مهمترين اخبار

مفهوم “وعده‌ی امنیت دادن” در عصر کنونی (= دادن ویزه یا اذن دخول)

ستایش مخصوص ذات خدایی که پرورودگار جهانیان است، همان خدایی که در قرآن کریم می فرماید: {وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولاً} ترجمه: «و به عهد خود وفا کنید، بی گمان از عهد سوال کرده می شوید»، گواهی می دهم براینکه نیست معبود برحق جز الله یکتای بیهمتا، و گواهی می دهم براینکه سردار و پیامبرما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستادهء خداست، در حدیثی می فرماید: «همانا بهترین بندگان خدا در نزد خدا همان کسانی اند که به وعده های شان وفا می کنند و خوش اخلاق هستند»، اللَّهُمَّ صَلِّ وسلِّمْ وبارِكْ علَيهِ وعلَى آلِهِ وصحبِهِ ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بإحسانٍ إلَى يومِ الدِّينِ.

اما بعد!

در واقع اسلام دین امنیت و صلح ودین نیکویی و احسان است؛ بدون تردید وفا به وعده بزرگترین ارزش اخلاقی و انسانی می باشد که توسط آن اعتماد سازی صورت می گیرد و صلح و امنیت میان ملت‌ها متحقق می شود، و با آن پایه های همکاری، دوستی، آبادانی و پیشرفت میان فرزندان جامعه رشد می کند، بنابرین وفا به وعده یکی از شعبه های ایمان، و یکی از دلایل صداقت و نیکوکاری پنداشته می شود، چون آن ادب بزرگ الهی و اخلاق کریم نبوی و روش با ارزش اسلامی می باشد.

به راستی اسلام همه پیروان خود را امر نموده تا به زیور اخلاق وفا به وعده و پیمان و میثاق آراسته گردند، و بر این موضوع به صورت جدی تأکید نموده است، طوری که خداوند متعال می فرماید: {وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولاً} ترجمه: «و به عهد خود وفا کنید، بی گمان از عهد سوال کرده می شوید»، و در آیت دیگری چنین می فرماید: {وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَ تَنقُضُواْ الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ} ترجمه: «و به عهد و پیمان خدا وفا کنید، هرگاه عهد و پیمان بستید، و سوگندها را پس از محکم ساختنش نشکنید، در حالیکه شما خدا را کفیل و ضامن برخود قرارداده اید، یقینا خداوند آنچه را می کنید؛ می داند»، یعنی: به همه عهد و پیمانی که برخود لازم نمودید ملتزم و پابند بمانید، برابر است این پیمان میان شما با پروردگارتان باشد یا میان شما با دیگر مردم بوده باشد، و پس از آنکه پیمان مستحکم بستید آنرا نشکنید، درحالی که برآن خداوند متعال را ضامن و کفیل قرار دادید، پس کسی که عقدی می بندد باید آنرا احترام نماید، و کسی که پیمان و وعدهء می سپارد باید برآن پابند باشد.

چنانچه خداوند متعال خبر می دهد اهل وفایی که ملتزم به وعده های شان باشند آنها اهل محبت خداوند هستند و اهل صداقت و تقوی نزد مخلوقات می باشند، خداوند می فرماید: {وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ} ترجمه: «و وفا کنندگان به پیمانشان چون پیمان بندند، و کسانی که در فقر و سختی و زیان و بیماری و به هنگام نبرد, شکیبا هستند، اینها کسانی اند که راست گفتند, و آنها پرهیزگارانند»، خداوند بیان می دارد که آنان صاحبان پاداش بزرگ و وارثین بهشت برین هستند، طوری که می فرماید: {وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا} ترجمه: «وهرکس به آنچه که برآن با خدا عهد بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد»، سپس خداوند این پاداش بزرگ را در جای دیگری از کتاب خود بیان می کند: {وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ * أُولَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ} ترجمه: «و کسانی که امانت‌ها و عهدشان را رعایت می کنند * و کسانی که به شهادت های خود متعهد هستند * و کسانی که بر نمازشان محافظت می کنند * اینان در باغهای بهشت گرامی داشته می شوند».

و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز ارزش وفا به وعده را بلند نموده و از پیمان شکنی و وعده خلافی هشدار داده است، زیرا در خیانت و وعده خلافی فساد مجتمعات و بی اعتمادی میان مردم و ضایع سازی امانتها نهفته است، طوری که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «نشانه انسان منافق سه چیز است: هرگاه سخن بگوید دروغ می گوید، وقتی وعده کند پیمان شکنی می کند، و وقتی به او امانتی سپرده شود خیانت می کند»، و در حدیث دیگری می فرماید: «مسلمانان پابند شروط و پیمانشان می باشند، مگر شرطی که حرام را حلال یا حلال را حرام بگرداند»، و در حدیث دیگری از مجازات خیانت هشدار می دهد: «وقتی خداوند در روز رستاخیز اولین و آخرین را برای حساب باهم جمع کند، برای هر غدار خیانت پیشه بیرقی بلند می گردد و گفته می شود: این فلانی فرزند فلانی خیانت پیشه است»، ابن کثیر رحمه الله می گوید: حکمت درآن این است که وقتی خیانت و غدر مخفی و پوشیده صورت می گیرد و هیچ کسی برآن مطلع نمی شود، پس در روز رستاخیز این خیانت بیرق بلند بر کارکردهای صاحب خود می باشد، و اینچنین آنچه از مکر و خیانتی را که در دنیا از مردم مخفی انجام داده است در آن روز کاملا آشکار می شود، و آنها را خداوند نزد همه مخلوقات رسوا می گرداند.

و برخی از وعده هایی که شریعت پابندی به آنرا دستور داده و بر وفای آن تأکید نموده و هشدار داده است که نباید شکسته شود “پیمان امنیت” (=اعطای ویزه یا جواز دخول) است؛ و آن به مفهوم معاصرش: آنچه است که یک کشور برای یکی از شهروندان کشور دیگری ویزه یا اجازهء دخول در سرزمین خود را می دهد، برابر است این شهروند کشور دیگری به حیث گردشگر وارد این کشور می شود یا به حیث بازدید کننده، یا اقامت گزین طبق عرف و پیمان و اتفاقیات بین المللی در رفتار با اعضای هیئت دپلوماتیک و همسان آنها، یا طبق پیمان دوگانه میان کشورها به یکی از راههای قانونی مشخص وارد آن کشور می شود، و وقتی این شخص اجازه زندگی یا ویزه دخولی این کشور را به دست می آورد تمام حقوق و احترام داخل این کشور برایش ثابت میشود، و این پیمان که دولت به این شخص داده است بر همه شهروندان و باشندگان آن لازمی می گردد، هیچ کس حق نقض ونادیده گرفتن آن را از نظر شریعت و قانون, ندارد، و اگر عموم مردم تخلفی را می بیند که از این شخص سر می زند و یا امنیت و صلح این کشور را زیر سوال می برد و یا مخالف نظام عمومی این کشور می باشد، پس عموم مردم جز خبر کردن جهات ذی صلاح کار دیگری کرده نمی توانند، تا که دستگاه های دولت بتوانند در پرتو تنظیم قانونی این شخص متخلف را مجازات و محاسبه نماید، چون افراد جامعه بدون مسئولیت حق مجازات و محاسبهء این شخص را ندارند، زیرا اگر چنین نباشد امور به هرج و مرج و بی نظمی می گراید.

و بدون تردید وفا کردن به این پیمان از بزرگترین واجبات شرعی، قانونی، میهنی و انسانی می باشد، پس وقتی دین مقدس ما جایگاه عهد امان را بلند برده است ذمه مسلمانان در آن یکی می باشد؛ به این معنا وقتی یکی از مسلمانان به کسی وعدهء امنیت می دهد این وعده بر همه مسلمانان ملزم و ضروری می باشد، پس چه فکر می کنید وقتی این وعده طبق تنظیم وتقویت و پشتیبانی شریعت و قانون به پیمان بین المللی تبدیل شده باشد؟ بدون شک که وفا به این وعده و عدم مخالفت آن ضروری و لازمی می باشد.

به راستی اسلام دین نگهداری و وفا به عهد و پیمان است، و دینی است که جعل، فریبکاری و خیانت را نمی شناسد. زیرا نه از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت شده و نه از هیچ یکی از یارانش که کسی را عهد امان نداده باشند، یا عهد دادهء خود را نقض کرده باشند، چون خداوند متعال پیامبر خود را مورد خطاب قرار داده می فرماید: {وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاء إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الخَائِنِينَ} ترجمه: «و اگر از خیانت قومی بیم داشتی؛ منصفانه پیمان شان را به سوی آنان بیانداز(فسخ پیمانشان را برای همگان اعلان کن) به راستی که خداوند خائنان را دوست نمی دارد»، و زمانی که میان حضرت امام معاویه پسر ابی سفیان رضی الله عنهما و میان رومی ها پیمان بود، پس امام معاویه رضی الله عنه خواست بر نزدیکی های سرحدات روم برود، پس وقتی موعد فرا رسید و او اراده خروج کرد، دراین هنگام یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم دررسید و فرمود: الله اکبر الله اکبر باید به پیمان وفا صورت گیرد نه خیانت، پس اینها نظر کردند دیدند که حضرت عمرو بن عبسه رضی الله عنه است، پس امام معاویه رضی الله عنه کسی را نزد او فرستاد تا در مورد از او بپرسد، پس حضرت عمرو گفت: از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که می فرماید: «کسی که با قومی پیمان داشته باشد، نباید پیمان خود را سخت گیرد نه آنرا بشکند تا اینکه یا مدت آن پیمان تمام شود یا طرف مقابل عهد شکنی کند»، پس امام معاویه رضی الله عنه برگشت، بلکه این موضوع عظمت و بزرگی اسلام را آشکار می سازد و این بزرگی را با بلندترین صورت آن در امر خداوند متعال برای پیامبرش روشن می نماید براینکه باید کسی که مطالبهء پناهندگی می کند برایش پناهندگی داده شود، اگرچه این شخص مشرک باشد، بلکه اگرچه کافر محارب بوده باشد، چون خداوند متعال می فرماید: {و َإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ} ترجمه: «و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، پس او را پناه بده، تا سخن خدا را بشنود، سپس او را به محل امنش برسان، این بدان سبب است که آنها گروهی اند که نمی دانند».

واقعا پیامبر صلی الله علیه وسلم این ارزش نیک را که باعث تحقق صلح و امنیت همهء بشریت می شود با گفتار و کردار خود مستحکم و استوار نموده است، چنانچه می فرماید: «کسی که امانت دار نیست ایمان ندارد، و کسی که به عهد و پیمانش وفا نمی کند دین ندارد»، و در حدیث دیگری می فرماید: «کسی که معاهدی را بکشد بوی بهشت به مشامش نمی رسد، درحالی که می شود بوی بهشت را از مسافه چهل ساله راه استشمام نمود»، همچنین می گوید: «مسلمان واقعی کسی است که دیگران از زبان و دست او در امان باشند، و مؤمن حقیقی همان کسی است که خون، جان و مال مردم از دست آنها در امان باشد»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم به طور عملی برای ما بهترین نمونه در وفا به عهد و پیمان حتی با دشمنان خود را بیان می نماید؛ زیرا در باره روز بدر حذیفه بن الیمان رضی الله عنه می فرماید: آنچه که مانع اشتراک ما در غذوه‌ی بدر شد این بود که من با پدرم برای اشتراک در غذوه خارج شدیم، ولی کفار قریش ما را دستگیر کردند، و گفتند: حتما شما نزد محمد می روید، گفتیم: ما نزد محمد نمی رویم بلکه به مدینه می رویم، پس از ما به نام خدا عهد و پیمان گرفتند براینکه ما باید به مدینه برگردیم و همراه محمد صلی الله علیه وسلم علیه کفار نجنگیم، پس نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدیم این موضوع را برایش گفتیم، پس فرمود: «شما هردو برگردید، ما به وعدهء که با آنها دادیم وفا می کنیم، و از خداوند مدد و یاری میجوییم تا ما را برآنها غالب گرداند».

و بنابرین، پس ما تأکید می کنیم براینکه نگهداشتن پیمان و عهدی که دولت برکسی می دهد تا وارد میهن ما شود, بر همه ما واجب و لازم است، و بر ما واجب است تا برای حفظ خون، جان، حیثیت، مال و خصوصیات او با هم همکار و متعاون بوده باشیم، همچنین بر ما واجب است تا از او به صورت درست و نیکو استقبال نماییم، و او را احترام کنیم؛ تا از ما چیزی را مشاهده کند که دوست داریم عظمت و بزرگی دین ما و سوابق تمدن و ترقی انسانیت ما را به صورت درستش درک کند؛ تا باشد در تشکیل سیمای ذهنی سهم گرفته باشیم که می خواهیم از دین، میهن، جامعه و ملت ما به جهانیان برسد، این است حالت امت ها و ملتهای مترقی و با تمدن.

أقول قولي هذا ، وأستغفر الله لي ولكم.

****

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، و گواهی می دهم براینکه نیست معبود برحق جز الله واحد و لاشریک، و گواهی می دهم براینکه سردار وپیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستادهء خداست، اللهم صلّ وسلم وبارك عليه ، وعلى آله وصحبه أجمعين ، ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين.

برادران مسلمان!

همانا اسلام دین عدالت، تسامح وتحمل، و دین همزیستی مسالمت آمیز است، و مسلمان همیشه باعث امن و امان و صلح آشتی در هر جا و مکان می باشد، برابر است در وطن خودش باشد یا در جای دیگری؛ پس وقتی یک مسلمان به کشور دیگری سفر می کند، برابر است کشور اسلامی باشد یا خیر، پس ویزه ای که این کشور برایش می دهد -به مثابه عهد و پیمان امنیت است که او را بر نفس و جانش امنیت می دهد- همین ویزه در مقابل وعهد و پیمان امنیت از طرف این شخص برای اهالی این کشور است؛ تا آنها توسط همین ویزه که برای این شخص داده شده بر جان و مال شان در امان بوده باشند، و این ویزه این شخص را مجبور می کند تا تابع و پابند قوانین این دولت بوده باشد، و آنچه از وجایب که بر او است را با کامل امانت داری و صداقت ادا نماید، پس بر این شخص به ناحق گرفتن چیزی از اموال آنها حرام است، همچنین تجاوز کردن بر ناموس و حیثیت آنها و یا خیانت کردن به آنها به هر صورتی بوده باشد برآن حرام است، تا که این شخص بهترین سفیر برای دین خود، میهن خود و تمدن خود بوده باشد، پس به مجردی که وارد این کشور شود با خداوند پیمان می بندد براین که بر عهد امانی که داده و برایش داده شده پابند باشد و برآن وفا کند، تا که زیر بار مسئولیت این فرموده خداوند متعال قرار نگیرد: {وَالَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ} ترجمه: «و کسانی که پیمان خدا را پس از استوار کردنش می شکنند، و آنچه را که خداوند به پیوستن آن فرمان داده, قطع می کنند، و در زمین فساد می نمایند، لعنت برای آنهاست، و برای آنها سختی و بدی آن سرا(ی آخرت) است»، امام شافعی رحمه الله در کتاب (الأم) خود می فرماید: وقتی کسی به وطن غیر مسلمانان بنا بر عهد و پیمان امنیت وارد می شود، پس براین شخص درست و حلال نیست که مقدار از اموال آنان را بگیرد –برابر است این مال کم باشد یا زیاد- حتی که آنها با مسلمانان در حالت جنگ قرار داشته باشند؛ زیرا وقتی او از سوی آنها در امنیت بوده باشد آنها نیز از سوی او باید در امنیت باشند، و اینکه بر او از اموال آنها جز همان قدر که از اموال مسلمانان حلال است حلال نمی باشد. (به ذکر آنچه که امام شافعی در کتاب الأم گفته اکتفا می کنم تا مبادا در فروعات فقهی وارد شویم که گاهی میان برخی ها محل اختلاف است).

خداوند شاعر را خیر دهد:

وفا به وعده از اخلاق انسانهای کریم است   وپیمان شکنی از خصلت انسانهای لئیم

ونزد من جز نگهداشتن دوستی وپیمان    هیچ چیزی دیگری از اخلاق نیکو نیست

اللهم اهدنا لأحسن الأخلاق، لا يهدي لأحسنها إلا أنت، واصرف عنَّا سيئها، لا يصرف عنَّا سيئها إلاّ أنت.

بار خدایا! ما را به سوی اخلاق نیک هدایت کن، جز تو هیچ کس یدگری به سوی اخلاق نیک هدایت نمی کند، و اخلاق بد را از ما دور بگردان، جز تو هیچ کسی اخلاق بد را از ما دور نمی سازد.

از نشانه هاى تكريم حضرت پيامبر (صلى الله عليه وسلم)
7 ربيع اول 1437هـ / 18ديسامبر 2015م

awkaf

عناصر:

  1. تكريم حضرت او (صلى االه عليه وسلم) در آغاز خلق.
  2. تكريم حضرت او (صلى االه عليه وسلم) پيش از تولد خود.
  3. تكريم حضرت او با بالاترين وخوبترين نسبها .
  4. خطاب كردن او به نام خود (صلى الله عليه وسلم) همراه با لقب عزيز نبوت وپيامبرى.
  5. وجوب طاعت و دوست داشتن او (صلى الله عليه وسلم)
  6. گرامى داشتن او از طريق دفاع كردن خداى متعال از او (صلى الله عليه وسلم)
  7. جهان شمولي رسالت او (صلى الله عليه وسلم)
  8. رحمت بودن رسالت او (صلى الله عليه وسلم) براى جهانيان

دلايل از قرآن كريم

  1. خداوند متعال ميگويد:{وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِين}، ” و [به ياد آوريد ‏] آنگاه كه خدا از پيامبران [و امتهاى ايشان‏] پيمان گرفت كه چون شما را كتاب و حكمت دادم سپس پيامبرى نزد شما آمد كه آنچه را با شماست باور داشت و راست انگاشت بايد به او بگرويد و يارى‏اش كنيد. [آنگاه‏] گفت: آيا اقرار داريد و بر اين [امر] پيمان مؤكّد مرا پذيرفتيد؟ گفتند: اقرار داريم. فرمود: پس گواه باشيد و من هم با شما از گواهانم.” [آل عمران: 81].
  2. و نيز خداوند متعال ميگويد: {رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}. “پروردگارا، در ميان ايشان پيامبرى از آنان برانگيز كه آيات تو را بر ايشان بخواند و آنان را كتاب و حكمت- انديشه درست و گفتار و كردار درست- بياموزد و پاكشان سازد، كه تويى تواناى بى‏همتا و داناى استواركار” [البقرة:129]
  3. و نيز خداوند متعال ميگويد:{وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَابَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}، “و چنين بود كه عيسى بن مريم گفت اى بنى‏اسرائيل من پيامبر خداوند به سوى شما هستم، [و] استوار دارنده توراتى كه پيشاروى من است و بشارتگر به پيامبرى كه پس از من مى‏آيد و نامش احمد است، و چون بر ايشان پديده‏هاى شگرف آورد، گفتند اين جادوى آشكار است” ‏[الصف: 6]
  4. و نيز خداوند متعال ميگويد:{مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا}، “هر كه پيامبر را اطاعت كند در حقيقت خدا را اطاعت كرده، و هر كه پشت كند [بدان كه‏] ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‏ايم” [النساء: 80]
  5. و نيز خداوند متعال ميگويد: {قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ }، “بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد پس مرا پيروى كنيد تا خدا شما را دوست دارد و گناهانتان را بيامرزد، و خداوند آمرزگار و مهربان است” [آل عمران: 31].
  6. و نيز خداوند متعال ميگويد:{يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}، “ای پيامبر ، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان ، و اگر چنين نکنی امر رسالت او را ادا نکرده ای، (و بدانيد كه) خدا تو را از مردم حفظ می کند ، که خدا مردم کافر را هدايت نمی کند،[المائدة: 67]
  7. و نيز خداوند متعال ميگويد:{ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ}. “ما تو رانفرستاديممگر اينكه بشارت دهنده و انذار كننده براي تمام مردم باشي ولي بيشتر مردم نميدانند”.[سبأ: 28]
  8. و نيز خداوند متعال ميگويد: {وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ}،”و‌ ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم” [الأنبياء: 107] .
  9. و نيز خداوند متعال ميگويد: {إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}، “خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستند اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر او درود فرستيد و به فرمانش بخوبى گردن نهيد” [الأحزاب:56].
  10. و نيز خداوند متعال ميگويد: {لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذاً فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}، “خطاب كردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب كردن بعضى از خودتان به بعضى [ديگر] قرار مدهيد خدا مى‏داند [چه] كسانى از شما دزدانه [از نزد او] مى‏گريزند پس كسانى كه از فرمان او تمرد مى‏كنند بترسند كه مبادا بلايى بديشان رسد يا به عذابى دردناك گرفتار شوند” [النور: 63].

دلايل از سنت

  1. از واثلة بن الاسقع روايت كرده اند كه ميگويد: از پيامبر خداوند (صلى الله عليه وسلم) شنيدم كه ميگويد: « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى كِنَانَةَ مِنْ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ وَاصْطَفَى قُرَيْشًا مِنْ كِنَانَةَ ، وَاصْطَفَى مِنْ قُرَيْشٍ بَنِى هَاشِمٍ ، وَاصْطَفَانِى مِنْ بَنِى هَاشِمٍ »، “به راستى كه خداوند متعال از فرزندان اسماعيل كنانه را برگزيد و قريش را از فرزندان كنانه انتخاب كرد و از بين قريش، بنى هاشم را برگزيد و مرا از فرزندان هاشم برگزيد” [مسلم اين حديث را روايت كرد].
  2. و از ْعِرْبَاضِ بْنِ سَارِيَه سُّلَمِيِّ روايت كرده اند كه گفت: از پيامبر خداوند (صلى الله عليه وسلم) شنيدم كه ميگويد: «… أَنَا دَعْوَةُ أَبِي إِبْرَاهِيمَ وَبِشَارَة عِيسَى قَوْمَهُ ، وَرُؤْيَا أُمِّي الَّتِي رَأَتْ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْهَا نُورٌ أَضَاءَتْ لَهُ قُصُورُ الشَّامِ»، “(من همان) دعاى ابراهيم و بشارت عيسى (هستم) و مادرم (هنگام تولّد من) ديد نورى از او بيرون مى آيد و بر اثر آن كاخ هاى شام نمايان شد” (مسند احمد).
  3. و از ابى سعيد (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: « أَتَانِي جِبْرِيلُ فَقَالَ: إِنَّ رَبِّي وَرَبَّكَ يَقُولُ: كَيْفَ رَفَعْتُ ذِكْرَكَ؟ قَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ ، قَالَ: إِذَا ذُكِرْتُ ذُكِرْتَ مَعِي»، “جبرئيل نزد من آمد و گفت: پروردگارت مى فرمايد: آيا مى دانى چگونه آوازه تو را بلند ساختم؟ رسول خدا(ص) فرمود: خدا آگاه تر است (جبرئيل عرض كرد:) خداوند مى فرمايد: آن هنگام كه من ياد مى شوم تو نيز همراه من ياد مى شوى (مانند ياد خدا در اذان و اقامه و تشهد نماز)” (مجمع زوائد هيثمي).
  4. و از ابى هريره (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: «مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ، وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ»، ” هركس از من اطاعت كند، به راستى كه از خداوند اطاعت كرده است، و هر كس از (فرمان) من سرپيچى كند، به راستى كه از (فرمان) خداوند سرپيچى كرده است.” [مورد توافق].
  5. و از انس (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: «لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»، “ایمان هیچکدام از شما کامل نمیشود مگر آنکه من در نزد او از فرزند و پدرش و تمام مردم محبوبتر باشم.”. [ مورد توافق]
  6. و از ابى هريره (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: «إِنَّمَا أَنَا رَحْمَةٌ مُهْدَاةٌ»، “من در حقيقت رحمتى اهدا شده (از جانب خدا) هستم.”. [این روایت را حاکم در مستدرک نقل کرد].
  7. و از جابر بن عبد الله (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: «أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ مِنَ الأَنْبِيَاءِ قَبْلِي : نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ ، وَجُعِلَتْ لِيَ الأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا وَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَدْرَكَتْهُ الصَّلاَةُ فَلْيُصَلِّ ، وَأُحِلَّتْ لِيَ الْغَنَائِمُ ، وَكَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً ، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ. »، يعنى: “پنج چيز به من داده شده كه بـه هـيچ يـك از پيامبران پيش از من داده نشده است: به واسطه رعب و وحشت از مسافت يك ماه يارى داده شده ام، زمين براى من طهور و سجده گاه قرار داده شده بنابر اين، هر كجا وقت نماز فرارسيد، همانجا ‏نماز بخوانيد ، غنايم براى من حلال شده ، و هر پيامبري فقط براي  قوم خودش فرستاده شده است در حالي كه من براي تمام مردم دنيا مبعوث شده ام، و حق شفاعت به من عطا شده است. [بخاري اين حديث را روايت كرد].

موضوع:

   خداى سبحان از پیامبرش محمد (صلى اللّه علیه وسلم) در آغاز خلق، و قبل وبعد از تولدش (صلى اللّه علیه وسلم) ونيز بعد از مرگش (صلى اللّه علیه وسلم)  تجليل كرده است، ومثل آن تجليل را براى هيچ يك از جهانيان نكرده است.

   تكريم خداوند از پيامبرش (صلى الله عليه وسلم) در آغاز خلق: خداوند متعال ميگويد:{وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِين}، “و [به ياد آوريد ‏] آنگاه كه خدا از پيامبران [و امتهاى ايشان‏] پيمان گرفت كه چون شما را كتاب و حكمت دادم سپس پيامبرى نزد شما آمد كه آنچه را با شماست باور داشت و راست انگاشت بايد به او بگرويد و يارى‏اش كنيد. [آنگاه‏] گفت: آيا اقرار داريد و بر اين [امر] پيمان مؤكّد مرا پذيرفتيد؟ گفتند: اقرار داريم. فرمود: پس گواه باشيد و من هم با شما از گواهانم.” [آل عمران:81].

     پيامبران پيشين نيز  به نبوت پيامبر اسلام (ص) بشارت و شهادت دادند: از ْعِرْبَاضِ بْنِ سَارِيَه سُّلَمِيِّ روايت كرده اند كه گفت: از پيامبر خداوند (صلى الله عليه وسلم) شنيدم كه ميگويد: «… أَنَا دَعْوَةُ أَبِي إِبْرَاهِيمَ وَبِشَارَة عِيسَى قَوْمَهُ ، وَرُؤْيَا أُمِّي الَّتِي رَأَتْ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْهَا نُورٌ أَضَاءَتْ لَهُ قُصُورُ الشَّامِ»، “(من همان) دعاى ابراهيم و بشارت عيسى (هستم) و مادرم (هنگام تولّد من) ديد نورى از او بيرون مى آيد و بر اثر آن كاخ هاى شام نمايان شد” (مسند احمد). پس دعاى ابراهيم (عليه السلام) در اين آيه از قرآن كريم:{رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}، يعنى: “پروردگارا، در ميان ايشان پيامبرى از آنان برانگيز كه آيات تو را بر ايشان بخواند و آنان را كتاب و حكمت- انديشه درست و گفتار و كردار درست- بياموزد و پاكشان سازد، كه تويى تواناى بى‏همتا و داناى استواركار” [البقرة:129]، و بشارت عيسى (عليه السلام) در اين آيه از قرآن كريم: {وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}، “و چنين بود كه عيسى بن مريم گفت اى بنى‏اسرائيل من پيامبر خداوند به سوى شما هستم، [و] استوار دارنده توراتى كه پيشاروى من است و بشارتگر به پيامبرى كه پس از من مى‏آيد و نامش احمد است، و چون بر ايشان پديده‏هاى شگرف آورد، گفتند اين جادوى آشكار است” ‏[الصف: 6]

     تكريم خداوند متعال از پيامبرش پيش از تولدش: خداوند متعال نام پيامبرش را محمد گذاشت. “مادر آن حضرت فرمود: هنگامى كه آن جناب در رحم من قرار گرفت، به من گفته شد: تو سيد اين ملت را در بر گرفته‏اى، موقعى كه فرزندت متولد شد، بگو: من فرزندم را از شر هر حاسدى به خدا ميسپارم.  سپس وى را «محمد» نام گذار زيرا اسم او در تورات «احمد» ميباشد و اهل زمين و آسمان وى را ميستايند و نام گرامى او در انجيل «احمد» است و اهل آسمان و زمين وى را حمد و ستايش ميكنند و در فرقان نام او «محمد» است مادر حضرت رسول فرمود: من اسم فرزندم را «محمد» گذاشتم.” (شعب ايمان بيهقي).

     نسب پيامبر شريف ترين نسب ها است: خداوند متعال ميگويد: {وَتَقَلُّبَكَ فِي الساجدين}، ” حرکت در ميان سجده کنندگان”[ الشعراء : 219 ] يعنى: « انتقال در نسل پيامبران، از يک پيامبر به پيامبر ديگر. پس پيامبر اكرم اسلام (صلى الله عليه وسلم) از نجیبترين دودمان ها و از اکرم خانه های اعراب است واز پدران پاك به مادران پاكيزه منتقل گرديده‏است. از واثلة بن الاسقع روايت كرده اند كه ميگويد: از پيامبر خداوند (صلى الله عليه وسلم) شنيدم كه ميگويد: « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى كِنَانَةَ مِنْ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ وَاصْطَفَى قُرَيْشًا مِنْ كِنَانَةَ ، وَاصْطَفَى مِنْ قُرَيْشٍ بَنِى هَاشِمٍ ، وَاصْطَفَانِى مِنْ بَنِى هَاشِمٍ »، يعنى: “به راستى كه خداوند متعال از فرزندان اسماعيل كنانه را برگزيد و قريش را از فرزندان كنانه انتخاب كرد و از بين قريش، بنى هاشم را برگزيد و مرا از فرزندان هاشم برگزيد” [مسلم اين حديث را روايت كرد].

     تكريم خداوند از پيامبرش (صلى الله عليه وسلم) در زندگى او: خداوند متعال ياد ونام پيامبرش (صلى الله عليه وسلم) در جهان بلند آوازه ساخت، خداوند متعال ميگويد: {وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ}، “و ياد و نامت را بلند آوازه ساختيمو از ابى سعيد (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: « أَتَانِي جِبْرِيلُ فَقَالَ: إِنَّ رَبِّي وَرَبَّكَ يَقُولُ: كَيْفَ رَفَعْتُ ذِكْرَكَ؟ قَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ ، قَالَ: إِذَا ذُكِرْتُ ذُكِرْتَ مَعِي»، “جبرئيل نزد من آمد و گفت: پروردگارت مى فرمايد: آيا مى دانى چگونه آوازه تو را بلند ساختم؟ رسول خدا(ص) فرمود: خدا آگاه تر است (جبرئيل عرض كرد:) خداوند مى فرمايد: آن هنگام كه من ياد مى شوم تو نيز همراه من ياد مى شوى (مانند ياد خدا در اذان و اقامه و تشهد نماز)” (مجمع زوائد هيثمي).

      خداوند متعال در بسيارى از موارد نام پـيـامـبـر را بـه نام خـود ضـميمه كرد واسلام هر كس مورد قبول‌ قرار نگيرد مگر آنكه به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر گواهى دهد. حسان بن ثابت  شاعر معروف پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مدح آن حضرت، مى گويد:

وضمَّ الإلهُ اسمَ النبيّ إلى اسمهِ

إذا قَالَ في الخَمْسِ المُؤذِّنُ أشْهَدُ
وشــــقّ لهُ منِ اسمـــــهِ ليجلـــــــهُ

فذو العرشِ محمودٌ ، وهذا محمـــدُ

خـداونـد نام پـيـامـبـر را بـه نام خـود ضـميمه كرد

در آن هنگام كه مؤذن در پنج نوبت اشهد… مى گويد
و از نـام خود نامى براى او انتخاب كرد تا احترامش كند

پس خداوند صاحب عرش محمود است و او محمد است

     پس، نام حضرت پيامبر در شهادتين، اذان، اقامه، خطبه هاى نماز جمعه، قرآن كريم ياد ميشود، ونيز خداوند متعال ميگويد:{مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا}، يعنى: “هر كه پيامبر را اطاعت كند در حقيقت خدا را اطاعت كرده، و هر كه پشت كند (بدان كه) ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاده‏ايم” [النساء:80]. عبدالله بن عباس (رضی الله عنه) می‌گفت: سه آیه‌ی قرآنی به همراه سه قرینه آمده است که هر یک از آنان بدون دیگری پذیرفته نمی‌شود: اول آنها: {وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ} “و نماز را بر پا داريد، و زكات بپردازيد” [بقرة: ۴۳] دوم: {أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ} (لقمان: ۱۴) ” شکر من را و پدر و مادرت را به جاي آور”، سوم: {َأَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ} [النساء: 59] [اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد پيامبر را] بنا بر اين، هر کس از پروردگار اطاعت کند و از رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) اطاعت نکند این اطاعت از او پذیرفته نمی‌شود.

     وهمچنين خداوند متعال بيعت پيامبر صلى الله عليه وسلم به بيعت خود او ضميمه كرد، خداوند متعال ميگويد: { إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ}” کسانی که با تو بیعت می‌کنند (در حقیّقت) تنها با خدا بیعت می‌نمایند.” [الفتح:10]. ونيز خداوند متعال طاعت پيامبرش صلى الله عليه وسلم را نشانه سعادتى بزرگ قرار داد، خداوند متعال ميگويد:{وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا} يعنى: “و هر کس از خدا و پيامبرش فرمان برد ، قطعاً به سعادتى بزرگ نايل شده است.” [الأحزاب: 71]. …وديگر آيات. ونيز در حديث؛ از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: (“كُلُّ أُمَّتِي يَدخُلُونَ الجَنَّةَ إلاَّ مَنْ أبَى”  قيلَ : وَمَنْ يَأبَى يَا رَسُول الله ؟ قَالَ : “مَنْ أَطَاعَنِي دَخَلَ الجَنَّةَ ، وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ أبَى”) يعنى:  “همهء امتم به بهشت داخل می شوند، مگر کسی که سرباز زند. گفتند: چه کسی سرباز می زند يا رسول الله؟فرمود: آنکه از من پيروی کند، داخل بهشت ميگردد و آنکه نافرمانی مرا کند بتحقيق سرباز زده است.” (بخارى اين حديث را روايت كرد) و نيز هنگامى كه  عمر رضی الله نزد حجر اسود آمد و آن را بوسيد، وگفت : ( إنی أعلم أنک حجر لا تضر ولا تنفع ولولا أنی رأيت النبی (صلی الله عليه وسلم) يقبللُک ما قبلتك) ، يعنی: ( من ميدانم که تو سنگ هستی و هيج ضرر و نفعی نداری، و اگر نميديدم که پيامبر صلی الله عليه و سلم تو را ميبوسيد هرگز تو را نميبوسيدم). [بخاری اين حديث را روايت كرد]، اين آيات واحاديث نشان ميدهد كه خداوند متعال طاعتش را به طاعت پيامبرش مربوط، وبر هر دو تأكيد ميكند.

     وهمچنين از نشانه هاى تكريم پيامر آن است كه خداوند متعال دوست داشتن وپيروى كردن از پيامبر صلى الله عليه وسلم را نشانه محبت خدا و از ايمان قرار داد ، خداوند متعال ميگويد: { قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ }، يعنى: “بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد پس مرا پيروى كنيد تا خدا شما را دوست دارد و گناهانتان را بيامرزد، و خداوند آمرزگار و مهربان است.” [آل عمران: 31]. پس محبت او بر هر مسلمان واجب است. زيرا كه از انس (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: «لَا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»، “ایمان هیچکدام از شما کامل نمیشود مگر آنکه من در نزد او از فرزند و پدرش و تمام مردم محبوبتر باشم.”. [ مورد توافق]. بلكه ایمان مسلمان کامل نمی شود تا آنکه دوست داشتن پيامبر را از نفس خود و از فرزندان وپدر ومادر خود واز همه چيز در جهان بیشتر دوست داشته باشد. در صحیح بخاری از عبدالله بن هشام آمده که گفت: «کنا مع النبی صلی الله علیه وسلم وهو آخذ بید عمر بن الخطاب، فقال له عمر: یا رسول الله، لأنت أحب إلی من کل شیء، إلا من نفسی. فقال النبی صلی الله علیه وسلم: لا والذی نفسی بیده حتی أکون أحب إلیک من نفسک. فقال له عمر: فإنه الآن والله لأنت أحب إلی من نفسی . فقال النبی صلی الله علیه وسلم : الآن یا عمر» یعنی: «ما همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم بودیم و و ایشان دست عمر بن خطاب را گرفته بود، عمر به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: ای رسول خدا! شما نز من از همه چیز محبوب تر هستی بجز نفس خودم، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: خیر، سوگند به کسی که نفس من در دست اوست (ایمان تو کامل نمی شود) تا آنکه مرا از نفس خودت نیز بیشتر دوست داشته باشی. عمر گفت: بخدا سوگند اکنون شما را از نفس خودم نیز بیشتر دوست دارم. پیامبر صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: الان ایمان تو کامل شد». (بخارى اين حديث را روايت كرد). بر طبق این حدیث، ایمان هیچ مسلمانی کامل نخواهد شد، تا آنکه پیامبر صلی الله علیه وسلم را از نفس خودش و پدر و مادرش و فرزندانش و تمام مردم بیشتر دوست بدارد، و “مادر” نیز شامل می شود، زیرا کلمه “والد” در زبان عربی، گاهی هم شامل پدر و هم مادر می شود، یعنی برای مذکر و مونث بکار برده می شود.

      وكافى است، كسى كه پيامبر اكرم اسلام را دوست دارد كه همراه او صلى الله عليه وسلم در روز قيامت باشد، واين فضل وكرم بزرگى براى هر يك از مسلمانان است. به نقل از اَنَس بن مالك (رضى الله عنه) كه گفت: (بَيْنَمَا أَنَا وَالنَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ) خَارِجَانِ مِنَ الْمَسْجِدِ فَلَقِيَنَا رَجُلٌ عِنْدَ سُدَّةِ الْمَسْجِدِ ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ مَتَى السَّاعَةُ ؟ قَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ): “مَا أَعْدَدْتَ لَهَا ؟” فَكَأَنَّ الرَّجُلَ اسْتَكَانَ ، ثُمَّ قَالَ : يَا رَسُولَ اللهِ مَا أَعْدَدْتُ لَهَا كَبِيرَ صِيَامٍ ، وَلاَ صَلاَةٍ ، وَلاَ صَدَقَةٍ ، وَلَكِنِّي أُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ، قَالَ : “أَنْتَ مَعَ مَنْ أَحْبَبْتَ”) يعنى: من و پيامبر صلي الله عليه و آله بيرون از مسجد بوديم كه مردى در كنار درِ مسجد ، ما را ديد و گفت : اى پيامبر خدا ! روز قيامت ، كى است ؟ پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود : «چه براى آن آماده كرده اى ؟» . گويى آن مرد ، [اظهار ]فروتنى كرد و سپس گفت : اى پيامبر خدا ! براى آن ، روزه و نماز و صدقه فراوانى آماده نكرده ام ؛ ليكن خدا و پيامبرش را دوست مى دارم . حضرت فرمود : «تو همراه كسى هستى كه دوستش مى دارى» (بخارى اين حديث را روايت كرد).

       نيز از والاترين و بزرگترين نشانه هاى تكريم پيامبر (صلى الله عليه وسلم) آن است كه خداوند متعال پيامبران پيشين را با نام مخصوص آنها خطاب مى کند، اما نام مبارک پیامبر اسلام را به عنوان «یا محمد» نمى برد بلکه همیشه از او با تعبیرهاى تجلیل آمیزى همچون: (یا أیّها النبى)، (یا أیّها الرسول) یاد مى کند. مثلا درباره آدم ابوالبشر مى فرماید:«یا آدَمُ اْسْکُنْ اَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّة». “ای آدم، خود و همسرت در بهشت جای گيريد” [البقرة 35]، و درباره عيسى مى فرماید: { يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ}، “اى عيسى، من تو را برگرفته و به سوى خويش بالا مى‏برم.” [آل عمران 55]، و درباره نوح مى فرماید: { يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ}، “اى نوح، فرود آى با سلامت و بركتهايى از ما بر تو.” [هود 48]، و درباره موسى مى فرماید: { يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ}، “اى موسى من خداوند پروردگار جهانيان هستم.” [القصص 30]، {يَا مُوسَى* إِنِّي أَنَا رَبُّكَ }، “اى موسى* من پروردگار توام” [طه: 11، 12]  و درباره يحيى مى فرماید: {يَا يَحْيَى خُذْ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ}، “اى يحيى كتاب (خدا) را به جد و جهد بگير” [مريم 12]، و درباره ابراهيم مى فرماید:  {يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ}، “اى ابراهيم * حقا كه خوابت را تحقق بخشيدى. ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم” [الصافات:104،105]، و درباره زكريا مى فرماید:  {يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا}، “اى زكريا، ما تو را به پسرى- كه نامش يحيى است- مژده مى‏دهيم، كه قبلًا همنامى براى او قرار نداده‏ايم.” [مريم: 7].

      اما حضرت محمد خاتم (صلى الله عليه وسلم) همیشه از او با تعبیرهاى تجلیل آمیزى همچون: «یا أیّها النبى»، «یا أیّها الرسول» یاد مى کند. خداوند متعال ميگويد: {يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا}، “اى پيامبر ما تو را گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستاديم.” [الأحزاب: 45]، و نيز (خداوند متعال) ميگويد:{يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}، “ای پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان، و اگر چنين نکنی امر رسالت او را ادا نکرده ای، (و بدانيد كه) خدا تو را از مردم حفظ می کند، که خدا مردم کافر را هدايت نمی کند.” [المائدة: 67]. نه تنها اين است بلكه خداوند متعال درباره رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ علاوه بر خطاب جلالت آمیز خود، به بندگان نیز مى آموزد هر گاه خواستند پیامبر را صدا بزنند او را مانند مردى عادى صدا نزنند، بلکه هم نحوه صدا زدن و هم اصل آن آمیخته با تجلیل و تکریم باشد ومانند امتهاى پيشين كه پيامبرانشان را با نام خويش صدا ميزدند نباشند. خداوند متعال ميگويد: {لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذاً فَلْيَحْذَرْ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}، “خطاب كردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب كردن بعضى از خودتان به بعضى [ديگر] قرار مدهيد خدا مى‏داند [چه] كسانى از شما دزدانه [از نزد او] مى‏گريزند پس كسانى كه از فرمان او تمرد مى‏كنند بترسند كه مبادا بلايى بديشان رسد يا به عذابى دردناك گرفتار شوند.” [النور 63].

       نيز از نشانه هاى تكريم  پيامبر (صلى الله عليه وسلم) آن است كه خداوند او (صلى الله عليه وسلم) را اسوه و الگوى براى جهانیان قرار داد، خداوند متعال ميگويد: {لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا}، “قطعا براى شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند.” [الأحزاب:21]. بنا بر اين آيه، همه مسلمانان باید پیرو آن حضرت در اقوال و افعال و تمامى شئون او باشند.

      نيز از نشانه هاى تكريم پيامبر (صلى الله عليه وسلم) آن است كه خداوند متعال و تمامى فرشتگان بر او (صلى الله عليه وسلم) درود مى فرستند و خداوند به همه مؤمنان دستور مى دهد که آنها هم بر (صلى الله عليه وسلم) درود بفرستند، خداوند متعال ميگويد: {إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}، “خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستند اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بر او درود فرستيد و به فرمانش بخوبى گردن نهيد.” [الأحزاب:56].

     نيز از نشانه هاى تكريم پيامبر (صلى الله عليه وسلم) آن است كه خداوند متعال مسئوليت دفاع كردن از حضرت پيامبر را بر خلاف ديگر پيامبران پيشين عهده دار شد. هر يك از پيامبران پيشين مسئوليت دفاع كردن از خويش را عهده دار ميشد، قرآن در باره نوح عليه السلام كه قومش او را به ضلالتى تهمت زدند، ميگويد: {قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}، “سران قومش گفتند: به راستى ما تو را در ضلالتى آشكار مى‏بينيم” [الأعراف : 60] و حضرت نوح (عليه السلام) اين تهمت را از خود او دور كرد و گفت: {يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ * أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}، “گفت: اى قوم من! هيچ گونه گمراهى در من نيست، بلكه من فرستاده‏اى از جانب پروردگار عالميانم * پيام‏هاى پروردگار خويش را به شما مى‏رسانم و اندرزتان مى‏دهم و از خدا چيزها مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.”[الأعراف: 61 – 62].

     و نيز، هود (عليه السلام) را قومش به سفاهت و ديوانگى و دروغگويى تهمت زدند، آنها گفتند: {إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ}، “در حقيقت، ما تو را در [نوعى‏] سفاهت مى‏بينيم و جداً تو را از دروغگويان مى‏پنداريم.” [الأعراف: 66]، حضرت هود (عليه السلام)  از خود دفاع كرد و گفت: {يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (67) أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ }، “اى قوم من، مرا هيچ سفاهتى نيست، بلكه من فرستاده‏اى از جانب پروردگار عالميانم * پيام‏هاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و من براى شما خيرخواهى امين هستم” [الأعراف :67، 68].

     اما خاتم پيامبران (صلى الله عليه وسلم) هرگاه كافران او را به اباطيل و دروغگويى و… تهمت زدند  خداوند متعال مسئوليت دفاع كردن از حضرت او (صلى الله عليه وسلم) را عهده دار ميشود. قومش او را به شاعر بودن تهمت زدند؛ خداوند ميگويد: { بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ بَلْ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ}، آنها گفتند: “آنچه محمد (ص) آورده وحى نيست؛” بلكه خوابهاى آشفته است؛ اصلاً آن را به دروغ به خدا بسته؛ نه، بلكه او يك شاعر است؛ (اگر راست ميگويد) بايد معجزه اى براى ما بياورد؛ همانگونه كه پيامبران پيشين (با معجزات) فرستاده شدند.” [الأنبياء 5]، خداوند متعال به آنها پاسخ داد و گفت:{ وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ}، “ما هرگز شعر به او نياموختيم، و شايستهء او نيست (شاعر باشد)؛ اين (كتاب آسمانى) فقط ذكر و قرآن مبين است.” [يس:70]. و نيز ايشان گفتند: او كاهن است، و خداوند متعال به آنها پاسخ داد و گفت: {فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلا مَجْنُونٍ} “پس ياد آوري كن و پنده ده كه تو به نعمت پروردگارت – به لطف او يا به بركت نعمت نبوت و عصمت- نه كاهني و نه ديوانه” [الطور 29]. بلكه خداوند متعال نيز براى دفاع كردن از پيامبرش (صلى الله عليه وسلم) به آنچه مى‏بينند و آنچه نمى‏بينند سوگند ياد مى‏كند كه او (صلى الله عليه وسلم) صادق است، خداوند متعال ميگويد: { فَلا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ* وَمَا لا تُبْصِرُونَ * إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلاً مَا تُؤْمِنُونَ * وَلا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ * تَنزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ} “پس نه  سوگند ياد مى‏كنم به آنچه مى‏بينيد * و آنچه نمى‏بينيد * كه (قرآن) قطعا گفتار فرستاده‏اى بزرگوار است * و آن گفتار شاعرى نيست (كه) كمتر (به آن) ايمان داريد * و نه گفتار كاهنى (كه) كمتر (از آن) پند مى‏گيريد *  (پيام) فرودآمده‏اى است از جانب پروردگار جهانيان” [الحاقة 38-43] .

     و نيز ايشان گفتند: او جادوگری است، و خداوند متعال به آنها پاسخ داد و گفت: { كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ }، “بدين سان بر آنهايی که از اين پيش بودند پيامبری مبعوث نشد جز آنکه ، گفتند : جادوگری است ، يا ديوانه ای است” [الذاريات: 52] ،

     و بار ديگر ايشان گفتند: او جادو شده ای است، و خداوند متعال به آنها پاسخ داد و گفت: {وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُوراً * انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً} “ستمگران گفتند: شما در پی مرد جادو شده ای به راه افتاده ايد * بنگر كه چگونه براى تو مَثَلها زدند، پس گمراه شدند و از اين رو راه نتوانند يافت.” [الفرقان 8-9] ،

     ايشان گفتند: او جنون دارد، و خداوند متعال به آنها پاسخ داد و گفت: {أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ}، “يا مى‏گويند او جنون دارد؟ نه (چنين نيست‏) بلكه او (دين‏) حق را برايشان آورده، ولى بيشترشان حقيقت را خوش ندارند.” [المؤمنون 70]، ونيز خداوند متعال گفت: ﴿ ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ * مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ * وَإِنَّ لَكَ لأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ * وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ}، نون سوگند به قلم و آنچه مى‏نويسند * (كه) تو به لطف پروردگارت ديوانه نيستى * و بى‏گمان تو را پاداشى بى‏منت‏خواهد بود * و راستى كه تو را خويى والاست.” [القلم 1-4].

     نيز قومش او را به ضلالتى و گمراهى تهمت زدند و خداوند متعال به آنها پاسخ داد و گفت: {وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}، “سوگند به اختر چون فرود مى‏آيد * (كه) يار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده * و از سر هوس سخن نمى‏گويد * اين سخن بجز وحيى كه وحى مى‏شود نيست” [النجم: 1 – 4].

     اين تنها نيست بلكه خداوند متعال مسئوليت حفاظت از خود حضرت پيامبر (صلى الله عليه وسلم) را از مشركان و همه مردم، عهده دار شد. خداوند متعال ميگويد:{يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ} “ای پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان، و اگر چنين نکنی امر رسالت او را ادا نکرده ای، (و بدانيد كه) خدا تو را از مردم حفظ می کند ، که خدا مردم کافر را هدايت نمی کند”. [المائدة: 67] .

     وهمچنين از نشانه هاى تكريم و تجليل از حضرت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وسلم) جهان شمولي رسالت او (صلى الله عليه وسلم) است. اين رسالت براى همه بشريت در سراسر جهان و تا روز قيامت بر خلاف پيامبران پيشين است. زيرا كه هر پيامبري فقط براي  قوم خودش فرستاده شده است در حالي كه پيامبر اكرم اسلام (صلى الله عليه وسلم) براي تمام مردم دنيا مبعوث شده است، در اين باره خداوند متعال ميگويد: {وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ }”ما تو رانفرستاديم مگر اينكه بشارت دهنده و انذار كننده براي تمام مردم باشي ولي بيشتر مردم نميدانند” [سبأ: 28]. و از جابر بن عبد الله (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: «أُعْطِيتُ خَمْسًا لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ مِنَ الأَنْبِيَاءِ قَبْلِي : نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ ، وَجُعِلَتْ لِيَ الأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا وَأَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَدْرَكَتْهُ الصَّلاَةُ فَلْيُصَلِّ ، وَأُحِلَّتْ لِيَ الْغَنَائِمُ ، وَكَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إِلَى قَوْمِهِ خَاصَّةً وَبُعِثْتُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً ، وَأُعْطِيتُ الشَّفَاعَةَ.»، يعنى: “پنج چيز به من داده شده كه بـه هـيچ يـك از پيامبران پيش از من داده نشده است: به واسطه رعب و وحشت از مسافت يك ماه يارى داده شده ام، زمين براى من طهور و سجده گاه قرار داده شده بنابر اين، هر كجا وقت نماز فرارسيد، همانجا ‏نماز بخوانيد ، غنايم براى من حلال شده ، و هر پيامبري فقط براي  قوم خودش فرستاده شده است در حالي كه من براي تمام مردم دنيا مبعوث شده ام، و حق شفاعت به من عطا شده است. [بخاري اين حديث را روايت كرد].

     همچنين، از نشانه هاى تكريم پيامبر (صلى الله عليه وسلم) آن است كه خداى متعال او (صلى الله عليه وسلم) را بر ساير پيامبران ورسولان گرامى  برترى داد؛ خداوند متعال ميگويد: { تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ للَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ}، “برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم از آنان كسى بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد.” [البقرة:253]. وبسيار از دانشمندان و مفسران معتقدند كه مقصود از آيه { وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ} حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) است زيرا كه او صاحب درجات رفيعه وصاحب معجزه جاودان (قرآن كريم)، و نيز صاحب مهمترين رسالات آسمانى ميباشد كه شامل خوبيهاى همى رسالات آسمانى پيشين است. در حديثى كه مسلم آنرا نقل كرده‏است، حضرت محمد صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فُضِّلْتُ عَلَى الأَنْبِيَاءِ بِسِتٍّ: أُعْطِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ، وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ،… » يعنى: «: در شش امتياز، بر ساير انبياء برترى دارم، كلمات كوتاه و پر معنى بمن عطا شده است، با مرعوب شدن دشمنان، يارى شده‏ام،…”  و در روايت بخارى آمده است: «نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ – وَأُحِلَّتْ لِيَ الغَنَائِمُ، وَجُعِلَتْ لِيَ الأَرْضُ مَسْجِدًا وَطَهُورًا، وَأُرْسِلْتُ إِلَى الخَلْقِ كَافَّةً، وَخُتِمَ بِيَ النَّبِيُّونَ » يعنى: “به واسطه رعب و وحشت از مسافت يك ماه يارى داده شده ام، غنايم براى من حلال شده، زمين براى من طهور و سجده گاه قرار داده شده، ومن به سوي همه‌ي خلق فرستاده شده‌ام و پيامبران به من، پايان پذيرفته‌اند”

      همچنين، از نشانه هاى تكريم پيامبر (صلى الله عليه وسلم) سوگند به عمر و جان او (صلى الله عليه وسلم) از سوی خداوند است. در آیات بسیاری از قرآن كریم، خدای متعال به چیزهایی سوگند یاد کرده، از جمله: روز قیامت، فرشتگان، ماه، خورشید و… ليكن خداوند متعال در قرآن به هيچ يك از مردم سوگند ياد نكرده است، جز به پيامبر اكرم اسلام (صلى الله عليه وسلم) در اين ايه: {لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ} يعنى: “به جان تو سوگند كه آنان در مستى خود سرگردان بودند” [الحجر: 72]. و نيز هنگامى كه مشركان ادعا كرده اند كه خداوند متعال پيامبرش (صلى الله عليه وسلم) را واگذاشته و دشمن داشته است، خداوند در قرآن گفت: {وَالضُّحَى * وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى * وَلَلآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنْ الأُولَى * وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى}، “سوگند به روشنايى و برآمدن روز * سوگند به شب چون درآيد و آرام گيرد(تاريكى آن همه را فروپوشد)  * [كه] پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است *و قطعا آخرت براى تو از دنيا نيكوتر خواهد بود * و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردى.” [الضحى:1-5].

      شفاعت نيز از نشانه هاى تكريم خداوند از پيامبرش (صلى الله عليه وسلم) پس از مرگ است، زيرا كه خداوند شفاعت كبرى را در روز قيامت  به پيامبرش اختصاص داد؛ ابوهریره (رضى الله عنه) روایت می‌کند که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند: «أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَأَوَّلُ مَنْ يَنْشَقُّ عَنْهُ الْقَبْرُ وَأَوَّلُ شَافِعٍ وَأَوَّلُ مُشَفَّعٍ». «من در روز قیامت سرور فرزندان آدم هستم و اولین کسی هستم که قبر برای او شکافته می‌شود و اولین شفاعت کننده هستم» [بخارى و مسلم این حدیث را روایت کرده‌اند].

      نيز از بزرگترین نشانه هاى تكريم پيامبر (صلى الله عليه وسلم) آن است كه خداى متعال او (صلى الله عليه وسلم) را رحمتى براى جهانيان قرار داد؛ خداوند متعال ميگويد: {وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ}، “و‌ ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم” [الأنبياء: 107]. و از ابى هريره (رضي الله عنه) روايت كرده اند كه گفت: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: «إِنَّمَا أَنَا رَحْمَةٌ مُهْدَاةٌ»، “من در حقيقت رحمتى اهدا شده (از جانب خدا) هستم.”. [این روایت را حاکم در مستدرک نقل کرد]، ودر روايتى آمده است:«بُعِثْتُ رَحْمَةً مُهْدَاةً»، “من در حقيقت رحمتى اهدا شده (از جانب خدا به جهان وجهانيان) فرستاده شده ام”.