغَيۡرِ عِلۡمٖۗ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرۡجِعُهُمۡ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ «و کسانی را که (مشرکان) به جای الله می‌پرستند؛ دشنام ندهید، مبادا آن‌ها (نیز) از روی دشمنی و جهالت؛ الله را دشنام دهند، این چنین برای هر امتی عمل‌شان را آراستیم، آنگاه باز گشت آن‌ها به سوی پروردگارشان است، پس آن‌ها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد» [الأنعام: 108].

   همچنین اسلام در نفوس پیروان خود اساس نیکوکاری و نیک برخوردی با همسایگان غیر مسلمان را مستحکم نموده است، نصوص مقدس قرآن کریم برای تأکید این اساس وارد شده و شکل تطبیقی آن را در مجتمع اسلامی توضیح می دهد، طوری که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ «الله شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی‌که در (امر) دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، نهی نمی‌کند، بی‌گمان الله عدالت پیشگان را دوست دارد» [الممتحنة: 8].

  در واقع اسلام پیروان خود را بر نیکی‌کردن با غیر مسلمانان و رعایت مشاعر و احساس آنها حتی در مواضع اختلاف و جدل نیز دستور داده و تشویق‌شان نموده تا مجادله با آنها را به وجه احسن انجام بدهند، خداوند متعال می فرماید: ﴿۞وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنۡهُمۡۖ وَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱلَّذِيٓ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَأُنزِلَ إِلَيۡكُمۡ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمۡ وَٰحِدٞ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ «و با اهل کتاب جز به روشی‌که آن بهتر است مجادله نکنید، مگر کسانی از آنان که ستم کردند، و بگویید: به آنچه (از سوی الله) بر ما نازل شده و آنچه بر شما نازل شده، ایمان آورده‌ایم، و معبود ما و معبود شما یکی است، و ما برای او تسلیم هستیم» [العنكبوت: 46].

  و با چنین احکام سند مدینه منوره نمونه و الگوی بهتری بود که در حفظ کرامت و شرافت انسان به آن اقتدا و از آن پیروی می شد، چون آن برای ایجاد اتفاق و انسجام میان فرزندان یک دولت و ساختن تمدن و تاریخ آن برای تحقیق منافع همه بشریت کار و تلاش می نمود.

أَقُولُ قَوْلِي هَذَا ، وَأَسْتَغْفِرُ اللهَ لِي وَلَكُمْ

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز خدای واحد و لاشریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، اللهُمَّ صَلّ وسلمْ وَبارك عَلَيْهِ ، وَعلى آلهِ وصحبهِ أجمعينَ ، وَمن تَبعَهُمْ بإحسانٍ إِلىَ يومِ الدِّيِن.

  برادران مسلمان!

  به راستی وطن ارزش بلند و جایگاه عالی دارد، پس دوست‌داشتن آن، انتما داشتن به آن و دفاع از آن فطرتی است که نفس همه بشریت برآن آفریده شده است، و واجبی است که دین مقدس اسلام برآن فرمان می دهد، و میهن‌پرستی آنرا فرض می گرداند، و همه شرایع آسمانی برآن تأکید نموده است، و پیامبر صلی الله علیه وسلم پیرامون حب وطن و انتما و تعلق داشتن به آن بزرگترین امثله و الگو بیان نموده است؛ طوری که هنگام هجرت, وطن نخست خود مکه مکرمه را خطاب نموده می فرماید: «چقدر وطن زیبا استی و محبتت نزد من بسیار است، اگر قوم تو مرا بیرون نمی کردند هیچگاه بیرون نمی شدم»، و زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی مدینه منوره هجرت کرد و آنرا به حیث وطن دوم انتخاب نمود, از خداوند متعال خواسته تا وطن دومش را به او محبوب بگرداند، و در وطن دومش امنیت و استقرار و صلح دایمی را مستقر گرداند، فرمود: «بار الها! مدینه را نزد ما همچون مکه یا بیشتر از آن محبوب بگردان».

  همانا رابطه میان دین و دولت رابطه تکامل است نه رابطه تضاد و اختلاف، و نگهداری و محافظت از وطن یکی از مقاصد کلی و ضروری دین است، چون بدون استقرار و استمرار امنیت دایمی هیچگاه اقتصاد مستقر نمی شود. و دفاع کردن و حمایت از وطن و فداکاری بخاطر آن بر هر کسی که برخاک آن زندگی می کند و به زیر سایه آسمان آن مستقر است, مطلب شرعی و واجب وطنی می باشد؛ پس دوست‌داشتن وطن تنها به حد مشاعر و احساس توقف نمی کند, بلکه باید این مشاعر به صحنه عمل و رفتار نیکی که به منفعت فرد و جامعه است, پیاده شود، بنابرین برای قوی و نیرومند نگاه کردن آن باید قربانی داده شود و از خود گذری صورت گیرد.

  در حقیقت وطن دوستی واقعی تنها شعاراتی نیست که بلند گردد، یا عباراتی نیست که تکرار شود؛ بلکه وطن‌دوستی ایمان، رفتار، بخشش و باور است، وطن‌دوستی نظام زندگی و احساس نبض وطن و درک چالشهای است که در فرا راه پیشرفت آن قرار می گیرد، و دردمند شدن با درد آن است، خوشحال شدن با تحقق آرزوهای آن، و آمادگی دایمی برای قربانی دادن برای آن می باشد، پس مژده به کسانی باد که به عهد و پیمانی که برای حمایت وطن با خدا بسته بودند صادقانه وفا کردند، و در راه خدا و دفاع از وطن جان و مال خود را فدا نمودند تا وطن‌شان متقدم و مترقی باقی بماند.

  بار خدایا! مصر و ملت آن و ارتش و پولیس آنرا از هر بدی حفظ نما، حیله حیله‌گران، نفرت نفرت‌گران و حسد حاسدان را از آن دفع و دور نما.

مفهوم هجرت میان گذشته و اکنون

   ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡ نَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡ هُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَاۖ فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَيۡهِ وَأَيَّدَهُۥ بِجُنُودٖ لَّمۡ تَرَوۡهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلسُّفۡلَىٰۗ وَكَلِمَةُ ٱللَّهِ هِيَ ٱلۡعُلۡيَاۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «اگر او (= پیامبر) را یاری نکنید، به راستی که الله او را یاری کرد، آنگاه که کافران او را (از مکه) بیرون کردند، نفر دوم از دو نفری که آن دو در غار بودند، به یار خود (ابوبکر) می‌گفت: اندوهگین مباش، یقیناً الله با ماست پس الله آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و با لشکرهایی که شما آن را نمی‌دیدید، او را تأیید (و تقویت) نمود، و کلام (و گفتار شرک) کسانی را که کافر شدند؛ پایین قرار داد، و کلام (و آیین) الله بالا (و پیروز) است، و الله پیروزمند حکیم است»، و گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بیهمتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، اللَّهُمَّ صَلِّ وسلِّمْ وبارِكْ علَيهِ وعلَى آلِهِ وصحبِهِ ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بإحسانٍ إلَى يومِ الدِّينِ.

  اما بعد!

  هنگامی که آزار و اذیت مشرکان بر اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم در مکه افزایش یافت, پیامبر صلی الله علیه وسلم در سال پنجم بعثت برای یاران خود اذن هجرت به سوی حبشه را صادر نمود و چنین فرمود: «همانا در سرزمین حبشه پادشاهی وجود دارد که هیچ کسی در سایه حکم‌فرمایی او مورد ستم قرار نمی گیرد، پس شما به سرزمین او بپیوندید تا خداوند برای حالت شما راه و گشایشی قرار دهد»، پس برخی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم به این سرزمین هجرت نمودند و در بهترین سرزمین و نزد بهترین همسایه ها اقامت گزیدند، و بر حفظ دین شان مطمئن شدند و پروردگار شان را پرستیدند, تا خبر شدند که اهل مکه به اسلام وارد شدند، پس تصمیم گرفتند تا دوباره برگردند، ولی موضوع برخلاف آنچه بود که شنیده بودند و بار دیگر مورد اذیت و ظلم قرار گرفتند برای بار دوم پیامبر صلی الله علیه وسلم برایشان اجازه هجرت به سوی حبشه را داد و در رأس مهاجرین حضرت جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه قرار داشت.

  وقتی قریش دانستند که آنها در جوار این پادشاه عادل با عزت و کرامت و آرامش زندگی می کنند, خواستند تا آنها را دوباره برگردانند، پس پیام‌رسانهای خویش را نزد نجاشی فرستادند و خواستند تا آنها(=مهاجرین) را برایشان تسلیم نماید، نجاشی برای فرستادگان قریش گفت: نخیر، سوگند به الله هیچگاه مردمی را به شما تسلیم نمی کنم که به سرزمین من پناه آورده اند، و کنار ما را نسبت به دیگران برگزیدند, حتی که ایشان را نزدم می خواهم و از زبان خودشان می شنوم، سپس حضرت جعفر بن ابی طالب ایستاد شد و افتراهای قریش را رد نمود، و فرمود: ای پادشاه عادل! ما مردمانی بودیم که بت‌ها را می پرستیدیم، گوشت حیوان خود مرده را می خوردیم، حرام خدا را حلال می پنداشتیم، اعمال زشت فاحشه را مرتکب می شدیم، با محارم قطع صله رحم می کردیم، با همسایگان رفتار بد می کردیم، قوی ما ضعیف و تا توان ما را می خورد، پس ما بر چنین حالت بودیم تا که خداوند متعال به سوی ما پیامبری از جنس خود ما فرستاد, نسب، صداقت، امانت داری و پاکدامنی او را می شناسیم, پس ما را به سوی خدا دعوت نمود تا او را به یگانگی بپرستیم، و آنچه از چوب و سنگی و بت‌هایی را که ما و پدران ما می پرستیدیم را ترک نماییم، و ما را به راستگویی، امانت‌داری، صله رحم، برخورد نیک با همسایگان، پرهیز کردن از حرام و خون ریزی دستور داده، و از اعمال زشت و ناپسند، دروغ‌گویی، خوردن مال یتیم، بهتان زدن به زن پاک‌دامن باز داشته است، و ما را امر نموده تا خداوند را به یگانگی بپرستیم و به او هیچ چیزی را شریک نسازیم، و ما را به ادای نماز، پرداختن زکات، گرفتن روزه دستور داده است، و حضرت جعفر رضی الله عنه همه احکام و امور اسلام را بر او برشمرد، سپس فرمود: پس ما او را تصدیق نمودیم و به او ایمان آوردیم، و از دین او پیروی کردیم، پس خدا را به یگانگی پرستیدیم و به او هیچ چیزی را شریک نیاوردیم، حرام خدا را حرام و حلال او را حلال پنداشتیم. پس قوم ما بر ما تجاوز کردند و ما را مجازات و تعذیب نمودند، و خواستند ما را در دین ما در فتنه بیاندازند تا ما را از پرستش خداوند رحمان به پرستش بت‌ها و سنگ‌ها برگردانند، و خواستند تا ما اعمال زشتی را که مرتکب می شدیم دوباره مرتکب شویم، و زمانیکه بر ما غلبه کردند و ما را مورد ستم خویش قرار دادند و میان ما و دین ما مانع ایجاد کردند, ما به سوی سرزمین تو آمدیم و تو را بر دیگران ترجیح دادیم و خواستیم در پهلوی تو باشیم، ای پادشاه عادل امیدوار هستیم تا نزد تو مورد ستم قرار نگیریم. پس نجاشی برایش گفت: آیا چیزی از آنچه که از نزد خداوند متعال برای راهنمایی شما نازل شده را با خود داری؟ حضر جعفر رضی الله عنه فرمود: بله، نجاشی گفت: آنرا بر من تلاوت کن، پس حضرت جعفر رضی الله عنه از یاد آیاتی را از سوره مریم تلاوت نمود، پس نجاشی به حدی گریان کرد که ریشش از آب دیده تر گردید، و همچنین کشیش ها نیز وقتی آیات قرآن را شنیدند گریه کردند، سپس نجاشی گفت: سوگند به الله این قرآن از مشکاتی بیرون می شود که از آنجا حضرت عیسی آمده است، ای قریش! بروید، سوگند به ذات پروردگار جهانیان که هیچگاه ایشان را به شما تسلیم نمی کنم.

  به راستی کسی که با چشم بینا پیرامون این دو هجرت به سوی حبشه بنگرد به خوبی درک می کند که مسلمانان نخست از دار کفر به دار اسلام هجرت نمی کردند، زیرا قاعده کلی دفاع از وطن و عدم ترک آن برای ظالم متجاوز می باشد، بلکه آنها از دار خوف به دار امنیت هجرت کردند، چون در آن زمان نجاشی پادشاه حبشه بر دین اسلام نبود بلکه پادشاه عادلی بود که در پهلوی او دین، نفس و مال مردم در امنیت بود، از همین جاست که گفته شده: «همانا خداوند متعال دولت عادل را یاری می کند اگرچه حاکم آن کافر باشد، و دولت ظالم را نابود و رسوا می کند اگرچه حاکم آن مسلمان باشد»، پس پادشاهی گاهی با کفر دوام می کند ولی با ظلم دوام نمی کند، اما دولت ستمگر هیچگاه برای ابد دوام نمی کند اگرچه حاکم آن مسلمان باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم پادشاه عادل را در روز قیامت در جایگاه بلند و در مقدم هفت گروهی قرار داده است که در ریز سایه عرش خداوند متعال می باشند در روزی که جز سایه عرش او هیچ سایه دیگری وجود ندارد، پس با عدالت پادشاه عادل همه مجتمع اصلاح می شود و با ظلم پادشاه ظالم همه مجتمع فاسد می گردد.

  وزمانی که خداوند متعال به پیامبر خود اجازه هجرت به سوی مدینه منوره را داد, پیامبر صلی الله علیه وسلم با تأیید و یاری خداوند جل جلاله به قصد هجرت بیرون شد، زیرا هجرت تحول مثبت برای ساختار دولت اسلامی، تحقیق همزیستی مسالمت آمیز، برادری، اتفاق و یکپارچگی بود تا پیامبر صلی الله علیه وسلم بتواند پیام پررودگار خود را به خوبی برای جهانیان برساند، در این خصوص پروردگار جهانیان می فرماید: ﴿إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡ نَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡ هُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَاۖ فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَيۡهِ وَأَيَّدَهُۥ بِجُنُودٖ لَّمۡ تَرَوۡهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلسُّفۡلَىٰۗ وَكَلِمَةُ ٱللَّهِ هِيَ ٱلۡعُلۡيَاۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

  «اگر او (= پیامبر) را یاری نکنید، به راستی که الله او را یاری کرد، آنگاه که کافران او را (از مکه) بیرون کردند، نفر دوم از دو نفری که آن دو در غار بودند، به یار خود (ابوبکر) می‌گفت: اندوهگین مباش، یقیناً الله با ماست پس الله آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و با لشکرهایی که شما آن را نمی‌دیدید، او را تأیید (و تقویت) نمود، و کلام (و گفتار شرک) کسانی را که کافر شدند؛ پایین قرار داد، و کلام (و آیین) الله بالا (و پیروز) است، و الله پیروزمند حکیم است».

  و در سال هشتم هجرت, خداوند متعال مکه مکرمه را برای پیامبر خود فتح آشکار نمود، و مردم در دین خداوند گروه گروه داخل شدند، پس مفهوم هجرت از مفهوم ضیق و محدود به مفاهیم فراخ و واسعی تغییر کرد طوری که شامل همه نواحی زندگی گردید، چون پس از فتح مکه موضوع هجرت از یک دار به دار دیگر پایان یافت پس از آنکه انتقال کردن در وقت تنگنا و نا توانی مطلب شرعی بود، چنانچه خداوند متعال می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ تَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمۡۖ قَالُواْ كُنَّا مُسۡتَضۡعَفِينَ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ قَالُوٓاْ أَلَمۡ تَكُنۡ أَرۡضُ ٱللَّهِ وَٰسِعَةٗ فَتُهَاجِرُواْ فِيهَاۚ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَأۡوَىٰهُمۡ جَهَنَّمُۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا «همانا کسانی‌که فرشتگان جان‌شان را گرفتند در حالی‌که به خویشتن ستم کرده بودند (فرشتگان) به آنان گفتند: شما در چه حالی بودید؟ گفتند: ما در زمین مستضعف بودیم (فرشتگان) گفتند: مگر سر زمین خدا، پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ بنابراین جایگاه‌شان دوزخ است و بدجایی است». پس از فتح مکه حکم هجرت بنا بر فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم تغییر کرد: «پس از فتح مکه هجرتی نیست بلکه تنها جهاد و نیت است».

  وزمانی که صفوان بن امیه ایمان آورد, در حالی که او در بالای مکه بود برایش گفته شد: برای کسی که هجرت نکرده دینی نیست، پس فرمود: تا به مدینه نروم به خانه ام نمی روم، پس به مدینه آمد، و نزد حضرت عباس بن عبد المطلب رضی الله عنه فرود آمد، و سپس نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد، پیامبر (ص) برایش گفت: «ای ابا وهب! چه چیز تو را به اینجا آورده است؟»، فرمود: می گویند: برای کسی که هجرت نکرده دینی نیست، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای ابا وهب به سرزمین فراخ مکه برگرد، و بر ملت خویش مستقر باشید، زیرا هجرت منقطع شده بلکه تنها جهاد و نیت باقی مانده است»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «مسلمان واقعی کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند، ومهاجر کسی است که از منهیات خداوند متعال هجرت کند».

  وقتی موضوع هجرت مکانی از مکه مکرمه به مدینه منوره پس از فتح مکه به انتها رسیده است، ولی همه مفاهیم نیک و والای هجرت تا هنوز باقی و پابرجاست، و این امری است که ما باید آنرا حفظ نماییم، در واقع پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده است که هجرت حقیقی به معنای تحول و برگشت مثبت به سوی برتری و خوبی است، مانند تحول از بیکاری و تکاسل به سوی جدیت و کار و تلاش، و تحول از انتقام جویی، خودخواهی و تعصب جاهلی به سوی فدا کاری، برادری انسانی، صداقت، ایمان و باور داشتن به تنوع، و حق انسان در آزادی اختیار و آزادی اعتقاد، روابط نیکی همسایگی، کار و تلاش برای ساختار ایمانی و عملی و فکری و رفتاری و اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی انسان، ساختار سالم و مستحکمی که دولت را بسازد و تمدن ها را ایجاد کند، و به منفعت همه بشریت بوده باشد، و کرامت انسان را به حیث یک انسان حفظ کند قطع نظر از دیانت و رنگ و زبان او.

  در واقع درک درست مفاهیم هجرت حقیقی که بر گذشت زمان منقطع نمی گردد همانا تحول از جهالت به سوی علم، از ضلالت به سوی هدایت، از بدی اخلاق به سوی اخلاق نیک و از فساد به سوی صلاح و اصلاح می باشد، تا بتواند بر ساختار تمدن و اعمار جهان هستی کمک کند، زیرا دین ما دین ساختار و اعمار همهء جهان هستی است، خداوند متعال می فرماید: ﴿هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱسۡتَعۡمَرَكُمۡ فِيهَا «او شما را از زمین پدید آورد، و شما را در آن به آباد کردنش گمارد»، پس امت ما امت کار و تلاش است نه امت تکاسل و تنبلی، امت آباد گر است نه امت ویران کننده و تخریب گر، امت تمدن و پیشرفت است هیچگاه تخلف و عقبگرایی از نشانه های آن نبوده است.

  پس بر هر مسلمانی که دین خود را دوست می دارد لازم است تا برای تقدم و پیشرفت دین خویش و عزت وطن خود کار و تلاش نماید، و از همه الوان ذلت و اختلاف و تندروی مانند هجرت به سوی گروه های تروریستی به وهم جهاد کاذب زیر بیرقهای دروغ غرض آلود، یا مانند مهاجرت غیر قانونی که باعث هلاک شدن و خاری و ذلیلی او می گردد, دوری نماید، زیرا مهاجرت غیر قانونی از ناحیه قانون جرم و از ناحیه شریعت گناه است؛ چون حرمت کشورها مانند حرمت خانه ها است، طوری که درست نیست هیچ کسی بدون اجازه به خانه کسی وارد شود همچنین وارد شدن به هر کشوی بدون راه های قانونی و مشروع آن درست نیست، و همانطوری که هیچ کس دوست ندارد کسی دیگری از راه های غیر قانونی وارد کشورش گردد نباید خود او چنین کاری را انجام بدهد، پس از داخل شدن غیر قانونی به کشورهای دیگر بپرهیزد.

أقول قولي هذا وأستغفر الله لي ولكم

*        *        *

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، اللهم صلّ وسلم وبارك عليه ، وعلى آله وصحبه  أجمعين.

  برادران مسلمان!

  قابل یاد آوری است که ماه محرم خداوند متعال یکی از ماه های حرام است، و مستحب است تا به طور کل در آن روزه بیشتر گرفته شود، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: «بهترین نماز پس از نمازهای فرضی نماز خواندن در نیم شب، و بهترین روزه پس از روزه ماه مبارک رمضان گرفتن روزه در ماه محرم است»، و به ویژه روزهء روز عاشورا؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «روزه روز عاشورا؛ از خداوند متعال امید برده می شود که گناهان سال گذشته را کفاره نماید»، و زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه منوره تشریف آورد دید که یهود روز عاشورا را روزه می گیرند، پس فرمود: «این چه است؟» فرمودند: این روز نیکی است، این روزی است که خداوند بنی اسرائیل را از شر دشمن شان نجات داد، پس حضرت موسی این روز را روزه گرفت، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «من به موسی نزدیک تر و سزاوارتر از شما هستم» پس خود پیامبر(ص) این روز را روزه گرفت و به روزه گرفتن آن دستور داد، حضرت ابن عباس رضی الله عنهما می فرماید: “زمانی که پیامبر صلی لله علیه وسلم روز عاشورا را روزه گرفت و دیگران را به روزه گرفتن آن دستور داد، گفتند: ای رسول خدا! این روز را یهود و نصارا بزرگ می پندارند و روزه می گیرند، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «وقتی سال آینده رسید ان شاء الله روز نهم را نیز روزه می گیریم»، یعنی: روز نهم و دهم محرم را با هم روزه می گیریم، پس روزه گرفتن روز دهم محرم سنت است، و از تمام و کمال سنت این است که روز نهم آن نیز همراه روز دهم روزه گرفته شود.

  از خداوند متعال می خواهیم تا ما را به آنچه موفق بگرداند که دوست می دارد و از آن خشنود می شود، و سال جدید هجری را سال خیر و برکت و پیروزی و گشایش برای مصر و همه کشورهای اسلامی بگرداند.

دوستان و تأثیر آنها بر ساختار شخصیت انسان

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم چنین می فرماید: ﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ يَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِينَ﴾ «دوستان درآن روز (قیامت) دشمن یکدیگرند، جز پرهیزگاران»، و گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله واحد و لاشریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبرما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، اللَّهُمَّ صَلِّ وسلِّمْ وبارِكْ علَيهِ وعلَى آلِهِ وصحبِهِ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بإحسانٍ إلَى يومِ الدِّينِ.

اما بعد!

در حقیقت انسان به طبیعتش اجتماعی آفریده شده است، در مجتمع زندگی می کند، از مجتمع متأثر می شود و از طریق نشانه های شخصی اش که از دیگران فرق می کند بر جامعه تأثیر می گذارد، بنابرین همنشینی و نزدیکی با دیگران, بر فکر و رفتار انسان تأثیر روشن و فعال دارد، و این همنشینی سبب تحدید مصیر و خوشبختی او در دنیا و آخرت می باشد.

و بدون تردید ما نیازمند شخصیت برابر و مناسبی هستیم که بزرگترین مفاهیم انسانی و عالی‌ترین درجه میهنی را دارا باشد، تا از ما نسلی به وجود بیاید که بسازد و خراب نکند، و منفعت ملی و وطنی را بر هر منفعت دیگری مقدم بداند.

و شریعت مقدس اسلام دستور می دهد تا شخصیت درستی ساخته شود، تا شخصیت هشیار و هدفمند بار بیاید و همه مخاطر زندگی را درک نماید، و بتواند به خوبی بر مشکلات زندگی راه های حل مناسب تعیین کند، و از فتنه و فتنه انگیزی بپرهیزد، طوری که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ فِتۡنَةٗ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمۡ خَآصَّةٗۖ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾ «و از فتنه‌ای بپرهیزید که تنها به ستمکارانِ شما نمی‌رسد، (بلکه همه را فرا می‌گیرد) و بدانید که الله سخت کیفراست!».

همچنین شریعت توصیه می کند که باید انسان دارای شخصیت قوی و مطمئن و غیر متردد بوده باشد و حقیقت مفید را درک نماید و پیرو حق بوده باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «روشن نباشید، می گویید: اگر مردم با ما خوبی کردند با آنها خوبی می کنیم و اگر در حق ما ظلم کردند در مقابل شان ظلم بدی می کنیم، ولی خود را ملی و وطنی کنید، اگر مردم خوبی کردند شما نیز خوبی کندی و اگر ستم کردند به آنها ستم نکنید».

و بدون شک مهمترین امری که تأثیر آن در ساختار شخصیت انسان خیلی مهم است: دوستان و هم‌صحبتان است، زیرا انسان از ناحیه فکر، اعتقاد، رفتار و کردار از هم‌نشین خویش متأثر می شود و از او رنگ می گیرد، دلیل این امر شریعت، عقل، تجربه و واقعیتهای دیده شده است.

بنابرین همنشین نیکوکار در ساختار شخصیت مناسب انسان خیلی مهم است چون در دین، وطن و مجتمع او مفید است، این موضوعی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم یاران خود را برآن تربیت نموده است، که در مقدم آنها حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه قرار دارد که بهترین نمونه و زبان زد کل در نیک صحبتی و همنشینی خوب و وفا داری می باشد، طوری که اهالی مکه به او گفتند: همانا رفیق تو ادعا می کند که شبی را تا بیت المقدس سیر نموده و سپس برگشته است، او با اعتماد و یقین کامل در باره رفیق خود حضرت محمد صلی الله علیه وسلم فرمود: اگر چنین گفته باشد حتما راست گفته است، من او را بیشتر از این موضوع تصدیق می کنم، خبر او در باره آسمان را تصدیق می کنم.

این موضوعی است که یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم در میان شان برآن بودند، و آنها بهترین پیشوا و الگو برای همنشینی نیک می باشند، طوری که همنشینی و دوستی آنها بر مبنای برادری، از خود گذری، انتما، یکپارچگی و اتفاق، کارکردهای مثبت و مفید، و محبت مهربانی هستند، نعمان بن بشیر رضی الله عنه می فرماید: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «نمونه و الگوی مسلمانان در محبت و مهربانی و عطوفت شان مانند نمونه یک جسد است، هرگاه یک عضوی را روزگار به درد بیاورد دیگر عضوهای این جسد واحد آرامش و قرار نمی گیرند».

همچنین دوستان نیک در دنیا و آخرت دارای برکات و فضایل زیادی می باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همانا خداوند متعال فرشتگان سیار و برتری دارد که به جستجوی مجالس ذکر و یاد خداوند هستند، وقتی مجلسی را دریافتند که در آن یاد خداست با آنها می نشینند، و برخی شان با برخی دیگری شان بالهای خویش را با هم می کنند، حتی که میان آنها و میان آسمان دنیا خالی گاهی نمی ماند، پس وقتی مجالس ذکر پراکنده شد آنها به سوی آسمان بلند می شوند، پس خداوند متعال از آنها می پرسد در حالی که داناتر آنها است: از کجا آمدید؟ می گویند: از نزد بندگانت آمدیم که در زمین تسبیح، تکبیر، تهلیل و حمد و ثنای تو را می گویند، و از تو می خواهند، فرمود: از من چه می خواهند؟ می گویند: بهشت تو را می خواهند، می فرماید: آیا بهشت مرا دیده اند؟ می گویند: نخیر ای پروردگارما، می گوید: پس چگونه خواهد بود اگر بهشت مرا ببینند؟، می گویند: به تو پناه می برند، می فرماید: از چه چیز به من پناه می برند؟ می فرمایند: از آتش جهنم، می فرماید: آیا آتش جهنم مرا دیده اند؟ می گویند: نخیر، می فرماید: پس چگونه خواهد بود اگر آتش جهنم مرا ببینند؟، می گویند: و از تو طلب مغفرت می کنند، می گوید: به راستی من آنها را بخشیدم، و هرآنچه که می خواهند برای شان می دهم، و از آنچه پناه بردند پناهشان می دهم، می گویند: در میان آنان فلان بنده گنهگار است، وقتی از راهی می گذشت همراه آنها نشست است، می فرماید: او را هم بخشیدم، آنها کسانی اند که همنشین‌شان بدبخت نمی شود».

و برخی از فواید همنشین نیک این است که آنها سبب محبت و دوستی خداوند و داخل شدن بهشت می شوند، ابی هریره رضی الله عنه از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت می کند: «مردی خواست یکی از برادرانش را زیارت نمایند که در قریه دیگری بود، پس خداوند متعال فرشته ای را در راه او موظف می کند وقتی نزد او آمد از او می پرسد: می خواهی کجا بروی؟ می گوید: می خواهم نزد برادرم که در این قریه هست بروم، می گوید: آیا نزد او مالی داری می خواهی آنرا به دست بیاوری؟ می گوید: نخیر، بلکه خود او را برای خداوند متعال دوست دارم، فرشته می گوید: من فرستاده خدا به سوی تو هستم تا خبر بدهم که خداوند چنانکه تو برادرت را دوست داری تو را دوست می دارد».

همچنین همنشینی خوب سبب برانگیخته شدن با آنها در ورز قیامت می شود، انس پسر مالک رضی الله عنه می گوید: مردی از پیامبر صلی الله علیه وسلم در باره قیامت پرسید که چه وقت واقع می شود؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «برای قیامت چه آمادگی داری؟» فرمود: هیچ چیزی، مگر که من خدا و پیامبرش را دوست می دارم، پیامبر(ص) فرمود: «تو با کسی حشر می شوی که او را دوست داری»، انس رضی الله عنه می فرماید: به هیچ چیزی به اندازه این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم: «تو با کسی حشر می شوی که او را دوست می داری» خشحال نشده بودم، انس رضی الله عنه می گوید: پس من پیامبر صلی الله علیه وسلم و حضرت ابو بکر صدیق و حضرت عمر فاروق رضی الله عنهما را دوست دارم، و امیدوار هستم که توسط دوست داشتنم با آنها بوده باشم، اگرچه مانند آنها عمل نیک انجام ندهم.

و خداوند به امام شافعی رضی الله عنه خیر زیاد نصیب نماید، چنین می فرماید:

نیکوکاران را دوست می دارم اگرچه از جمله آنها نباشم

که تا شاید شفاعت آنها را به دست بیاورم ********

از کسی نفرت دارم که تجارتش معاصی و گناه است*

اگرچه ما با آنها در متاع تجارت برابر باشیم******

همینطور برخی از فواید همنشینی نیک این است که باعث یاد و ذکر خداوند می شود، و خوبی دنیا و آخرت را بار می آورد، ابن عباس رضی الله عنهما می فرماید: کسی از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسید: کدام همنشین ما بهتر است؟ فرمود: «آنی که شما را به یاد و دیدار خداوند میاندازد، و بر علم شما منطق می افزاید، و شما را به یاد اعمال آخرت می آورد».

همنشین خوب آیینه برادرش است، همیشه او را به انجام کار نیک تشویق می کند و از انجام کار بد بازش می دارد، و آنچه را به او دوست می دارد که برای خودش دوست می دارد، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَٱلۡعَصۡرِ إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلۡحَقِّ وَتَوَاصَوۡاْ بِٱلصَّبۡرِ﴾ ترجمه: «سوگند به عصر که انسان در (خسران و) زیان است مگر کسانی‌که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، و یکدیگر را به حق سفارش نموده، و یکدیگر را به صبر سفارش کرده‌اند»، از انس رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «برادرت را اگر ظالم است یا مظلوم کمک کن»، گفتیم: ای رسول خدا! اگر مظلوم باشد کمکش می کنیم، و اگر ظالم باشد چگونه کمکش نماییم؟ فرمود: «از ظلم کردن او را باز بدار، این کمک تو برای او است»، این امری است که همنشین نیک وقتی رفیق خود را در بیراهه و پیروی شیطان ببیند تطبیق می کند، پس او را نصیحت می کند و برایش حقیقت را بیان می نماید، و توصیه اش می کند تا کاری را انجام بدهد که برایش مفید است، و از عواقب دوری خداوند هشدارش می دهد، خداوند متعال می فرماید: ﴿قَالَ لَهُۥ صَاحِبُهُۥ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ سَوَّىٰكَ رَجُلٗا لَّٰكِنَّا۠ هُوَ ٱللَّهُ رَبِّي وَلَآ أُشۡرِكُ بِرَبِّيٓ أَحَدٗا وَلَوۡلَآ إِذۡ دَخَلۡتَ جَنَّتَكَ قُلۡتَ مَا شَآءَ ٱللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِۚ إِن تَرَنِ أَنَا۠ أَقَلَّ مِنكَ مَالٗا وَوَلَدٗا فَعَسَىٰ رَبِّيٓ أَن يُؤۡتِيَنِ خَيۡرٗا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرۡسِلَ عَلَيۡهَا حُسۡبَانٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فَتُصۡبِحَ صَعِيدٗا زَلَقًا أَوۡ يُصۡبِحَ مَآؤُهَا غَوۡرٗا فَلَن تَسۡتَطِيعَ لَهُۥ طَلَبٗا وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِۦ فَأَصۡبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيۡهِ عَلَىٰ مَآ أَنفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُشۡرِكۡ بِرَبِّيٓ أَحَدٗا﴾

«دوست وی – در حالی‌که با اوگفتگو می‌کرد – به او گفت: آیا به آن کسی‌که تو را از خاک، سپس از نطفه آفرید، آنگاه تو را مردی (کامل) قرار داد، کافر شدی؟! لیکن من (می‌گویم) الله پروردگار من است، و هیچ کس را شریک پروردگارم قرار نمی‌دهم چرا هنگامی‌که به باغ خویش وارد شدی، نگفتی: ما شاء الله، نیرو و قوتی جز از ناحیه الله نیست، اگر مرا از نظر مال و فرزند کمتر از خود ببینی پس امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد، و بر باغ تو آفتی از آسمان فرو فرستد؛تا به زمینی بی گیاه لغزنده‌ای تبدیل گردد یا آب آن در عمق زمین فرو رفته تا هرگز نتوانی آن را به دست آوری (سر انجام عذاب الهی فرا رسید) و تمام میوه‌هایش را در بر گرفت و نابود شد و او بخاطر هزینه‌هائی که صرف آن کرده بود؛ پیوسته دست‌هایش را به هم می‌مالید – در حالی‌که داربست‌های آن فرو ریخته بود- و می‌گفت: ای کاش کسی را شریک پروردگارم قرار نداده بودم!».

خداوند به شاعر خیر زیاد نصیب کند، چنین می فرماید:

همانا برادر واقعی تو کسی است که با تو باشد*****

کسی که برای جلب منفعت تو به خود ضرر می رساند

کسی که هرگاه زمانه تو را دچار مشکلات ساخت***

در آن وقت خود را از هم می پاشد تا تو را جمع کند*

و همانطوری که همنشین خوب تأثیر نیک در دنیا و آخرت انسان دارد، همچنان همنشین بد نیز در ساختار شخصیت بد و زشت و منحرف انسان تأثیر بسزایی دارد، بنا برین در دنیا و آخرت ضرر آن بزرگ و مفاسد آن وخیم است؛ چون همنشین بد ارزشهای متعالی را نابود می کند و اخلاق نیکو را از بین می برد، نو جوانان و جوانان را فاسد می سازد، مسیر کار و زحمت را متوقف می کند، شایعات را ترویج و گمراهی فتنه را منتشر می سازد، پس رفیق بد کوشش می کند تا رفیق خود را با عقاید فاسد و افکار ویرانگر گمراه بسازد، قرآن کریم برای ما دورنمای واضحی را از دوست بد بیان نموده است، طوری که می فرماید: ﴿فَأَقۡبَلَ بَعۡضُهُمۡ عَلَىٰ بَعۡضٖ يَتَسَآءَلُونَ قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٞ يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ ٱلۡمُصَدِّقِينَ أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗا وَعِظَٰمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ قَالَ هَلۡ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ فِي سَوَآءِ ٱلۡجَحِيمِ قَالَ تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرۡدِينِ وَلَوۡلَا نِعۡمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ أَفَمَا نَحۡنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوۡتَتَنَا ٱلۡأُولَىٰ وَمَا نَحۡنُ بِمُعَذَّبِينَ إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ لِمِثۡلِ هَٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعَٰمِلُونَ﴾ «پس آن‌ها سوال‌کنان رو به یکدیگر کنند یکی از آن‌ها گوید: به راستی من (در دنیا) همنشینی داشتم که (پیوسته) می‌گفت: آیا (واقعاً) تو از باور‌کنندگان (بعث و قیامت) هستی؟! آیا وقتی‌که مردیم و خاک و استخوان‌های (پوسیده) شدیم، (زنده می‌شویم و) کیفرمان می‌دهند؟! (او به دوستان بهشتی‌اش) گوید: آیا شما می‌توانید (به دوزخیان) بنگرید (و از او خبری بگیرید)؟! پس (چشم برگرداند و) نگریست، ناگاه او را در میان دوزخ دید گوید: به الله سوگند، نزدیک بود که مرا به هلاکت افکنی و اگر نعمت پروردگارم نبود، من (نیز) از احضار شدگان (دوزخ) بودم (سپس به دوستان بهشتی خود گوید:) آیا ما (هرگز) نمی‌میریم (و در بهشت جاودان هستیم) جز همان مرگ نخستین خود، (دیگر مرگی به سراغ‌مان نخواهد آمد) و ما (هرگز) عذاب نخواهیم شد؟! بی‌گمان این همان کامیابی بزرگ است! (آری) عمل کنندگان باید برای چنین (پاداشی) عمل کنند».

خداوند متعال در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَيَوۡمَ يَعَضُّ ٱلظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيۡهِ يَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا لَّقَدۡ أَضَلَّنِي عَنِ ٱلذِّكۡرِ بَعۡدَ إِذۡ جَآءَنِيۗ وَكَانَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لِلۡإِنسَٰنِ خَذُولٗا﴾ «و (به یاد آور) روزی‌که ستمکار (از حسرت) دست خود را می‌گزد، می‌گوید: ای کاش من با رسول (الله) راهی بر گزیده بودم ای وای بر من، ای کاش فلانی را دوست نمی‌گرفتم به راستی او مرا از ذکر (= قرآن) گمراه ساخت، بعد از آن که به سوی من آمده بود، و شیطان همواره انسان را تنها (و خوار) می‌گذارد»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم رفیق بد را به دمنده کوره آهنگر تشبیه نموده است، طوری که می فرماید: «همانا مثال همنشین خوب و همنشین بد مانند حامل مشک و دمنده کوره آهنگر است، پس حامل مشک یا برایت مشک می دهد و یا از او می خری و یا از او احساس بوی خوب و خوش می کنی، اما دمنده کوره آهنگری یا لباست را می سوزاند و یا از او احساس بوی بد می کنی».

همچنین همنشین بد باعث ویرانی و ظلم بر نفس و دیگران می شود؛ و خطرناک‌ترین آنها همان است که تلاش نماید تا تو را به راه گروه های ویران‌گر گمراه و منحرف بکشاند که آنها به سوی تخریب و ویرانی و فساد زمین دعوتت نمایند، و کسی که تلاش می کند تا تو را با گفتار و کردار به راه اعتیاد و مواد مخدر ببرد، زیرا اینها کسانی اند که انسان را به راه هلاکت و غضب خداوند در دنیا و آخرت می برند.

أقول قولي هذا وأستغفر الله لي ولكم

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله واحد و لاشریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، اللهم صلّ وسلم وبارك عليه ، وعلى آله وصحبه أجمعين ، ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين.

برادران مسلمان!

بر همه مان واجب است تا از دوستی انسانهای بد و زشت بپرهیزیم و با آنها درنیامیزیم، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَقَدۡ نَزَّلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ أَنۡ إِذَا سَمِعۡتُمۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكۡفَرُ بِهَا وَيُسۡتَهۡزَأُ بِهَا فَلَا تَقۡعُدُواْ مَعَهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦٓ إِنَّكُمۡ إِذٗا مِّثۡلُهُمۡۗ إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡكَٰفِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا﴾ «و مسلماً (الله) در قرآن (این حکم) را بر شما نازل کرده که چون شنیدید (افرادی) آیات الله را انکار می‌کنند و آن را به ریشخند می‌گیرند با آنان ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند (و اگر با آنان بنشیند) در این صورت قطعاً شما (نیز) هم مانند آن‌ها خواهید بود همانا الله همۀ منافقان و کافران را در جهنم گرد می‌آورد»، در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَإِذَا رَأَيۡتَ ٱلَّذِينَ يَخُوضُونَ فِيٓ ءَايَٰتِنَا فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦۚ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَلَا تَقۡعُدۡ بَعۡدَ ٱلذِّكۡرَىٰ مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾ «و هر گاه کسانی را دیدی که در آیات ما (از روی عناد و مسخره) به بحث و گفتگو می‌پردازند، از آنان روی بگردان؛ تا به سخن دیگری بپردازند و اگر شیطان تو را به فراموشی افکند، پس هرگز بعد از یاد آوردن با گروه ستمگران منشین»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «انسان بر دین دوست و رفیق خود می باشد، پس باید هر یکی از شما متوجه بوده باشد که چه کسی را دوست خود انتخاب می کند»، همچنین می فرماید: «جز با مؤمن دوستی مکن، و نباید غذای تو را جز انسان پرهیزگار بخورد»، حضرت عبد الله بن مسعود رضی الله عنه می فرماید: انسان‌ها را از دوستان شان بشناسید، چون انسان کسی را دوست خود انتخاب می کند که او را دوست دارد و از او در شگفت است.

خداوند به شاعر خیر بدهد، چنین می فرماید:

وقتی در میان مردم بودی بهترین آنها را به دوستی انتخاب کن

پست و ذلیل آنها را دوست مگیر تا مبادا با ذلیل توهم ذلیل شوی

پیرامون شخص مپرس، بلکه پیرامون همنشین او بپرس

چون هر همنشین به همنشین خود اقتدا می کند.

ما بر این تأکید می کنیم که ساختار شخصیت از طریق همنشین مسئولیت مشترک جامعه است؛ باید همه مجتمع برآن توجه داشته باشد، و باید همگان بزرگی این مسئولیت را درک نمایند، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همه شما به مثابه چوپان هستید و مسئول از رعیت‌تان، پادشاه چوپان و مسئول رعیت خود است، مرد چوپان خانواده و مسئول آنها است، و زن چوپان خانه و مسئول از رعیت خود است، و خادم چوپان مال بادار خود و مسئول از رعیت خود می باشد»، پس باید به تربیت فرزندان و نوجوانان از طریق خانواده و مدرسه و مسجد و همه نهادهای تربیتی و فکری و رسانه‌ای مجتمع از ابتدا توجه نماییم، و باهم تلاش کنیم تا نوجوانان را از واقع شدن در فکر و اندیشه تندروی و متأثر شدن از گروه های ویرانگر فریبکار محفوظ بداریم، و کوشش کنیم تا در ذهن و فکر نوجوانان ملی گرایی و وطن دوستی جا بگیرد، پس تربیت و رقابت فرزندان و جوانان ما و اشتراک با آنها در انتخاب دوست و همنشین, امانت بزرگ و مسئولیت خطیر به دوش همه ما است، خداوند متعال می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ عَلَيۡهَا مَلَٰٓئِكَةٌ غِلَاظٞ شِدَادٞ لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾ «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! خودتان و خانوادۀ‌تان را از آتشی که هیمۀ آن مردم و سنگ‌هاست نگه دارید (آتشی که) برآن فرشتگان خشن و سخت‌گیر (گمارده شده) که هرگز الله را در آنچه به آنان فرمان داده نافرمانی نمی‌کنند، و هرچه فرمان می‌یابند انجام می‌دهند»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همانا خداوند متعال از همه راعی ها و چوپانان می پرسد آیا رعیت خود را حفظ کرده یا ضایع ساخته است؟ حتی که مردی از اهل بیت خود مسئول می باشد و پرسیده می شود».

اللهم ارزقنا الصحبة الصالحة ، وحقق لنا ثمرتها يارب العالمين.

بار خدایا! برای ما دوستان نیک نصیب نما، و فواید آنرا برای ما متحقق بساز.