مهمترين اخبار

فقه ساختار کشورها

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ «و در راه نیکو کاری و پرهیزگاری با همدیگر همکاری کنید و (هرگز) در راه گناه و تجاوز همکاری نکنید»، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بیهمتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، با الها! بر او، بر آل و اصحاب او و بر همه کسانی که تا به روز جزا از آنان به صورت درست پیروی نموده اند, درود، رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

 اما بعد!

  بدون تردید همه ملت‌ها با تمام توانایی و منابع دست داشته شان برای ایجاد دولت قوی نیرومند مستقر تلاش می کنند، تا بتوانند به اهداف شان نایل آیند، و ساختن دولت علمی است نیازمند تجربه، درایت و آشنایی به احوال و چالش‌های فرا راه دولتی که می سازند. میان فقه افراد و توده‌ها و فقه دولت و مدیریت کردن آن فرق بزرگیست به ویژه دراین جهان کنونی که با سرعت در حال تحول و تغییر است طوری که جز زبان پیمان نامه‌ها و جناح‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را نمی داند، و این جهان را قواعد، قوانین و معاهدات بین المللی تنظیم و حاکمیت می کند که هیچ عاقلی نمی تواند آنرا نادیده بگیرد، یا با آن تعامل نکند و یا خود را مطابق  آنچه که واقعیت جاری دنیا تقاضا می کند آماده نسازد, چه برسد به کشورها.

  پس دولت است که حمایت، امنیت، اعتماد، استقرار و نظام است، دولت است که نهادها است، دولت است که ساختار فکری، سیاسی، اقتصادی، تنظیمی و تشریعی است، اگر دولت نباشد جز هرج و مرج چیز دیگری نخواهد بود.

  و از مهم‌ترین عوامل ساختار دولت: تقویت و حمایت نهادهای ملی، اعلای حکم قانون، دولت با دستور با نظام و با عدالت می باشد، همه اینها نیازمند است تا افراد قوانین و نظامهای دولت را احترام داشته باشند، و به قوانین و ضوابط ترافیک پایبند باشند، و با رفتن بر اتجاه عکسی یا با تیزرانی بیش از حد و یا با اعمال دیگری که تجاوز بر حق راه و حق مردم پنداشته می‌شود از این قوانین سرپیچی نکنند، تا مبادا باعث جان باختن خود یا جان‌باختن، جراحت یا تخویف دیگران شوند، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَا تُلۡقُواْ بِأَيۡدِيكُمۡ إِلَى ٱلتَّهۡلُكَةِ وَأَحۡسِنُوٓاْۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾ «و (با ترک انفاق) خود را با دست خویش به هلاکت نیفکنید، و نیکی کنید که الله نیکوکاران را دوست می‌دارد»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: «در اسلام ضرر و ضرار نیست».

  پس حفاظت از نظام و احترام آن, بر ساختار دولت قوی با استقرار کمک می کند؛ زیرا باید هر مجتمع دارای قواعد و مقررات بوده باشد تا رفتار افراد آنرا تنظیم نماید و حقوق و حریات بشر را نگه بدارد، و آنان را به ادای وجایب و مسئولیت‌های شان وا بدارد. و بدون احترام نظام و اعلای دولت قانون‌مند نه کشورها استقرار میابند و نه عدالت تأمین می گردد.

  به راستی احترام قوانین و پایبندی به آن از مهم‌ترین عوامل ساختار دولت می باشد، چون قانون همه شهروندان را حمایت می کند، زیرا بدون احترام قانون استقرار مجتمع متصور نیست، پس باید هر فرد در مجتمع مسئولیت خویش را به وجه احسن ادا نماید تا منفعت عمومی متحقق گردد که میوه آنرا همه مجتمع می چیند، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «همه ی شما مسئوليد و هريک از شما درباره ی زيردستانش بازخواست می شود؛ رهبر يا حاکم مسئول رعيت است و مرد مسئول خانواده اش؛ و زن درباره‌ی خانه‌ی شوهرش و فرزندان او مسئوليت دارد. و خدمتکار درباره‌ی اموالِ آقای خود و مسئوليتی که به او سپرده شده، مسئول است…»، پس هر مجتمعی که با مسئولیت استوار باشد مجتمع متفق و منسجم می باشد، هر فرد اینچنین مجتمع نقش خود را می شناسد و دیگران را احترام می کند، پس ما چقدر نیازمند احترام نظام و التزام به قوانین هستیم، تا حقوق یکدیگر را  رعایت کنیم و میان ما عدالت حاکم شود و همه افراد مجتمع در نعمت امنیت، صلح و استقرار زندگی کنند، و کشور خود را در میان دیگر کشورها به جایگاهی ببینیم که مناسب حال آن است.

  وبرخی از عوامل ساختار دولت‌ها: ساختار اقتصادی آن است، پس این عامل از مهترین و اساسی‌ترین پشتوانه های ساختار دولت است طوری که دولت بدون آن ساخته نمی شود، چون اقتصاد قوی ممکن می سازد تا دولت وجایب منطقه‌ای و بین المللی خود را ادا نماید و برای شهروندان خود زندگی شرافتمندانه آماده بسازد، و هنگامی که اقتصاد ضعیف و ناتوان شود فقر و بیماری منتشر می گردد، و زندگی آشفته می شود، اخلاق فاسد می گردد، جرایم افزایش میابد، برای دشمنانی که در کمین دولتها هستند فرصت و زمینه دست درازی به صورت وسیع ایجاد می شود، و در نتیجه می توانند برای سقوط دادن آن تلاش کنند و باعث هرج و مرج بی پایان گردند، پس ملت‌هایی که ضروریات اساسی خود را تولید نمی کنند و بار دوش دیگران می باشند, مالک سخن خود نیستند و هیچ استقلال و استقراری ندارند.

  داشتن اقتصاد قوی باعث می شود تا کشور میان دیگر کشورها با شرافت و عزت زندگی کند؛ بنابرین اسلام اهتمام بزرگ به مال داده است؛ چون مال ستون فقرات و شاهـ‌رگ اساسی زندگی است، طوری که زندگی بدون آن به حرکت درنمیاید.

  و ساختار اقتصادی دولت نیازمند مهارت در کار و افزایش تولید است، پس هیچ ملت، یا نهاد و یا خانواده‌ای بدون مهارت کاری و دقت در عمل به رنسانس و تقدم نمی رسد، مطلوب تنها کار کردن یا افزایش کار نیست بلکه باید کار ماهرانه و دقیق بوده باشد و تولید با کیفیت افزایش یابد که این امر نقش اساسی بر تقدم اقتصادی همه افراد و کشورها دارد، و خداوند متعال ما را بر کار و تلاش در روی زمین تشویق نموده است، طوری که می فرماید: ﴿فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَٱبۡتَغُواْ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ «پس هنگامی‌که نماز پایان یافت، (برای کسب رزق و روزی) در زمین پراکنده شوید، و از فضل الله طلب کنید، و الله را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید»، در آیت دیگری می فرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ ذَلُولٗا فَٱمۡشُواْ فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُواْ مِن رِّزۡقِهِۦۖ وَإِلَيۡهِ ٱلنُّشُورُ﴾ «او کسی است که زمین را برای شما رام گردانید، پس در گوشه و نواحی آن راه بروید و از روزی او بخورید، و بازگشت (همه) به سوی اوست»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم نان خوردن انسان از زحمت و دستآورد خود او را از بهترین غذا قرار داده می فرماید: «هرگز كسی غذايی بهتر از غذای دست رنجش نخورده است. و همانا پيامبر خدا حضرت داوود عليه السلام هميشه از دست رنج خود غذا می خورد»، در حدیث دیگری می فرماید: «کسی که روز را با خستگی کار شب نماید، در حالی شب نموده است که گناهانش بخشیده شده است».

  و پیامبر صلی الله علیه وسلم در باره دعوت و تشویق به تولید چنین می فرماید: «اگر قیامت در حالی برپا شود که در دست یکی از شما نهالی بوده باشد، پس اگر پیش از برخواستن بتواند آنرا غرس نماید باید آنرا غرس کند»، همچنین می فرماید: «هر مسلمانی درختی بکارد يا کشت و زراعتی را به ثمر برساند و انسان يا حيوان و يا پرنده ای از آن بخورد، برای صاحبش صدقه ای به حساب می آيد»، پس با کار و تولید است که زمین آباد می گردد و کشورها ساخته می شود و انسانها عزت و کرامت  شان را حفظ می کنند.

  و برخی دیگری از عوامل ساختار کشورها: ساختار آگاهی فرهنگی، دینی، فکری و علمی می باشد، چون در حالت نبود یا ضعف آگاهی نمی شود در ساختار دولت قوی با استقرار و استقلال سهم گرفت، بنابرین باید آگاهی افراد مجتمع بالا برود و افزایش یابد، و هر یک از افراد جامعه حقوق و وجایب خود را بشناسند.

  می شود نمونه آنرا در تشکیل آگاهی، وجدان و رفتار همه افراد ملت از طریق تربیت اخلاقی، فرهنگ مفید و مبارزه با جهالت و نادانی بیان نمود. بنابرین باید همه نهادهای دولت برای ایجاد آگاهی فرهنگی، دینی، فکری و علمی میان افراد جامعه باهم همدست و همکار شوند, تا مردم حجم چالشهای فرا راه پیشرفت شان را درک کنند تا برای مبارزه و رو در روی با آن آماده شوند، و با شایعات مبارزه کنند تا آنرا نابود سازند و در گهواره از ریشه بخشکانند. و به عقب دروغها، اکاذیب و شایعات مغرضانه که می خواهد به کشور ما آسیب برساند, نروند، چون خداوند متعال می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ أَن تُصِيبُواْ قَوۡمَۢا بِجَهَٰلَةٖ فَتُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَا فَعَلۡتُمۡ نَٰدِمِينَ﴾ «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! اگر (شخص) فاسقی خبری برای شما آورد، پس (دربارۀ آن) بررسی (و تحقیق) کنید، تا آنکه (مبادا) به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید، آنگاه بر آنچه انجام داده‌اید پشیمان شوید».

  همچنین باید ما بیدار و آگاه باشیم و از دیگران پند بگیریم و از تجارب و خبرات زندگی بیاموزیم، زیرا خداوند متعال می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ خُذُواْ حِذۡرَكُمۡ فَٱنفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ ٱنفِرُواْ جَمِيعٗا﴾ «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! سلاح خود را بر گیرید، آنگاه گروه گروه بیرون روید یا یک‌پارچه (به سوی دشمن) بیرون شوید»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: «نباید مسلمان از یک سوراخ دوبار گزیده شود». و باید بدانیم که ساختن دولت و حفاظت از آن امانتی است که به دوش همه ما گذاشته شده است، هرکس در مجال و صحنه کارش. و تأکید می کنیم که تا دست تخریب گران و ویران‌کاران کوتاه نشود هیچ ساختاری به وجود نمی آید، شاعر می فرماید:

  چگونه آبادانی در یک روز کامل می شود**وقتی تو می سازی و دیگری ویران می کند.

   و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «برادرت را اگر ظالم است یا مظلوم کمک کن، مردی گفت: ای رسول خدا! اگر مظلوم باشد می شود او را کمک کنم، به نظر شما اگر ظالم بود چگونه کمکش کنم؟ فرمود: او را از ظلم کردن باز بدار، این کمک تو برای او است»، پس باید هر یک ما در حدود مسئولیت خویش دست کسانی را بگیریم که از صف وطن خارج شده یا به منفعت وطن زیان وارد می کند، پس باید پدر دست فرزند خود، برادر دست برادر خود و دوست دست دوست خود را بگیرد، و نباید ما منفی نگر و غافل از اطراف خود باشیم، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «تقلید گران محض نباشید طوری که بگویید: اگر مردم نیکی کردند ما نیز نیکی می کنیم، و اگر ستم کردند ما نیز ستم می کنیم، ولیکن به خود برگردید، اگر مردم نیکی کردند شما نیز خوبی کنید، و اگر ظلم کردند شما ظلم نکنید»، همچنین می فرماید: «مثال کسانی که بر حدود خداوند استوار هستند و کسانی که در حدود خداوند واقع می شوند مانند ملتی اند که بر کشتی سوار شدند برخی در طبقه بالا و برخی دیگری در طبقه پایین آن قرار گرفتند، و کسانی که در طبقه پایین بودند هرگاه به آب نیاز می داشتند برکسانی که در طبقه بالا هستند می گذشتند، پس گفتند: اگر ما در نصیب خود ما از کشتی سوراخی ایجاد نماییم برادران ما که در طبقه بالا هستند را اذیت نکرده‌ایم، پس اگر آنان به حال و کارشان گذاشته شوند همگی هلاک می شوند، و اگر دست آنان گرفته شود هم آنها و هم دیگران همگی نجات میابند».

  پس اینکه اگر انسان در نفس خود مصلح و نیکوکار باشد کفایت نمی کند، بلکه فقه این مرحله گذرا می خواهد تا ما از مرحله صلاح به مرحله اصلاح بگذریم یعنی از مرحله خود اصلاحی به مرحله اصلاح دیگران برسیم، چون خداوند متعال می فرماید: ﴿۞لَّا خَيۡرَ فِي كَثِيرٖ مِّن نَّجۡوَىٰهُمۡ إِلَّا مَنۡ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوۡ مَعۡرُوفٍ أَوۡ إِصۡلَٰحِۢ بَيۡنَ ٱلنَّاسِۚ وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ فَسَوۡفَ نُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ «در بسیاری از (در گوشی و) نجواهای‌شان خیری نیست، مگر که (با این کار) امر به صدقه دادن یا کار نیک، یا اصلاح در میان مردم کند و هر کس برای خشنودی الله چنین کند، به زودی پاداش بزرگی به او خواهیم داد»، در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهۡلِكَ ٱلۡقُرَىٰ بِظُلۡمٖ وَأَهۡلُهَا مُصۡلِحُونَ﴾ «و (ای پیامبر!) پروردگارت چنین نبود که شهرها (و آبادی‌ها) را به ظلم نابود کند، در حالی‌که اهل آن (افرادی شایسته و) نیکوکار باشند». پس اصلاح کاری منهج پیامبران و فرستادگان الهی است، و با این منهج کشورها ساخته می شوند، و همبستگی، قوت، یکپارچگی و اتحاد آنها حفظ می گردد، و با این منهج همه بشریت در صلح و صفا، بدون جنگ و درگیری، بدون خشونت و ارهاب، و بالآخره بدون فساد کاری در روی زمین بدون کشتار و تخریب زندگی می کنند.

 أقولُ قولِي هذَا ، وأستغفرُ اللهَ لِي ولكُمْ

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بیهمتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست. بار خدایا! بر او، بر آل و اصحاب او و بر همه کسانی که تا روز جزا از آنها به صورت درست پیروی کردند درود، رحمت سلامتی و برکت نازل فرما.

برادران مسلمان!

  و برخی از عوامل ساختار کشورها و حفاظت از آن: ساختار اجتماعی است، همانا اسلام بر قوت و استحکام روابط اجتماعی میان افراد جامعه حریص بوده، همدستی و شفقت میان فرزندان مجتمع واحد، و عدم آسیب رسانی به دیگران را در اولویت قرار داده است، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «ایمان یکی از شما کامل نمی شود مگر وقتی که به برادر خود آنچه را بپسندد که به خود می پسندد»، و در حدیث دیگری می فرماید: «سوگند به الله ایمان نیاورده است، سوگند به الله ایمان نیاورده است، سوگند به الله ایمان نیاورده است، گفته شد: چه کسی ای رسول خدا؟! فرمود: کسی که همسایه اش از اذیت او در امان نباشد»، همچنین فرمود: «به من ایمان نیاورده است کسی که شب را به شکم سیر سپری کند و همسایه اش در کنار او گرسنه باشد در حالی که او می‌داند».

  و برخی از مظاهر ساختار اجتماعی: انسجام خانواده ها است، چون این انسجام کیان خانواده را حفظ می کند، پس خانواده نخستین خشتی است که ساختار مجتمع با آن تشکیل می شود، و خانواده است که حمایت، رعایت و حفاظت از کودکان و نوجوانان را به عهده دارد و جسم و عقل آنان را تربیت می کند، و در سایه خانواده است که احساس محبت، صمیمیت، شفقت و انسجام به وجود می آید، و در آغوش خانواده‌ی منسجم است که دوستی های نیک، سجایای عالی، خصلت های شریف رشد می کند و محبت و صمیمیت حاکم می گردد. مگر اینکه کار به این حد توقف نمی کند، افزون برآن خانواده در قبال فرزندانش مسئولیت دارد، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همین گناه برای انسان کافی است که عیال خود را ضایع بسازد».

  و چه ضایع ساختنی بزرگتر از این خواهد بود که فرزندان و جگرگوشه های خود را در معرض افکار یا گروه های گمراه کننده بگذاری بدون اینکه مسئولیت خود در قبال آنان ادا کنی و آگاهی آنها بر مخاطر و چالشهای موجود در اطراف ما را توسعه بخشی،! همچنین باید همیشه مسئولیت آنان در قبال وطن را برای شان گوشزد کنیم، زیرا محبت وطن به میراث گرفته میشود، احمد شوقی می گوید:

  تا زنده ایم حمایتت می کنیم***و تکمیل کردن آنرا به فرزندان خود می سپاریم

  ای مصر در خاک تو می میریم طوری که در آن زنده شدیم

  جان ما فدایت تو زنه باشی.

  و همچنین از عوامل ساختار دولت: اعلای ارزشهای اخلاقی و رفتاری می باشد، پس ملت‌ها و تمدن‌هایی که بر ارزش‌های اخلاقی استوار نباشند ملتها و تمدنهای ضعیف و شکننده می باشند، بلکه آنان عوامل سقوط خود را در اصل ساختار شان حمل می کنند، پس با اخلاق است که مسلمان به دراجات عالی ایمان نایل می آید، و میزان اعمال نیکش سنگین می شود، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «هیچ چیزی در روز قیامت در میزان اعمال بنده مسلمان سنگین‌تر از اخلاق نیکو نیست، همانا خداوند متعال از هر زشت کار بی نزاکت نفرت دارد»، و زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم از بیشترین اعمالی که باعث دخول مردم به بهشت می شود پرسیده شد؟ فرمود: «تقوا و خوف از خداوند و اخلاق نیکو است»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم اخلاق را معیار کامل شدن یا ناقص بودن ایمان قرار داده است، طوری که می فرماید: «کامل‌ترین ایمان نصیب کسی است که اخلاق نیکو دارد…».

  همانا اخلاق نیک صاحب خود را از ارتکاب کارهای زشت و ناپسند و از سخنان خبیث ویران‌گر باز می دارد، چنانچه خداوند متعال می فرماید: ﴿وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٖ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ ٱجۡتُثَّتۡ مِن فَوۡقِ ٱلۡأَرۡضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٖ﴾ «و مثل کلمۀ خبیثه (= شرک، و گفتار پلید) همچون درخت پلید (و ناپاکی) است که از زمین برکنده شده، (و هیچ) قرار و ثباتی ندارد».

  از خداوند متعال می خواهیم تا ما را به اخلاق نیکو و گفتار درست هدایت کند

  و نعمت امنیت، صلح و استقرار را نصیب دایمی ما بگرداند

  و مصر و همه کشورهای دنیا را با اهل آن از هر بدی و زشتی حفظ نماید

جایگاه شهدا و کسانی که درراه وطن فداکاری می کنند

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم چنین می فرماید: ﴿وَلَا تَقُولُواْ لِمَن يُقۡتَلُ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتُۢۚ بَلۡ أَحۡيَآءٞ وَلَٰكِن لَّا تَشۡعُرُونَ «و به آن‌ها که در راه الله کشته می‌شوند، مرده نگویید، بلکه آنان زنده‌اند، ولی شما نمی‌فهمید»، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا و غالب با حکمت، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا! بر او و بر همه آل و اصحاب او درود، سلامتی و برکت نازل فرما.

اما بعد!

دراین روزها ملت مصر بزرگترین خاطرات جاویدان در تاریخ شان و یکی از روزهای خداوند را جشن می گیرند که در آن روز پروردگار جهانیان بر مصر فضل و احسان نمود و سرزمین و کرامت آنرا دوباره برایش برگرداند، این روز عبارت از روز پیروزیهای ششم اکتوبر سال 1973م- دهم رمضان سال 1393هـ- می باشد، این حماسه بزرگ که سرباز مصری در آن عالی‌ترین مفاهیم قهرمانی، فداکاری و جانبازی را به نمایش گذاشت، و در آن حقیقت ایمان داری سرباز اصیل مصری و اعتماد او به یاری خداوند، صداقت با نفس، و قوت تصمیم و اراده او در تحقیق اهداف و آرمانهایش آشکار گردید.

پس وقتی اهداف عالی، مقاصد شرافتمندانه و آرمانها نیک بوده باشد؛ باید فداکاری نیز باارزش و پربها باشد، و برای طلب رضای خداوند هیچ چیزی بزرگتر، با ارزش‌تر و پربهاتر از فدای جان و خودگذری نیست، پس انسان برای دفاع از دین، سرزمین، عزت و دفاع از افتخارات وطن خویش, روح و جان خود را فدا می کند؛ تا به جایگاه عالی که عبارت از جایگاه شهدا است نایل آید.

در واقع جایگاه شهادت عطا و بخشش الهی است که خداوند متعال آنرا برای بهترین و محبوب ترین بنده خود پس از پیامبران و صدیقان عطا می کند، طوری که می فرماید: ﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّٰلِحِينَۚ وَحَسُنَ أُوْلَٰٓئِكَ رَفِيقٗا «و کسی‌که الله و پیامبر را اطاعت کند (روز قیامت) همنشین کسانی خواهد بود که الله بر آنان انعام نموده‌است، از پیامبران، و صدیقان و شهدا و صالحان، و اینان چه نیکو رفیقانی هستند»، پس برگزیدن خداوند متعال انسانی را برای درجه شهادت به معنای رضایت و خشنود الله از آن بنده است، و چه درجهء دیگری بلندتر از آن است؟! وقرآن کریم به آن چنین اشاره نموده است: {وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ} «و از میان شما شاهدانی می گیرد»، پس شهید کسی است که برای خشنودی پروردگار و دفاع از میهن خود جان خود را قربانی نموده آخرت را بردنیا برگزیده است، و بر شهوات و خواهشات خویش غالب و پیروز گردیده، و برای فدای دین و میهن در دل شدیدترین معرکه ها وارد شده است.

پس این جایگاه مبارک شهدا باد، چون در معامله شان فایده نموده اند، خداوند متعال می فرماید: ﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلۡجَنَّةَۚ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقۡتُلُونَ وَيُقۡتَلُونَۖ وَعۡدًا عَلَيۡهِ حَقّٗا فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ وَٱلۡقُرۡءَانِۚ وَمَنۡ أَوۡفَىٰ بِعَهۡدِهِۦ مِنَ ٱللَّهِۚ فَٱسۡتَبۡشِرُواْ بِبَيۡعِكُمُ ٱلَّذِي بَايَعۡتُم بِهِۦۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ «بی‌گمان الله از مؤمنان جان‌هايشان و اموال‌شان را خريده است، به (بهاى) اينكه بهشت برای آن‌ها باشد (بدین صورت که): در راه الله جنگ می‌کنند، پس می‌کشند، و کشته می‌شوند، (این) وعدۀ حقی است بر او، (که) در تورات و انجیل و قرآن (آمده است) و چه کسی از الله به عهدش وفا دارتر است؟! پس شاد باشید، به داد و ستدی که شما با او کرده‌اید، و این همان کامیابی بزرگ است»، پس چه داد و ستد شرافتمندی که پاداش آن بهشت برین است، و در حدیثی روایت شده که ام ربیع دختر براء که مادر حارثه بن سراقه است نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا! آیا برایم درباره حارثه سخن نمی گویی؟ و حارثه در غزوه بدر توسط تیری غیبی که پرتاب کننده آن معلوم نبود, شهید شده بود، مادر حارثه گفت: اگر او در بهشت باشد صبر می کنم و اگر در بهشت نباشد بیشتر بر او می گریم، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای مادر حارثه! همانا در بهشت باغهای زیادی است، و فرزند تو در فردوس اعلی (بلند ترین جای بهشت) رسیده است».

به راستی شهید واقعی کسی است که مخلصانه در راه خدا جان خود را فدا نماید، و برای اعلای کلمه الله، دفاع از سرزمین خود و بلند کردن بیرق آن با جدیت جان‌فشانی کند، چون از ابی موسی رضی الله عنه روایت است که فرمود: مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: “مردی برای بدست آوردن مال غنیمت می جنگد، و مرد دیگری برای شهرت جنگ می کند، و مرد سوم برای رسیدن به جایگاه می جنگد، پس کدام آنها در راه خدا است؟ پیامبرصلی لله علیه وسلم فرمود: «کسی که برای اعلای کلمه الله بجنگد درراه خدا است».

همچنین شهید واقعی: کسی است که به هیچ صورت پستی و خاری خشنود نمی شود، و ذلت و حقارت را رد می کند، و در برابر هرکسی که بخواهد بر مال و دارایی اش تجاوز نماید مبارزه می کند، از ابی هریره رضی الله عنه روایت است که فرمود: مردی نزد رسول الله علیه سلام آمد و گفت: به نظر شما چه کار کنم اگر کسی بخواهد که مال مرا بگیرد؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «مالت را به او مده»، گفت: چه کار کنم اگر او با من بجنگد؟ فرمود: «با او بجنگ»، گفت: اگر مرا بکشد چه؟ فرمود: «پس تو شهید می شوی»، گفت: نظر شما چه است اگر من او را بکشم؟ فرمود: «پس او در آتش جهنم است».

و همچنین شهید واقعی: کسی است که از سرزمین، عزت و میهن خود دفاع نماید، چون دفاع از وطن و عزت نزد مسلمان مانند دفاع کردن از جان، دین و مال است؛ زیرا دین نیازمند سرزمینی است که آنرا حمل نماید و از آن دفاع نماید. سعید پسر زید رضی الله عنه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «کسی که به خاطر دفاع از مال خود کشته شود شهید است، و کسی که برای دفاع از اهل و عزت خود کشته شود شهید است، و کسی که در حمایت از دین خود کشته شود شهید است».

و از همینجاست که مفهوم شهادت با جان‌فشانی در راه خدا یکجا ذکر شده است، در هرجایی که باید برای اعلای کلمه خدا از دین دفاع شود، و برای حفاظت از وطن و رد تجاوز از سرزمین دفاع صورت گیرد؛ زیرا دوست داشتن وطن جزء ایمان است، پس مبارک است برای شهدای حماسه جاویدان عبور, همان کسانی که با خون مقدس شان سرزمین پاک مصر را آبیاری نمودند، در حالی ارواح‌شان به سوی الله جل جلاله بلند رفت که خشنودی خداوند و نعمتهایی که الله متعال برای‌شان وعده نموده بود را به دست آوردند، و از خداوند متعال می خواهیم تا ما را نیز از جمله شهدا بگرداند.

و شهادت در راه خداوند متعال فواید بزرگی دارد، برخی آن: آنچه است که خداوند متعال در قرآن کریم خبر داده است که شهدا زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند، طوری که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمۡوَٰتَۢاۚ بَلۡ أَحۡيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ يُرۡزَقُونَ١٦٩ فَرِحِينَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ وَيَسۡتَبۡشِرُونَ بِٱلَّذِينَ لَمۡ يَلۡحَقُواْ بِهِم مِّنۡ خَلۡفِهِمۡ أَلَّا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ١٧٠ ۞يَسۡتَبۡشِرُونَ بِنِعۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضۡلٖ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ «و هرگز کسانی را که در راه الله کشته شده‌اند؛ مرده مپندار، بلکه زنده‌اند، نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند(169) به آنچه الله از فضل و کرم خود به ایشان داده‌است، شادمانند، و به کسانی‌که هنوز به آن‌ها نپیوسته‌اند، خوش وقتند، که نه بیمی بر آن‌هاست و نه اندوهگین می‌شوند(170) به نعمت و فضل الله شادمانند، و اینکه (می بینند) الله پاداش مؤمنان را ضایع نمی‌کند». بله آنها زنده اند و مرده نیستند، روزی داده می شوند، خداوند متعال آنها را روزی می دهد، به بخشش و عطای پروردگارشان شادمان هستند؛ چون آنها در بهشت جاویدانی هستند که نه چشمی آنرا دیده، نه گوشی توصیف آنرا شنیده و نه در قبل هیچ کسی خطور نموده است. و برادران بعد از خودشان را مژده می دهند که نه خوفی داشته باشند و نه غمگین شوند، بلکه به فضل و نعمت‌های پروردگارشان باید شادمان باشند.

و از جابر پسر عبد الله رضی الله عنهما روایت است که فرمود: پیامبر صلی الله علیه وسلم مرا ملاقات نموده برایم گفت: «ای جابر چرا ترا شکسته و محزون می بینم؟» گفتم: ای رسول خدا! پدرم شهید شد و فرزندان و قرض زیادی بجا گذاشته است، فرمود: «آیا به آنچه که خداوند با پدرت ملاقات نموده ترا مژده ندهم؟» گفت: بله ای رسول خدا! مژده ام بده، فرمود: «خداوند همه را از پشت پرده صحبت می کند، اما پدر تو را زنده نمود و همراهش بدون پرده و بدون واسطه صحبت کرد، و فرمود: ای بنده من هرچه از من بخواهی برایت می دهم، گفت: ای پروردگارم! مرا زنده کن تا دوباره در راه تو شهید شوم، خداوند جل جلاله فرمود: در سابق از من چنین حکم شده که بندگانم دوباره به سوی زندگی و دنیا برگردانده نمی شوند»، فرمود: و این آیت نازل شد: {وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا} «و هرگز کسانی را که در راه الله کشته شده‌اند؛ مرده مپندار».

و برخی دیگری از فواید شهادت و جایگاه شهدا: همانا شهید نزد پروردگارش دارای شش خصلت می باشد، حدیث مقدام پسر معدیکرب رضی الله عنه این خصلتها را بیان نمود، چنانچه گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «شهید نزد خداوند متعال دارای شش خصلت می باشد: در نخستین وهله گناهانش بخشیده می شود، جایگاه خود را در بهشت می بیند، از عذاب قبر نجات میابد، از خوف و دهشت بزرگ در امان است، در سر او تاج وقار گذاشته می شود که یک یاقوت آن بهتر از دنیا و متاع آن است، و با هفتاد و دو حور العین ازدواج می کند، و هفتاد نفر از نزدیکان خود –و در روایت دیگری- از اهل بیت خود را شفاعت می کند».

و برخی دیگری از انواع کرامت شهدا: فرشتگان با بالهای شان بر آنها سایه می افکنند؛ از حضرت جابر بن عبد الله رضی الله عنهما روایت است که فرمود: “پدرم را در حال نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آوردند –که در روز غزوه احد شهید شده بود- و او را مثله کرده بودند، در پیش روی پیامبر صلی الله علیه وسلم گذاشته شد، من نزدیک شدم تا روی او را ببینم، مردم مرا منع کردند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم صدای زنی را شنید که گریه می کند، پس فرمود: «چرا گریه می کنی؟ گریه مکن، تا هنوز فرشتگان با بالهای‌شان بر او سایه افکنده اند».

و برخی دیگر آن: همانا شهید در نخست وهله بدون حساب و مجازات وارد بهشت می شود، حضرت عبد الله پسر عمرو بن العاص رضی الله عنهما می گوید: از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که می فرمود: «در روز قیامت خداوند متعال بهشت را نزد خود می خواهد، پس با تمام زخرف و زیبایی خود حاضر می شود، پس خداوند متعال می گوید: کجا هست بندگانم که در راه من جنگ کردند، در راه من کشته شدند، در راه من اذیت شدند، و در راه من جهاد کردند، به بهشت وارد شوند، پس همه بدون حساب و مجازات وارد بهشت می گردند، پس فرشتگان می آیند و می گویند: پروردگارما! ما در شب و روز بیشتر از آنهایی که بر ما ترجیح داده ای ترا تسبیح می گوییم و تقدیس می نماییم؟ پس الله جل جلاله می فرماید: آنها کسانی اند که درراه من جنگیدند و درراه من اذیت شدند، پس از هر دروازه فرشتگان برآنها وارد می شوند و می گویند: «سلام برشما به خاطر آنچه صبر نموده اید، پس چه خوب است عاقبت آن سرای جاویدان».

وبرخی دیگر آن: به راستی برای شهدا در بهشت بهترین و زیباترین خانه‌هاست، سمره بن جندب رضی الله عنه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «دو مردی را دیدم که نزد من  آمدند و با من بر درختی بالا شدند، پس مرا در خانه‌ای داخل کردند که هیچ چشمی به زیبایی آن خانهء را ندیده بود، و به من گفتند: این خانه شهدا است».

و بنا بر همه آنچه که گذشت, شهید یگانه کسی است که دوست دارد دوباره به دنیا برگردد و بار دوم در راه خدا شهید شود، چنانچه در حدیث حضرت انس رضی الله عنه وارد شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «هیچ کسی وقتی وارد بهشت می شود دوست ندارد دوباره به دنیا و به متاع دنیا برگردد، مگر شهید که او دوست دارد به دنیا برگردد و ده بار در راه خدا شهید شود، زیرا چنین کرامت را می بیند»، و در روایت دیگری: «زیرا فضیلت و برتری شهادت را می بیند».

أَقُولُ قَوْلِي هَذَا وَأَسْتَغْفِرُ اللهَ لِي وَلَكُمْ

ستایش مخصوص ذات خدایی پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بیهمتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا است، بار خدایا! بر او و بر همه آل و اصحاب او درود و رحمت و سلامتی نازل فرما.

برادران مسلمان!

همانا برای رسیدن به اهداف بزرگ و دستیابی به غایات عالی در این دنیا مستلزم فداکاری ها و جانفشانی بزرگ است. بدون تردید برتریت اهداف و شرافتمندی مقاصد و رسیدن به اهداف عالی نیازمند فداکاری عالی و شرافتمندانه می باشد، این حالت همه کسانی است که برای دفاع از دین و وطن خود فداکاری نموده است.

بی گمان واجب و مسئولیت ما در قبال وطن عزیز و دین مقدس ما این است که باید همه با هم و در کنار هم برای حمایت و دفاع از امنیت آن تلاش کنیم، و هر گونه تجاوز و خطری را از آن رفع و دفع نماییم که سلامت آنرا تهدید می نماید، و همه ما باید برای حمایت آن چشمان بیدار بوده باشیم، و برای باز داشتن هر کسی که بر وطن ما جرأت می کند هر یکی ما به قدر توان و در حدود مسئولیت خود با هم تلاش نماییم و زحمت بکشیم.

پس خوشا بحال سربازان قهرمان ما که به ریسمان خداوند چنگ زدند، و به آنچه که برای الله وعده نمودند وفا کردند، و با تصمیم قوی و یقین ثابت و مستحکم توانستند کشور عزیز ما را به ساحل نجات و آبادانی برسانند، و درود بر نیروهای مسلح شجاع ما, در روز پیروزی شکوهمندشان.

و بر ما مسئولیت دیگری است که باید آنرا انجام بدهیم، و آن عبارت از رسیدن به صحنه توسعه، پیشرفت، کار وتولید می باشد تا به همه جهانیان ثابت نماییم کسانی که از خط مستحکم بارلیف گذشتند و همه موانع آتشین را  در این روز مبارک شکستند, فرزندان و نوادگان آنها به کمک خداوند می توانند همه مشکلات و موانع فرا راه امنیت، آرامش، توسعه و پیشرفت شان را بشکنند. و باید همه ما در یک صف در پشت سر رهبران سیاسی خردمند، قوای قهرمان مسلحه، پولیس ملی و همه نهادهای ملی دولتی خود ایستاد شویم.

بار خدایا! مصر و ملت آنرا حفظ نما

و نعمت صلح و امنیت را بر آن دایمی بگردان

و برای آن سخاوت، سعادت و توسعه رزق را روزی کن

نشانه‌های تکبر، برتری‌جویی و بازداشتن از دین خداوند متعال

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم چنین می فرماید: ﴿سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَايَٰتِيَ ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَإِن يَرَوۡاْ كُلَّ ءَايَةٖ لَّا يُؤۡمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوۡاْ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا وَإِن يَرَوۡاْ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗاۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواْ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ «بزودی کسانی را که به نا حق در روی زمین تکبر می‌ورزند، از آیات خود باز می‌دارم، و اگر هر (معجزه و) نشانه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند، و اگر راه هدایت را ببینند، آن را در پیش نمی‌گیرند، و اگر راه گمراهی را ببینند، آن را بر می‌گزینند، این بدان (خاطر) است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند»، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا و غالب با حکمت، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار الها! بر او و بر همه آل و اصحاب او رحمت و سلامتی نازل فرما.

اما بعد!

همانا عاقبت انسان‌های متکبر در دنیا و آخرت وخیم است، برابر است افراد باشند یا ملت‌ها و گروه‌ها، پس هلاکت ملت‌ها و دِه‌ها که برتری‌جویی کردند و تکبر ورزیدند از سنت‌های جاری خداوند در خلقش می باشد، و هرگز در سنت خداوند تغییر وتبدیل پدید نمی آید، خداوند متعال می فرماید: ﴿فَأَمَّا عَادٞ فَٱسۡتَكۡبَرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَقَالُواْ مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةًۖ أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَهُمۡ هُوَ أَشَدُّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗۖ وَكَانُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا يَجۡحَدُونَ فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِيحٗا صَرۡصَرٗا فِيٓ أَيَّامٖ نَّحِسَاتٖ لِّنُذِيقَهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَلَعَذَابُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَخۡزَىٰۖ وَهُمۡ لَا يُنصَرُونَ «اما (قوم) عاد به ناحق در زمین تکبر ورزیدند، و گفتند: چه کسی از ما نیرومند‌تر است؟! آیا ندیدند الله ذاتی‌که آنان را آفریده از آن‌ها نیرومندتر است؟! و آن‌ها همواره آیات ما را انکار می‌کردند پس (ما) تند بادی شدید (و سرد) در روز‌هایی شوم بر آن‌ها فرستادیم، تا عذاب خوار کننده را در زندگی دنیا به آن‌ها بچشانیم، و بی‌گمان عذاب آخرت خوار کننده‌تر است، و آن‌ها (از هیچ سویی) یاری نخواهند شد»، و در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَكَأَيِّن مِّن قَرۡيَةٍ عَتَتۡ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِۦ فَحَاسَبۡنَٰهَا حِسَابٗا شَدِيدٗا وَعَذَّبۡنَٰهَا عَذَابٗا نُّكۡرٗا فَذَاقَتۡ وَبَالَ أَمۡرِهَا وَكَانَ عَٰقِبَةُ أَمۡرِهَا خُسۡرًا «چه بسیار (اهالی) آبادی‌ها که از فرمان پروردگارشان و (فرمان) پیامبران او سرپیچی کردند، پس ما به شدت از آن‌ها حساب کشیدیم، و به عذابی سخت (و سهم‌ناک) آنان را عذاب کردیم پس آن‌ها (طعم) عقوبت کار خود را چشیدند، و سر انجام کارشان زیان بود».

تکبری نخستین گناهی است که با آن خداوند نافرمانی شده است، چون وقتی خداوند متعال فرشتگان را دستور داد تا آدم را سجده نمایند (همه سجده کردند) مگر ابلیس؛ طوری که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ أَبَىٰ وَٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ «(یاد بیاور) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید پس (همگی) سجده کردند، جز ابلیس که سرباز زد، و تکبر ورزید، و از کافران شد».

در روز قیامت انسانهای متکبر از چهره‌های زشت شان شناخته می شوند، همانطوری که در دنیا با چنین چهره شناخته شده اند، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأَعۡرَافِ رِجَالٗا يَعۡرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمۡ قَالُواْ مَآ أَغۡنَىٰ عَنكُمۡ جَمۡعُكُمۡ وَمَا كُنتُمۡ تَسۡتَكۡبِرُونَ «و اهل اعراف، مردانی (از اهل دوزخ را) که از سيما (و چهره) شان آن‌ها را می‌شناسند، صدا می‌زنند، گويند: جمعيت (و مال اندوزی) شما، و آن سرکشی (و تکبر) های شما، به حال‌تان فايده‌ای نبخشيد!»، بنابرین اسلام از عواقب بد تکبر هشدار می دهد، و آنرا یکی از راه‌های دوری از رحمت خداوند متعال می داند، و متکبران را به عذاب دردناک هشدار می دهد، چنانچه خداوند می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَٱسۡتَكۡبَرُواْ عَنۡهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمۡ أَبۡوَٰبُ ٱلسَّمَآءِ وَلَا يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلۡجَمَلُ فِي سَمِّ ٱلۡخِيَاطِۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُجۡرِمِينَ «بی‌گمان کسانی‌که آيات ما را تکذيب کردند، و در برابر آن (گردن‌کَشی و) تکبر ورزيدند، درهای آسمان (هرگز) براي‌شان گشوده نمی‌شود، و به بهشت داخل نخواهند شد، مگر اين که شتر از سوراخ سوزن درآيد، و اين چنين، گناه‌کاران را کيفر می‌دهيم»، در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تَرَى ٱلَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى ٱللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسۡوَدَّةٌۚ أَلَيۡسَ فِي جَهَنَّمَ مَثۡوٗى لِّلۡمُتَكَبِّرِينَ «و روز قیامت کسانی را که بر الله دروغ بسته‌اند، می‌بینی که چهره‌هایشان سیاه شده است، آیا در جهنم جایگاهی برای متکبران نیست؟!». و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «بهشت و دوزخ باهم مجادله کردند، دوزخ گفت: در داخل من ستم‌گران و متکبران است، و بهشت گفت: در داخل من مردمان ضعیف و مساکین است، پس خداوند متعال میان آنها فیصله نمود و فرمود: ای بهشت تو رحمت من هستی، توسط تو کسی را که بخواهم مورد رحمت ومهربانی ام قرار می دهم. و تو ای دوزخ عذاب من هستی، توسط تو کسی را که بخواهم مجازات می کنم، و هردوی شما را مملو می سازم»، و در حدیث دیگری می فرماید: «… آیا اهل دوزخ را به شما معرفی نکنم؟ (آنها) هر فاجر … و متکبر استند».

بی تردید تکبر اخلاقی است که در قلب بیمار سکونت می کند، چون گاهی دیده می شود مردی که فقیر است و چیزی ندارد ولی از جمله متکبران می باشد، و مردی که ثروتمند و سرمایه دار است ولی از جمله متواضعین می باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «وارد بهشت نمی شود کسی که در قلبش به اندازه ذرهء تکبر بوده باشد»، مردی گفت: باید لباس و کفش انسان خوب و نیکو باشد، فرمود: «همانا خداوند زیباست زیبایی را دوست می دارد، تکبری: ضد حق، و تمسخر بر مردم است»، تکبر از خطرناک‌ترین بیماری های نفسی، روانی و اجتماعی می باشد که روان انسان و مجتمع را نابود می سازد، و انسان متکبر در نفس خود فریب خورده است فکر می کند از دیگران بلندتر است، خداوند متعال می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ إِن فِي صُدُورِهِمۡ إِلَّا كِبۡرٞ مَّا هُم بِبَٰلِغِيهِۚ «همانا کسانی‌که در آیات الله بدون هیچ حجت (و دلیلی) که برای آن‌ها آمده باشد، مجادله می‌کنند، در سینه‌هایشان جز تکبر نیست، که خود به آن نخواهند رسید».

با اینکه کبر در دل انسان سکونت می کند، مگر دارای نشانه‌هایی می باشد که در رفتار و کردار انسان ظاهر می شود، از آنجمله: احساس عزت با گناه، و عدم اطاعت از حق: خداوند می فرماید: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُ ٱتَّقِ ٱللَّهَ أَخَذَتۡهُ ٱلۡعِزَّةُ بِٱلۡإِثۡمِۚ فَحَسۡبُهُۥ جَهَنَّمُۖ وَلَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ «و چون به او گفته شود: از الله بترس خود بزرگ‌بینی و (تکبر) او را به گناه می‌کشاند پس (آتش) جهنم او را کافی است و چه بد آرامگاهی است»، پس انسان متکبر با تمام غرور زشت و برتری‌جویی ناپسند حق را رد می کند، وقتی اگر از او خواسته شود تا دوباره به حق برگردد غرور و استکبارش افزایش میابد، پس خود را در معرض هلاکت میاندازد، خداوند متعال می فرماید: ﴿فَحَسۡبُهُۥ جَهَنَّمُۖ وَلَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ﴾ «پس (آتش) جهنم او را کافی است و چه بد آرامگاهی است»، کسانی هستند که بر امر پیامبر صلی الله علیه وسلم تکبر می ورزند، پس پاداش تکبر و سرپیچی خود را می بینند، از ایاس بن سلمه بن اکوع رضی الله عنه روایت است که پدرش به او حکایت نموده که مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم با دست چپش غذا خورد، پیامبر(ص) فرمود: «با دست راستت بخور»، گفت: نمی توانم، فرمود: «هرگز نتوانی»، او را جز تکبر چیزی دیگری باز نداشته بود، راوی فرمود: پس هیچگاه آنرا به سوی دهان خود بلند کرده نتوانست.

و از آنجمله: با بی اعتنایی از مردم روی گرداندن: خداوند متعال بر زبان حضرت لقمان از چنین کار نهی نموده می‌فرماید: ﴿وَلَا تُصَعِّرۡ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٖ «و با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه در زمین راه مرو، بی‌گمان الله هیچ متکبر خود‌ستای را دوست ندارد»، و برخی دیگرآن: غرور در رفتار: به معنای خودستایی و برتری‌جویی در رفتار است، خداوند می فرماید: ﴿وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّكَ لَن تَخۡرِقَ ٱلۡأَرۡضَ وَلَن تَبۡلُغَ ٱلۡجِبَالَ طُولٗا كُلُّ ذَٰلِكَ كَانَ سَيِّئُهُۥ عِندَ رَبِّكَ مَكۡرُوهٗا «و در (روی) زمین با تکبر راه مرو، بی‌گمان تو نمی‌توانی زمین را بشکافی، و (هرگز) در بلندی (و قامت) به کوه‌ها نمی‌رسی همۀ این کار‌های (ذکر شده) بدی (و گناه) آن نزد پروردگارت ناپسند است»، و برخی دیگر آن: تکبر ورزیدن با متاع دنیا و نعمت‌های خداوند: پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «مردی از ملت‌های پیش از شما روزی با لباس زیبایی برآمد و درآن تکبر می ورزید، پس خداوند زمین را دستور داد تا او را بگیرد، پس او تا روز قیامت در آن با سرعت فرو می رود»، همچنانکه تکبر با لباس می باشد با فرش و وسایل خانه، سوار شدن ماشین، داشتن قصرهای زیبا و دیگر متاع دنیا نیز صورت می گیرد. و برخی دیگر آن: عدم اشتراک در مجلس فقرا و تنگدستان به قصد تحقیر آنها: همانطوری که مشرکین از اشتراک در مجالس فقرای صحابه مانند سلمان، صهیب، بلال رضی الله عنهم و امثال آنها ابا می ورزیدند، چنانچه به پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌گفتند: آنها را از نزد خود دور کن، تا بر ما جرئت نکنند، پس خداوند این آیت را نازل کرد: ﴿وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ «و کسانی را که صبح و شام پروردگارشان را می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند (از خود) دور مکن». و همچنین برخی دیگری از انواع برتری‌جویی بر مردم: در مهمانی ها و محافل تنها از ثروتمندان پذیرایی می شود نه از فقرا به قصد کوچک جلوه دادن جایگاه آنها: ابو هریره رضی الله عنه فرمود: “بدترین غذا غذای مهمانی است که در آن ثروتمندان دعوت می شوند و فقرا دور زده می شوند…”. همچنین از مظاهر تکبر: غرور از سلام دادن و یا مصافحه نمودن با کسی که جایگاه کمتر دارد: پیامبر صلی الله علیه وسلم همیشه برای خورد و بزرگ با گفتن سلام آغاز می نمود، در حدیثی وارد است: «همانا پیامبر صلی الله علیه وسلم بر گروهی از اطفال گذشت و برآنها سلام داد».

و همچنین از مظاهر تکبر: شدت و بد اخلاقی در خصومت می باشد: بدون اختلاف قهر کردن مسلمان از برادر مسلمانش بیشتر از سه روز حرام است؛ چون در این کار قطع صله رحم، اذیت و فساد است، و بر کسی که بیشتر از سه روز از برادر خود قهر نماید وعید شدید و تهدید سخت در آخرت ثابت شده است، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «کسی که بیشتر از سه روز با برادر خود قهر نماید جایش در دوزخ است، مگر که او را خداوند با فضل و کرم خود ببخشد»، در حدیث دیگری فرمود: «درست نیست که مسلمان بیشتر از سه روز با برادر مسلمان خود قهر نماید، طوری که هرگاه با او روبرو شود از یکدیگر روی می گرداند، بهترین آنها کسی است که اول سلام بگوید»، پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیث دیگری می فرماید: «چهار خصلت در هر کسی باشد این شخص منافق کامل است، و کسی که در او یک خصلت آن باشد در او یک خصلت نفاق می باشد تا که آنرا ترک نماید: هرگاه به او امانتی سپرده شود خیانت می کند، وقتی سخن بگوید دروغ می گوید، اگر وعده کند خلاف می نماید، هرگاه خصومت نماید بد اخلاقی و غدر می کند».

در واقع سبب اسلام نیاوردن و کلمه (لا إله إلا الله) را نخواندن بسیاری از مشرکان تکبری و برتری‌جویی بوده است؛ خداوند می فرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسۡتَكۡبِرُونَ «آن‌ها (در دنیا چنان) بودند که چون به آن‌ها گفته می‌شد: معبودی (به حق) جز الله نیست سر کشی (و تکبر) می‌کردند»، پس از پیروی کردن دین دیگری غیر از دین پدران و نیاکان‌شان ابا می ورزیدند، و به سبب کبر و غرور یهود از پیامبر صلی الله علیه وسلم پیروی نکردند با اینکه به یقین صداقت و پیامبری او را می دانستند، خداوند می فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡۖ وَإِنَّ فَرِيقٗا مِّنۡهُمۡ لَيَكۡتُمُونَ ٱلۡحَقَّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ «کسانی‌که به آنان کتاب (آسمانی) داده‌ایم او (پیامبر) را می‌شناسند، چنانکه فرزندان خود را می‌شناسند، و همانا گروهی از آنان در حالی‌که می‌دانند حق را کتمان می‌کنند»، و همین تکبری و خودپسندی باعث شد تا بنی اسرائیل پیامبران‌شان را تکذیب نمایند و برخی آنان را بکشند، خداوند می فرماید: ﴿أَفَكُلَّمَا جَآءَكُمۡ رَسُولُۢ بِمَا لَا تَهۡوَىٰٓ أَنفُسُكُمُ ٱسۡتَكۡبَرۡتُمۡ فَفَرِيقٗا كَذَّبۡتُمۡ وَفَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ «آیا هر زمان؛ پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبّر کردید، پس گروهی را تکذیب کرده و گروهی را کشتید».

به راستی در میان ملت‌های گذشته تکبر سبب کفر و تکذیب تکذیب‌گران بوده است، خداوند بر زبان نوح علیه سلام فرمود: ﴿وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوۡتُهُمۡ لِتَغۡفِرَ لَهُمۡ جَعَلُوٓاْ أَصَٰبِعَهُمۡ فِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَٱسۡتَغۡشَوۡاْ ثِيَابَهُمۡ وَأَصَرُّواْ وَٱسۡتَكۡبَرُواْ ٱسۡتِكۡبَارٗا «و من هرگاه آن‌ها را دعوت کردم تا تو آنان را بیامرزی انگشتان‌‌شان را در گوش‌هایشان فرو کردند و لباس‌هایشان را (به خود) پیچیدند، و (در مخالفت) اصرار (و پا‌فشاری) کردند و به شدت گردن کشی و تکبر نمودند»، خداوند داستان قوم هود علیه سلام را چنین حکایت می کند: ﴿فَأَمَّا عَادٞ فَٱسۡتَكۡبَرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَقَالُواْ مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةًۖ أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَهُمۡ هُوَ أَشَدُّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗۖ وَكَانُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا يَجۡحَدُونَ «اما (قوم) عاد به ناحق در زمین تکبر ورزیدند، و گفتند: چه کسی از ما نیرومند‌تر است؟! آیا ندیدند الله ذاتی‌که آنان را آفریده از آن‌ها نیرومندتر است؟! و آن‌ها همواره آیات ما را انکار می‌کردند»، خداوند در باره قوم حضرت صالح علیه سلام می فرماید: ﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ مِن قَوۡمِهِۦ لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِمَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُمۡ أَتَعۡلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحٗا مُّرۡسَلٞ مِّن رَّبِّهِۦۚ قَالُوٓاْ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلَ بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاْ إِنَّا بِٱلَّذِيٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ «اشراف (و بزرگان) از قوم او که گردن‌کشی میکردند به مستضعفان، به (همان) کسانی از آنان که ايمان آورده بودند گفتند: آيا شما براستی يقين داريد که صالح از (طرف) پروردگارش فرستاده شده است؟! (آن‌ها) گفتند: ما به آنچه او بدان فرستاده شده، ايمان داريم آنان که گردن‌کشی می‌کردند گفتند: ما به آنچه شما به آن ايمان آورده‌ايد، (منکر و) کافريم»، خداوند حالت قوم حضرت شعیب را چنین بیان می کند: ﴿۞قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ مِن قَوۡمِهِۦ لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَاۚ قَالَ أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ «اشراف (و بزرگان) از قوم او که سرکشی می‌کردند، گفتند: ای شعیب! قطعاً تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‌اند، از شهر (و دیار) خویش بیرون خواهیم کرد، یا اینکه به آیین ما باز گردید (شعیب) گفت: آیا (باز گردیم) اگر چه از آن کراهت داشته (و بیزار) باشیم؟!»، اینچنین سرنوشت هر ملتی که تکبر ورزیدند و از امر پروردگارشان سر باز زدند هلاکت و تباهی بود، پس به چه بد سرنوشت و بد مصیری دچار شدند.

در واقع راه درمان کسانی که با چنین بیماری علاج ناپذیر دچار شده اند پیش‌گیری و علاج واقعه قبل از وقوع آن است، به اینکه قدر نفس خود را بدانند و به اصل وجودشان نظر نمایند که پس از عدم, نخست از خاک، سپس از نطفه، سپس از خون بسته و سپس از قطعه گوشت آفریده شد و سپس چگونه چیزی دیگری به صحنه وجود درآمد که قبلا نبود، و باید انسان متکبر بداند که در روز رستاخیز به ضد قصدش مجازات می شود، پس کسی که با تکبر خود بر مخلوق خداوند برتری‌جویی و فخرفروشی کند, در روز جزا ذلیل‌ترین و ناقص‌ترین مردم برانگیخته می شود، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «انسان متکبر در روز قیامت مانند ذره‌ی در تصویر مردم برانگیخته می شود، ذلت از هر سو آنرا احاطه می کند…»، خداوند متعال می فرماید: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ «(آری) این سرای آخرت را (فقط) برای کسانی قرار می‌دهیم که نه خواهان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد، و سرانجام نیک برای پرهیزگاران است».

أَقُولُ قَوْلِي هَذَا وَأَسْتَغْفِرُ اللهَ لِي وَلَكُمْ

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا! بر او و بر همه آل و اصحاب او رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

برادران مسلمان!

برخی از نشانه‌های بازداشتن از راه خداوند متعال, تناقض میان گفتار و کردار، و ادعای آرمان‌گرایی و صلح خواهی از کسانی می باشد که بر شکل و مظهر خارجی تمرکز می کنند، و به طور مطلق شکل ظاهری را اولویت می دهند اگرچه آن بر ضرر عقل و گوهر تمام شود، وحتی اگرچه صاحب این مظهر خارجی بر مستوای انسانی و اخلاقی نبوده باشد که او را رهبر و الگو بگرداند؛ چون صاحب مظهر و شکل خارجی که رفتارش با آموزه های اسلامی همخوانی نداشته باشد یکی از مهم‌ترین نشانه های ویران‌گری، نفرت و بازداشتن از دین خداوند می باشد، و بر امثال آنها این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم صدق می کند: «همانا برخی از شما نفرت انگیز هستید».

وقتی شکل و سیمای کسی همسان انسانهای دین دار باشد ولی رفتار و کردارش زشت و ناپسند، دروغ‌گویی، خیانت‌کار باشد، یا مال مردم را به ناحق بخورد, پس این موضوع خیلی خطرناک می شود، بلکه صاحب آن از جمله منافقان محسوب میشود، همانطوری که حالت گروه‌های سرکش و دین فروش چنین است، با اینکه آنها از بزرگترین حامیان و پشتیبانان تروریسم می باشند، و از طریق آنها تلاش می کنند تا کشورها را ناکام و ضعیف بسازند، تا –به گمان‌شان- راه رسیدن‌شان به قدرت و چوکی آسان‌تر گردد، و برای تحقق این هدف از هر طریقی استفاده می کنند و هر وسیله‌ای را مباح می دانند.

و همچنین کسی که دین داری و اجتهاد را منحصر در بخش عبادات می سازد با اینکه از دین درک درست ندارد، و در تکفیر زیاده روی می نماید و بر روی مردم سلاح می بردارد، طوری که خوارج انجام دادند علی‌رغم که بیشتر از دیگران نماز می‌خواندند و روزه می گرفتند، مگر اینکه برای خویش نصیب کافی از علم شرعی نگرفتند تا ایشان را از وارد شدن در جنگ و خون ریزی باز می داشت، پس شمشیرهای شان را برروی مردم کشیدند و خون آنها را ریزاندند، در حالی که اگر علم شرعی می آموختند حتما آنها را از چنین کاری باز می داشت. پس اسلام با تمام مفاهمیش دین رحمت و مهربانی است، هر آنچه که تو را از رحمت و مهربانی دور بسازد از اسلام دورت می سازد. و آنچه که مدار اعتبار است رفتار درست است نه تنها ادعا و گفتار، چنانچه گفته شده است: حالت و عمل یک مرد در میان هزار نفر بهتر از گفتار هزار نفر بر یک مرد است.

بار خدایا! برای ما حق را حق بنما و پیروی از آنرا نصیب ما کن

و باطل را باطل نشان بدِه و پرهیز از آنرا نصیب ما بگردان.

واجب آموزگار و دانش‌آموز

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ «الله مقام (و درجات) کسانی را از شما که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم داده شده‌اند بالا می‌برد، و الله به آنچه می‌کنید آگاه است» [المجادلة: 11]. گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی‌همتا و دانای با حکمت، و گواهی می دهم که سردار و پیامبرما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا و پیامبر درس ناخوانده و کریم است، اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَيهِ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ الغُرِّ المَيَامِينِ ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بِإِحْسَانٍ إلَى يَوْمِ الدِّينِ.

اما بعد!

  ما اکنون در آستانه سال تعلیمی جدید قرار داریم، از خداوند متعال می خواهیم تا این سال را برای همه فرزندان ما سال تلاش، جدیت و تفوق بگرداند، بدون تردید دین مقدس اسلام برای علم اولویت بزرگ و اهتمام ویژه داده است، چون علم زندگی و روح دل‌ها و روشنایی چشم‌ها می باشد؛ زیرا علم صاحب خود را به جایگاه انسانهای برتر و درجات عالی در دنیا و آخرت می رساند، و با علم است که صله رحم دانسته می شود، و با علم است که حلال و حرام شناخته می شود، و با علم خداوند متعال گروه‌هایی را بلند می برد و ایشان را بهترین رهبران و امامان قرار می دهد، آثارشان اقتباس می گردد و به افعال‌شان اقتدا می شود، خداوند متعال می فرماید: ﴿ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ «بگو: آیا کسانی‌که می‌دانند، و کسانی‌که نمی‌دانند یکسان هستند؟! تنها خردمندان پند می‌پذیرند» [الزمر: 9].

  اهتمام اسلام به علم و تشویق برآن از نخستین آیات قرآن کریم که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل شد ظاهر می گردد، چون خداوند متعال می فرماید: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ ٱلَّذِي عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ عَلَّمَ ٱلۡإِنسَٰنَ مَا لَمۡ يَعۡلَمۡ «(ای پیامبر) بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید* (همان پروردگار که) انسان را از خون بسته آفرید* بخوان، و پروردگارت (از همه) بزرگوار‌تر است* (همان) کسی‌که بوسیلۀ قلم (نوشتن) آموخت* به انسان آنچه را که نمی‌دانست آموخت» [العلق: 1-5]. پس نخستین امری که در قرآن کریم نازل گردید امر به خواندن بود و خواندن نخستین دروازهء علم است، سپس بعد از امر بر خواندن به قلم که وسیله نوشتن، تدوین و نقل علم است اشاره نموده است؛ و این موضوع همه انسانها را آگاه می سازد که علم دارای اهمیت و برتری بزرگی است و بر تحصیل آن تشویق و ترغیب می کند.

  پس علم جایگاه بزرگ دارد، و اهل علم و دانشمندان دارای منزلت عالی هستند، چون اگر علم و علما نمی بودند حتما مردم گمراه می شدند، پس علم روشنایی است که صاحب آن با آن حقایق امور را درک می کند و می بیند، و دانشمندان نسبت به مردم مانند ستارگان آسمان هستند که مردم توسط آنها راهیاب می شوند، خداوند متعال می فرماید: ﴿أَفَمَن يَعۡلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ ٱلۡحَقُّ كَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓۚ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ «آیا کسی‌که می‌داند آنچه از (طرف) پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسی است که او نابیناست؟! تنها خردمندان پند می‌گیرند» [الرعد: 19]. پس خداوند متعال در این آیت مردم را به دو بخش تقسیم نموده است: دانشمند، و نابینا، علم را در مقابل نابینایی قرار داده است، پس بینایی درینجا بینایی علم و معرفت است نه بینایی ظاهری به معنای دیدن اشیا، خداوند متعال می فرماید: ﴿فَإِنَّهَا لَا تَعۡمَى ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَلَٰكِن تَعۡمَى ٱلۡقُلُوبُ ٱلَّتِي فِي ٱلصُّدُورِ «پس بی‌گمان چشم‌های (ظاهر) نا‌‌‌بینا نمی‌شود، و لیکن دل‌های ی که در سینه‌هاست؛ نابینا می‌شود» [الحج: 46]. ازینجاست که قرآن کریم جایگاه علم را بلند نموده و از آن با واژه سلطان تعبیر کرده است، طوری که می فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡۖ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْۚ كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ «(همان) کسانی‌که بی آنکه حجتی برایشان آمده باشد، در آیات الله مجادله می‌کنند (این عمل) نزد الله و نزد کسانی‌که ایمان آورده‌اند سخت ناپسند (و موجب خشم) است این گونه الله بر دل هر متکبر سرکشی مهر می‌نهد» [غافر: 35].

  و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز جایگاه علم و فضیلت طالب علم را بیان نموده است، طوری که می فرماید: «کسی که راه طلب علم را اختیار کند، خداوند متعال راهی از راه های بهشت را برای او میسر و آماده می سازد، همانا فرشتگان برای خشنودی طالب علم بالهای شان را در زیر پای او فرش می کنند، و برای عالم کسانی که در آسمان و کسانی که در زمین هستند و حتی ماهی ها در دل دریا طلب مغفرت می کنند، و به راستی برتری و فضیلت عالم بر عابد مانند برتری ماهتاب شب چهارده بر سایر ستارگان می باشد، و بی گمان علما وارثین پیامبران هستند، و از پیامبران دینار یا درهم به میراث گرفته نمی شود، بلکه تنها علم به میراث برده می شود، پس کسی که علم کسب نماید در واقع نصیب بزرگی را به دست آورده است»، و ابو ذر رضی الله عنه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم به من گفت: «ای اباذر! اگر هر شب یک آیت از قرآن کریم را بیاموزی برایت بهتر از ادای صد رکعت نماز است، و اگر هرشب یک باب از علم را بیاموزی –برابر است با آن عمل کرده شود یا نشود- برایت از ادای هزار رکعت نماز بهتر است».

  و امام علی رضی الله عنه می گوید: «علم بهتر از مال است؛ چون علم ترا حفاظت می کند و تو از مال حفاظت می کنی، علم حاکم است و مال محکوم، و مال با مصرف کردن کم می شود ولی علم با مصرف کردن افزایش میابد و نمو می کند».

  و علم دارای اخلاق بزرگ و آداب شریفی است که باید طالب علم و معلم آن هردو با آن مزین بوده باشند؛ از مهم‌ترین این اخلاق و آداب: داشتن اخلاص به خداوند متعال است، پس بر آموزگار و دانش‌آموز واجب است تا در طلب علم و تعلیم آن تنها خشنودی پروردگار را طلب نمایند، و از ریا کاری و شهرت پرهیز کنند، چون علم شهوت پوشیده‌ای دارد هرگاه بر دل انسان حاکم گردد بر او سیطره می کند, این  شهوت پوشیده: حب ظاهر شدن، طلب شهرت و تمایل داشتن بر صدر نشینی و مقام‌خواهی است، و گاهی این شهوت بر رفتار صاحب علم تأثیر می‌گذارد پس خود را بلندتر از دیگران می پندارد، و پیامبر صلی الله علیه وسلم از همه این صفات ناپسند هشدار داده می فرماید: «کسی که علم را برای مجادله با نادانان، یا برای فخرفروشی بر علما، و یا برای جلب توجه مردم, طلب نماید پس جای او در آتش دوزخ است».

  و برخی دیگری از اخلاق و آداب علم: تواضع و فروتنی است، مالک به رشید نوشت: «هرگاه علمی آموختی باید دانش، آرامش، خاموشی، وقار و حلم آن بر تو دیده شود و ظاهر گردد»؛ از همینجاست که حضرت عمر رضی الله عنه فرمود: «علم را بیاموزید، و برای آن آرامش و وقار را نیز بیاموزید»؛ زیرا هیچگاه علم با تکبر و غرور سازگار نمی شود، و با گناه به دست نمی آید، بلکه با طلب آن داده می شود و با تقوای و پرهیزگاری زیاد می گردد، طوری که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ «و از الله بترسید و (آنچه که برای شما مفید است) الله به شما آموزش می‌دهد، و الله به همه چیز داناست» [البقرة: 282]. بزرگان گفته‌اند: «هرکس به آنچه که آموخته است عمل کند، خداوند متعال به او چیزی را آموزش می دهد که نمی داند»، پس شرط اساسی تحقق علم لدنی الهی عمل کردن به آن است، چون خداوند متعال در صفت بنده نیکوکار خود در سوره کهف چنین می فرماید: ﴿فَوَجَدَا عَبۡدٗا مِّنۡ عِبَادِنَآ ءَاتَيۡنَٰهُ رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِنَا وَعَلَّمۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمٗا «پس (در آنجا) بنده‌ای از بندگانم (= خضر) را یافتند که از جانب خود به او رحمتی عطا کرده و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم» [الكهف: 65]. همچنین می فرماید: ﴿فَفَهَّمۡنَٰهَا سُلَيۡمَٰنَۚ وَكُلًّا ءَاتَيۡنَا حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ «پس آن (شیوۀ قضاوت عادلانه و درست) را به سلیمان فهماندیم، و به هر یک از آنان حکمت (= داوری) و دانش عطا کردیم» [الأنبياء: 79]، و خداوند متعال درباره حضرت یحیی علیه سلام چنین می فرماید: ﴿يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَوٰةٗۖ وَكَانَ تَقِيّٗا «(الله فرمود:) ای یحیي! کتاب (تورات) را با قوت (و جدیت) بگیر، و در کودکی به او دانش (و نبوت) دادیم و (نیز به او) شفقت و پاکیزگی ازجانب خود (عطا کردیم) و (او) پرهیزگاربود» [مريم: 12-13]، و خداوند بر زبان فرشتگان می فرماید: ﴿قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ لَا عِلۡمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ «(فرشتگان) گفتند: منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما آموختۀ نمی‌دانیم، تو دانای حکیمی» [البقرة: 32].

  و برخی از اخلاق و آداب علم: با وقار و باشخصیت بودن است، چون علم دارای رونق، هیبت، عظمت و بزرگی می باشد، و از نشانه‌های آن, اهتمام دادن به ظاهر نیک، نظافت، خوشبویی، و دور بودن از مجالس لهو ولعب می باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همانا راه و روش نیک، خوش‌منظری و نیک‌برخوردی، و میانه روی یک بخش از بیست و پنج بخش نبوت است».

عالم برای سوال کننده مانند پزشک برای بیمار است، باید با او مهربان باشد، دست او را به سوی راه هدایت بگیرد و برای او راه درست را نشان بدهد، از معاویه بن حکم روایت است که می گوید: “روزی من با پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز می خواندم درآن هنگام یکی از حاضرین در آنجا عطسه زد، من در جواب عطسه او یرحمک الله گفتم، پس همه مردم با چشمان‌شان به سوی من نگرستند، من گفتم: مادرتان به حال شما بگرید، چرا به سوی من می بینید؟ پس همه با دستان‌شان بر رانهای شان زدند، پس وقتی دیدم که آنها می خواهند مرا خاموش کنند خاموش شدم، پس وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم نمازش را تمام کرد, پدر و مادرم فدایش هیچ معلمی را نه پیش از او با چنین تعلیم و اخلاق نیکو دیده بودم و نه بعد از او، سوگند به الله نه بر من غضب شد و نه مرا زد و نه توهین و دشنامم نمود”.

همچنین شماری از موضوعات است که باید دانش‌آموز با آنها خود را آراسته بسازد، مهمترین آنها:

*حریص بودن و تلاش نمودن بر آموزش، مداومت و همیشگی در پی آن بدون خستگی و کسالت، پس نباید وقت خود را در کارهایی ضایع بسازد که مفید نیست، طوری که گفته می شود: تا تو همه وقت و جهد و تلاش خود را به علم ندهی علم جزء خود را به تو نمی دهد، زمانی که امام شافعی رحمه الله پرسیده شد: رغبت و اشتیاقت برای علم چگونه است؟ فرمود: وقتی سخنی را می شنوم که قبلا نشنیده ام، همه اعضای بدنم آرزو می کنند ای کاش برایش گوشهایی بوده باشد تا از شنیدن آن مستفید شوند همانطوری که گوش‌ها مستفید می شوند، پس برایش گفته شد: حرص و تلاشت برآن چگونه است؟ فرمود: مانند حرص و تلاش گرسنه‌ای بازداشته شده از رسیدن به لذت مال، پس برایش گفته شد: طلب و آموزشت چگونه است؟ فرمود: مانند طلب زنی که یگانه فرزند خود را گم نموده است.

تعظیم و احترام آموزگار: پس نباید دانش‌آموز با کردار یا گفتار بر معلم خود بی احترامی کند، امام شافعی رحمه الله فرمود: کتاب را نزد امام مالک رحمه الله از هیبت او بسیار با نرمی و آهسته ورق می زدم؛ تا مبادا صدای آنرا بشنود، و ربیع رحمه الله می گوید: سوگند به الله هیچگاه وقتی امام شافعی رحمه الله به سوی من نظر می کرد از هیبت او آب نمی نوشیدم.

خداوند به احمد شوقی خیر بسیار نصیب نماید چه خوب فرموده است:

به احترام معلم برخیز و بزرگی او را وفا کن** نزدیک بود معلم پیامبر بوده باشد.

بدون تردید ما نیاز جدی داریم تا همه علومی را بیاموزیم که توسط آن دنیای خود را آباد بسازیم به همان اندازه که نیازمند آموزش علومی هستیم که با آن موضوعات دینی خود را می آموزیم و مستقیم می سازیم. پس ما وقت ترفیه و خوشگذرانی نداریم، چون کار تحقیق علمی و اختراع و ابتکار واجب وقت گردیده است، تا ما بتوانیم به کاروان پیشرفت علمی بپیوندیم، یا برخی آنچه که از مسیر تقدم از ما ترک شده را دوباره به دست بیاوریم، پس برهریک ما لازم است تا دارای روحیه اختراع، و مبارزه و بلندپروازی بوده باشیم، و یا کم از کم هریک ما تصمیم و تمایل داشته باشیم تا ملت را دوباره به زمان پدران و نیاکان بزرگ ما برگردانیم که آنها همیشه برای طلب علم رخت سفر می بستند و برای تحصیل آن تلاش و جدیت بخرج می دادند حتی که جایگاه نخست را از آن خود کرده بودند، و در هر فن و علم علامه ها و دانشمندان زمان‌شان گردیده بودند، و علم‌شان برای همه ملت‌ها و تمدن‌های بعدی سرچشمه زلال و چراغ الهام‌بخش گردیده بود، و اکنون شعار ماست که می گوییم:

آباد می سازیم همانطوری که نیاکان ما**می ساختند و مانند آنها عمل می کنیم.

پس باید عالم و دانش‌آموز ما با اخلاق نیکو و ادب عالی مزین بوده باشند، و کردارشان مانند گفتارشان بوده باشد تا بتوانند بر مجتمع تأثیر وارد کنند، پس هرگاه ملت میان علم و عمل و اخلاق جمع نماید در عزت و کرامت و شرافت میان دیگر ملتها زندگی می کند، و در هر جایی که اخلاق و علم بوده باشد در آنجا ترقی و پیشرفت و شگوفایی می باشد.

أَقُولُ قَوْلِي هَذَا ، وأستغفرُ اللهَ لِي ولكُمْ

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، و درود و سلام بر خاتم پیامبران سردار ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم و بر آل و اصحاب او و بر همه کسانی که به صورت درست تا به روز جزا از آنها پیروی نمودند, باد.

برادران مسلمان!

همانا اسلام جایگاه علم و علما را با مختلف تخصصات‌شان بلند نموده است، پس علم ذی نفع شامل همه علومی می شود که برای امور دین و دنیای مردم مفید بوده باشد، بنابرین این فرموده خداوند متعال در معرض بیان جایگاه علوم دنیایی گفته شده است: {إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ} ترجمه: «جز این نیست که از میان بندگان خدا دانایان از او می ترسند»، چون خداوند متعال می فرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٖ مُّخۡتَلِفًا أَلۡوَٰنُهَاۚ وَمِنَ ٱلۡجِبَالِ جُدَدُۢ بِيضٞ وَحُمۡرٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٞ وَمِنَ ٱلنَّاسِ وَٱلدَّوَآبِّ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مُخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ كَذَٰلِكَۗ إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ «آیا ندیدی همانا الله از آسمان آبی را نازل کرد که بوسیلۀ آن میوه‌هایی با رنگ‌های گوناگون (از زمین) بیرون آوردیم، و از کوه‌ها (نیز) راه‌های (به رنگ) سفید و سرخ رنگارنگ و به غایت سیاه (پدید آوردیم) و همچنین از مردم و جنبندگان و چهارپایان با رنگ‌های مختلف (پدید آوردیم)، جز این نیست که از میان بندگان الله دانایان از او می‌ترسند، بی‌تردید الله پیروزمند آمرزنده است» [فاطر: 27-28]، در آیت دیگری می فرماید: ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ «به راستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های (آشکاری) برای خردمندان است کسانی‌که الله را در حال ایستاده و نشسته، و بر پهلوی خویش (آرمیده) یاد می‌کنند، و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند، (و می‌گویند:) پروردگارا این‌ها را بیهوده نیافریده‌ای، منزهّی تو! پس ما را از عذاب آتش (دوزخ) نگاه دار» [آل عمران: 190-191].

همچنین هدف از علم مفید هرآنچه است که برای دنیا و آخرت مردم منفعت داشته باشد، همچون علوم شرعی و عربی، علم پزشکی، داروسازی، فیزیک، کیمیا، فلک، انجنیری، انرژی و سایر علوم و معارف که برای خیر همه بشریت می باشد، پس اساس شخصیت ملی که می تواند اختراع کند و بیافریند, علم است، دلیل این موضوع این فرموده خداوند متعال می باشد: { فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ} ترجمه: «پس ای مردم اگر نمی دانید از اهل دانش بپرسید»، چون واژه (الذکر) عام‌تر از آن است که منحصر به یک علم مشخص کرده شود، پس موضوع عام است گنجایش همه علوم مفید را دارد، و بدون تردید ما نیازمند همه علوم هستیم که توسط آن امور دنیای خویش را می سازیم، همانطوری که نیازمند علومی هستیم که با آن امر دین خود را مستقیم می نماییم.

و شاید واجب و فریضه وقت برای علما در این زمانه تصحیح کردن مفاهیم اشتباه و صورت ذهنی غلط از اسلام و مسلمانان بوده باشد، و همچنین کار و تلاش برای نشر فکر درست اسلامی. از خداوند متعال می خواهیم تا ما را از جمله آن علمای با عدالت بگرداند و آنچه را که ما نمی دانیم به ما آموزش بدهد، و آنچه را که فراموش کردیم به یاد ما بیاورد، و راه نجاتی برای ما فراهم سازد.