مهمترين اخبار

حقوق و وجایب جوانان

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿إِنَّهُمۡ فِتۡيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمۡ وَزِدۡنَٰهُمۡ هُدٗى «آن‌ها جوانانی بودند که به پروردگار‌شان ایمان آورده بودند، و ما بر هدایت‌شان افزودیم»، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا بر او و بر همه آل و اصحاب او درود، رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

   اما بعد!

  در واقع مرحله جوانی مهمترین مرحله عمر انسان است؛ زیرا این مرحله مرحله قدرت بدنی، پختگی، نشاط، فعالیت، بخشش، امید دراز و گشاده رویی بر زندگی می باشد، بدون تردید جوانان ستون فقرات، تپش قلب و بازوی های قوی ملت می باشند، و هیچ کس نمی تواند نقش اساسی و مهم آنها در ساختار وطن، نهضت و پیشرفت ملتها را انکار کند.

  قرآن کریم مرحله جوانی را مرحله قوت و انرژی میان دو ضعف و ناتوانی دانسته است؛ مرحله ناتوانی کودکی و ناتوانی پیری و بزرگسالی، خداوند متعال می فرماید: ﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَكُم مِّن ضَعۡفٖ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ ضَعۡفٖ قُوَّةٗ ثُمَّ جَعَلَ مِنۢ بَعۡدِ قُوَّةٖ ضَعۡفٗا وَشَيۡبَةٗۚ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡقَدِيرُ «الله همان کسی است که شما را ناتوان آفرید، سپس بعد از ناتوانی، قوت بخشید، و آنگاه بعد از قوت ناتوانی و پیری قرار داد، هرچه بخواهد می‌آفریند، و او دانای تواناست»، از همینجاست که رسالت و پیامبری در مرحله جوانی بوده است، خداوند متعال از حضرت یوسف علیه السلام چنین حکایت می کند: ﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ «و چون (یوسف به مرحلۀ بلوغ و) کمال قوت رسید، به او حکم (= نبوت) و علم عطا کردیم و این چنین نیکو‌کاران را پاداش می‌دهیم»، و در باره حضرت موسی علیه السلام می فرماید: ﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسۡتَوَىٰٓ ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ «و چون (موسی) به (مرحلۀ بلوغ و) کمال قوت رسید و برومند شد، به او حکمت و علم دادیم، و این گونه نیکو‌کاران را پاداش می‌دهیم». حضرت عبد الله ابن عباس رضی الله عنهما می فرماید: «خداوند متعال همه پیامبران را جوان فرستاده، و علم را به همه علما در مرحله جوانی شان داده شده است…»، چنانچه حضرت ابراهیم علیه السلام به سن جوانی با بت پرستان مبارزه نمود، چنانچه خداوند متعال می فرماید: ﴿قَالُواْ سَمِعۡنَا فَتٗى يَذۡكُرُهُمۡ يُقَالُ لَهُۥٓ إِبۡرَٰهِيمُ «(عده‌ای) گفتند: شنیدیم جوانی که او را ابراهیم می‌گویند، آن‌ها (= بت‌ها) را (به بدی) یاد می‌کرد»، همچنین قرآن کریم به ذکاوت و هوشمندی حضرت سلیمان علیه السلام در مرحله جوانی اش چنین اشاره نموده است: ﴿فَفَهَّمۡنَٰهَا سُلَيۡمَٰنَۚ وَكُلًّا ءَاتَيۡنَا حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ «پس آن (شیوۀ قضاوت عادلانه و درست) را به سلیمان فهماندیم، و به هر یک از آنان حکمت (= داوری) و دانش عطا کردیم»، و حضرت موسی علیه السلام در مرحله اوج جوانی، توانمندی و امانت داری اش بود که دختر مرد نیکوکار در باره اش چنین گفت چنانچه قرآن کریم حکایت می کند: ﴿قَالَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا يَٰٓأَبَتِ ٱسۡتَ‍ٔۡجِرۡهُۖ إِنَّ خَيۡرَ مَنِ ٱسۡتَ‍ٔۡجَرۡتَ ٱلۡقَوِيُّ ٱلۡأَمِينُ «یکی از آن دو (دختر) گفت: پدرجان! او را اجیر کن، بی‌تردید بهترین کسی را که می‌توانی اجیر کنی، کسی است که نیرومند امین باشد (و او چنین است)»، و خداوند متعال به حضرت یحیی علیه السلام در آوان جوانی اش خطاب نموده دستور داد تا امانت علم را با قوت و انرژی بگیرد و مشقت دعوت به سوی الله را با جدیت تحمل نماید، چنانچه می فرماید: ﴿يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا «(الله فرمود:) ای یحیي! کتاب (تورات) را با قوت (و جدیت) بگیر، و در کودکی به او دانش (و نبوت) دادیم».

  و برای بیان اهمیت این مرحله‌ی عمر انسان پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید که خداوند متعال در روز قیامت از این مرحله پرسش ویژه می نماید، تا انسان در استفاده و بهره برداری درست از این مرحله طوری که نفع آن به خود انسان و به دیگران برسد, بیشتر بکوشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «در روز قیامت هیچ بنده‌ای قدم از قدم بر نمی دارد تا اینکه در باره چهار خصلت پرسیده شود: از او در مورد عمرش پرسیده می شود که در چه راهی گذرانده است؟ و از علمش پرسیده می شود که آن را چگونه به کار گرفته و چقدر به آن عمل کرده است؟ و از مالش که آن را از چه راهی به دست آورده و در چه راهی خرج کرده است؟ و از جوانی و جسمش پرسیده می شود که آن را در چه راهی پير کرده است؟».

  اسلام به جوانان اهتمام زیاده داده و برای آنها حقوق و وجایب بزرگی مقرر نموده است، پس انان حق دارند که بیاموزند، درست توجیه و آماده شوند، طوری که قرآن کریم داستان حضرت لقمان حکیم با فرزندش را حکایت می کند چنانچه در فرزند خود جوانب دینی را غرس نمود و او را بر اصلاح دینی، بخشش و آرایش با ارزشهای اخلاقی تشویق کرده است، طوری که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ لُقۡمَٰنُ لِٱبۡنِهِۦ وَهُوَ يَعِظُهُۥ يَٰبُنَيَّ لَا تُشۡرِكۡ بِٱللَّهِۖ إِنَّ ٱلشِّرۡكَ لَظُلۡمٌ عَظِيمٞ «و (به یاد آور) هنگامی را که لقمان به فرزندش در حالی‌که او را پند می‌داد، گفت: ای پسرک من! به الله شرک نیاور، بی‌گمان شرک، ستم بزرگی است»، همچنین در آیات دیگری فرمود: ﴿يَٰبُنَيَّ إِنَّهَآ إِن تَكُ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٖ فَتَكُن فِي صَخۡرَةٍ أَوۡ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ أَوۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَأۡتِ بِهَا ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٞ يَٰبُنَيَّ أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَٱنۡهَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَآ أَصَابَكَۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ وَلَا تُصَعِّرۡ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٖ وَٱقۡصِدۡ فِي مَشۡيِكَ وَٱغۡضُضۡ مِن صَوۡتِكَۚ إِنَّ أَنكَرَ ٱلۡأَصۡوَٰتِ لَصَوۡتُ ٱلۡحَمِيرِ

  «ای پسرک من! اگر (عمل نیک یا بد) به‌اندازۀ سنگینی دانۀ خردل باشد، آنگاه در درون تختۀ سنگی یا در آسمان‌ها یا در زمین باشد، الله آن را (در روز قیامت برای حساب) می‌آورد، بی‌گمان الله باریک‌بین آگاه است ای پسرک من! نماز را بر پا دار، و امر به معروف کن و نهی از منکر کن، و بر هر آنچه به تو برسد صبر کن، بی‌تردید این از کار‌های سترگ است و با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه در زمین راه مرو، بی‌گمان الله هیچ متکبر خود‌ستای را دوست ندارد و در راه رفتنت اعتدال را رعایت کن، و از صدای خود بکاه (و هرگز فریاد نزن) زیرا زشت‌ترین صدا‌ها؛ صدای خران است».

  و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز با جوانان چنین می کرد، پس او (ص) به آنها اهتمام خیلی زیاد می داد و بر تأهیل و آماداسازی شان حریص بود، در دل و عقل‌شان مبادی بزرگ دین، حب علم و تفوق را غرس می کرد، از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که گفت: روزی به عقب رسول الله صلی الله علیه وسلم روان بودم، به من فرمود: «ای پسر! می خواهم برایت سخنانی بیاموزانم؛ “اوامر و حدود خداوند را حفظ کن تا ترا حفظ کند، حدود خداوند را حفظ کن تا او را طرف خودت دریابی، وقتی خواستی چیزی بخواهی پس تنها از خداوند بخواه، وقتی مدد خواستی تنها از خداوند کمک بخواه، بدان! اگر همه مخلوق جمع شوند تا برایت نفعی برسانند نمی توانند بیشتر از آنچه که خداوند متعال برایت نوشته است فایده‌ای برسانند، و اگر جمع شوند تا به تو ضرری برسانند نمی تواند بیشتر از آنچه که خداوند نوشته است زیانی به تو برسانند، قلم‌ها برداشته شده و صحیفه ها خشکیده است».

  و پس از آموزش بهتر و تمرین ماهرانه, حق بعدی جوانان آماده سازی زمینه کار، رهبریت، تحمل مسئولیت و پرداختن به آنها است –هر شخص طبق دانش، توانایی و مهارتش، پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین می کرد طوری که توانایی های گوناگون جوانان را به کار می گرفت، و تشویق شان می کرد تا وارد میدان زندگی شوند؛ چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم برای دعوت خود به خانه جوانی پناه برد که عمرش از بیست سالگی نگذشته بود، این جوان حضرت ارقم بن ابی الارقم رضی الله عنه بود که پیامبر صلی الله علیه خانه او را در آغاز دعوت اسلامی مقر امنیت برای خود و یاران خود برگزیده بود. همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم حضرت اسامه بن زید رضی الله عنهما را در حالی که عمرش کمتر از هجده سال بود در رأس ارتش مسلمین آمر تعیین نموده بود.

  و حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه در کنار بزرگان, جوانان را نیز در محفل خود دعوت می کرد و در باره موضوعات با آنها مشورت می نمود، و چنین می فرمود: «نباید هیچ یکی از شما را خوردی سنش مانع ابراز دیدگاهش گردد، زیرا علم مربوط به کوچکی و بزرگی نیست بلکه آنرا خداوند متعال هرجایی بخواهد می نهد». پس در مجلس او جوانانی حاضر می شد در رأس آنان حضرت عبد الله بن عباس رضی الله عنهما قرار داشت که حضرت عمر در باره او گفته بود: “همانا او دارای زبان پرسنده و قلب عاقل و هوشمند است”.

  این موضوع مخصوص مردان جوان نبود؛ بلکه دختران جوان نیز نقش بارزی در ساختار تمدن اسلامی دارد که هیچ کس نمی تواند آنرا انکار کند، زیرا آنها در اوقات صلح و جنگ نقش اساسی داشتند، از آنجمله حضرت اسماء دختر حضرت ابوبکر رضی الله عنهما بود که نقش او در واقعه هجرت نبوی آشکار است، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم و پدر خود حضرت ابوبکر رضی الله عنه را در هجرت مبارک شان با رساندن غذا و آب تمویل می کرد. بلکه بانوان جوان در سختترین و خطیرترین اوقات نقش اساسی بازی می کردند، طوری که در ساحات جنگ لشکر را آب می دادند و زخمیان را درمان می کردند، از آنجمله آنچه که در غزوه احد انجام دادند، حضرت انس رضی الله عنه می گوید: “من حضرت عائشه دختر ابوبکر و أم سلیم رضی الله عنهم را دیدم که مشک آب را بر دوش خود حمل می کردند و سپس به دهان مردم میانداختند سپس بر می گشتند و مشک را پر آب می ساختند و می آمدند و آب را به مردم می رساندند”.

  أقولُ قولِي هذَا ، وأستغفرُ اللهَ لِي ولكُمْ

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود به حق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا بر او و بر همه آل و اصحاب او درود، رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

  برادران مسلمان!.

  در حقیقت وجایب جوانان بسیار است، نخست آن: تجهیز نفس شان با علم و فرهنگ، افزایش و استمرار تعلیم، زیرا علم هر لحظه در تقدم و پیشرفت است، و باید جوانان ما همرکاب کاروان پیشرفت و ترقی بوده باشند و ضروریات بازار کار و نیازمندی های میهن را درک و رعایت کنند، پس باید برنامه های تمرینی و دوره های تقویتی و تجارب ضروری برای آنها افزایش یابد، تا صلاحیت مبارزه با چالشها را داشته باشند، زیرا خداوند متعال پیامبر خو را دستور داده تا تنها برای افزایش علم دعا نماید نه دیگر امور دنیا، چنانچه می فرماید: ﴿وَقُل رَّبِّ زِدۡنِي عِلۡمٗا «و بگو: پروردگارا! به علم من بیفزا».

  دوم آن: حریص بودن بر اینکه باید از تجارب استفاده نمایند و از غرور و خود ستایی بپرهیزند، پس باید جوانان از تجارب و اندوخته های گذشتگان بیاموزند، زیرا رابطه میان نسلهای پیهم رابطه ی محرومیت یا رابطه درگیری و اختلاف نیست؛ بلکه رابطه تکامل و آموزش است. همچنین باید جوانان ما از غرور و خودخواهی که باعث تخریب و ویرانی می شود و صاحب خود را به گودال هلاکت میاندازد بپرهیزند؛ چون خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّكَ لَن تَخۡرِقَ ٱلۡأَرۡضَ وَلَن تَبۡلُغَ ٱلۡجِبَالَ طُولٗا «و در (روی) زمین با تکبر راه مرو، بی‌گمان تو نمی‌توانی زمین را بشکافی، و (هرگز) در بلندی (و قامت) به کوه‌ها نمی‌رسی»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «سه امر باعث هلاکت می شود: بخیلی اطاعت شده، هوا و خواهشات پیروی شده، و پسند شخص تنها از دیدگاه خودش».

  سوم آن: تجدید نیت برای خدمت دین و میهن، پس هر انسان به اندازه اخلاصش در عمل و صداقت نیتش پاداش داده می شود، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «جز این نیست که مدار و پاداش اعمال مربوط به نیت است، و جز این نیست که برای هر شخص پاداش نیتش داده می شود…».

  چهارم این وجایب: استفاده از فرصت برای افزایش سعی و تلاش، و درک کردن اینکه راه دراز و امانت سنگین است، زیرا ما در مجتمعی زندگی می کنیم که خیلی با سرعت در حرکت است و در این مجتمع جایی برای کسانی که جدیت ندارند و در کارکرد شان برتری و تفوق ندارند نیست، پس تا اینکه به آرزوهای خود برسیم و جایگاه مناسب و مطلوب را برای خود و وطن خود کسب کنیم باید نهایت تلاش نماییم و همه قدرت و انرژی خود را برای بهتر ساختن اعمال خود به خرج بدهیم.

  پنجم آن: تقدیم خدمات درست و زیبا برای وطن که ما در دامان آن پرورش میابیم و می آموزیم و زندگی می کنیم؛ پس میهن بر فرزندان خود که در خاک آن زیست می نمایند و از داشته های آن مستفید می شوند حق دارد، پس باید توشه ی ما برای خدمت وطن اصرار و تصمیم جدی بوده باشد، سلاح ما علم و شعار ما وابستگی به وطن و فداکاری درراه آن بوده باشد؛ و همیشه در خدمت وطن و در دفاع از خاک آن بوده باشیم.

  بار خدایا! به جوانان ما برکت بده، آنها را از هر بدی و زشتی حفظ کن، و ایشان را برای ساختن و آبادانی وطن موفق بگردان، و آنان را به آنچه هدایت کن که در آن خیر و صلاح وطن و ملت نهفته است، مصر و همه کشورهای جهان را حفظ نما.

ملت با مطالعه.. ملت با مهارت.. فرق میان علمای ملت و علمای فتنه

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ «بگو: آیا کسانی‌که می‌دانند، و کسانی‌که نمی‌دانند یکسان هستند؟! تنها خردمندان پند می‌پذیرند». گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا! بر او و بر همه آل و اصحاب او درود رحمت سلامتی و برکت نازل فرما.

اما بعد!

اسلام عزیز بر طلب علم تشویق و ترغیب نموده و برای تحصیل و آموزش آن دستور داده است، و آنچه که بر این امر دلالت می کند این است که نخستین آیات قرآن کریم چنین نازل شده است: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ ٱلَّذِي عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ عَلَّمَ ٱلۡإِنسَٰنَ مَا لَمۡ يَعۡلَمۡ «(ای پیامبر) بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید * (همان پروردگار که) انسان را از خون بسته آفرید * بخوان، و پروردگارت (از همه) بزرگوار‌تر است * (همان) کسی‌که بوسیلۀ قلم (نوشتن) آموخت * به انسان آنچه را که نمی‌دانست آموخت»؛ پس نخستین امر آسمانی که از طرف خداوند متعال وحی شد امر به خواندن بود، زیرا خواندن نخستین دروازه و راه رسیدن به علم می باشد، سپس به قلم اشاره نمود که آن وسیله تدوین و نوشتن و نقل علم است، و در این امر برای همه مردم فضل و قدر علم و معرفت را اعلام می دارد، و اشاره می کند که این امت امت علم و صناعت تمدن می باشد.

همچنین یک سوره کامل در قرآن کریم به نام “قلم” نامگذاری شده است، و آغاز آن را خداوند متعال چنین نموده است: ﴿نٓۚ وَٱلۡقَلَمِ وَمَا يَسۡطُرُونَ «نون، سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند»؛ با تأکید بر ابزار و اسباب علم، و همین شرافت و عزت علم را کافیست که خداوند متعال پیامبر خود را برای ازدیاد هیچ چیزی در دنیا جز ازدیاد علم دستور نداده است، چنانچه می فرماید: ﴿وَقُل رَّبِّ زِدۡنِي عِلۡمٗا «و بگو: پروردگارا! به علم من بیفزا»، بلکه پیامبر صلی الله علیه وسلم خارج شدن برای طلب علم را برابر با خارج شدن برای جهاد در راه خداوند متعال قرار داده است، و بیان نموده که تلاش و جدیت در طلب علم یکی از اسباب وارد شدن به بهشت است، چنانچه فرمود: «هرکس برای فراگرفتن علم خارج شود، تا هنگامی که باز گردد، در راه الله می باشد» و در حدیث دیگری می فرماید: «هرکس راه فرا گرفتن علم را انتخاب نماید، خداوند متعال برای او راه بهشت را آسان می سازد»، پس علم یکی از ستون‌های اساسی ساختار کشورهاست، با علم است که ملت ها تقدم و ترقی می کند، و با علم است که انسان جایگاه خود را کسب می کند و منزلت خویش را بلند می برد.

قرآن کریم شأن علما را بلند نموده است، چنانچه می فرماید: ﴿يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ «الله مقام (و درجات) کسانی را از شما که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم داده شده‌اند بالا می‌برد، و الله به آنچه می‌کنید آگاه است»، همچنین خداوند متعال گواهی می دهد که علما اهل خشیت و خوف هستند، چنانچه می فرماید: ﴿إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ «جز این نیست که از میان بندگان الله دانایان از او می‌ترسند، بی‌تردید الله پیروزمند آمرزنده است»، و برای عظمت قدر آنها و بلندی جایگاه شان خداوند متعال آنها را با گواهی دادن بزرگترین موقف شرافت داده است، طوری که می فرماید: ﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ «الله گواهی داده است که معبودی (بحق) جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش، (نیز بر این مطلب گواهی می‌دهند) در حالی‌که (الله در جهان هستی) قیام به عدالت دارد، معبودی (بحق) جز او نیست، که توانمند حکیم است».

و پیامبر صلی الله علیه وسلم بر این امر تأکید نموده و بیان کرده است که صاحبان دانش در راهنمایی و هدایت مردم و بردن شان به سوی راه راست و حقیقت و روشنایی, وارثین پیامبران هستند، طوری که می فرماید: «همانا علما وارثین پیامبران هستند، و پیامبران دینار یا درهمی به ارث نگذاشته اند؛ بلکه تنها علم را به ارث گذاشته اند و هرکس علم کسب کند، بهره ی فراوانی به دست آورده است»، و در حدیث دیگری می گوید: «فضل عالم بر عابد مانند فضل مهتاب شب چهارده بر دیگر ستارگان است».

بدون تردید اهل علم و خرد و همان کسانی که خداوند متعال ایشان را کرامت و عزت داده و جایگاه شان را بلند نموده و پیامبر صلی الله علیه وسلم ستایش شان را بیان کرده است آنها علمای مخلص امت هستند که عظمت و خطورت امانت به دوش داشته شان را درک نموده اند؛ که آن عبارت از امانت علم، امانت دعوت به سوی الله و امانت بیان احکام الهی می باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «خداوند شاداب بدارد کسی را که سخن مرا شنیده و همانطوری که شنیده به مردم رسانده است…»، و علمای مخلص امت طبیعت مسئولیت به عهده داشته شان را درک کردند که آن مسئولیتی نیست که با علم داشتن یا دین‌داری کسب شود، زیرا رسالت آنها عالی‌تر و برتر از آن است، خداوند متعال بر زبان حضرت محمد صلی الله علیه وسلم می فرماید: ﴿قُلۡ مَا سَأَلۡتُكُم مِّنۡ أَجۡرٖ فَهُوَ لَكُمۡۖ إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٞ «(ای پیامبر!) بگو: هر مزدی‌که از شما خواسته‌ام؛ پس آن برای خود شما باد، پاداش من تنها بر (عهدۀ) الله است، و او بر همه چیز گواه است»، همچنین بر زبان او می فرماید: ﴿قُلۡ مَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍ إِلَّا مَن شَآءَ أَن يَتَّخِذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلٗا «بگو: من در برابر (تبلیغ) آن هیچ‌گونه مزدی از شما نمی‌طلبم، مگر کسی‌که بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند»، و بر زبان پیامبران دیگر خود: حضرت نوح، هود، صالح، لوط و شعیب علیهم السلام می فرماید: ﴿وَمَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍۖ إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ «و من بر (رساندن) این (دعوت) هیچ مزدی از شما نمی‌طلبم، مزد من تنها بر (عهدۀ) پروردگار جهانیان است»، همه به یک لفظ برای یکپارچگی هدف، منهج و صداقت نیت و اخلاص شان تأکید نمودند.

به راستی علمای واقعی کسانی اند که وقت، تلاش و علم خویش را در خدمت دین و وطن شان مبذول می دارند، با مردم با منهج میانه روی، اعتدال، تسامح و مهربانی تعامل می کنند، پس دعوت آنان برچندین نسل تأثیر مفید گذاشته و می گذارد، آنها می سازند ویران نمی کنند، ارزش انسانیت و کرامت انسان را بلند می برند، و با همه مردم در آرامش، صلح و امنیت زندگی می کنند، این است علم مفید که ذخیره پس از مرگ صاحبش می گردد، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «هرگاه انسانی فوت کند همه عملش از او منقطع می گردد مگر سه عمل: صدقه‌ی جاریه، علم مفید یا فرزند نیکوکاری که برای او دعای خیر نماید»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم همیشه از علم غیر مفیدی که نمی سازد و اخلاق و روش انسان را درست و تهذیب نمی کند به خداوند پناه می برد، چنین می فرمود: «از خداوند متعال علم مفید و نافع بخواهید و از علم غیر مفید به خدا پناه ببرید»، و برخی از دعای او(صلی الله علیه وسلم) چنین بود: «يا الله، از علمِ بی ثمر و بی سود و از قلبی که خشوع ندارد و از نفس حريصی که سير نمی شود و از دعايی که پذيرفته نمی گردد، به تو پناه می برم».

أقولُ قولِي هذَا ، وأستغفرُ اللهَ لِي ولكُمْ .

                        * * *

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، وگواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده وفرستاده خداست، بار خدایا! بر او و بر همه آل و اصحاب او درود، رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

برادران مسلمان!

درواقع علمای مخلص امت راهنمایان و هدایت‌گران نیکوکار و دارای اعتدال و میانه روی هستند که همیشه بیرق میانه روی را در هر زمان و مکان با خود حمل می کنند و از دین خداوند تحریف تندروان، تأویل جاهلان و بطلان باطلان را دفع می نمایند.

اما علمای فتنه که دین خداوند را برای تحقیق اهداف بد و رسیدن به آرمانهای شوم شان ابزار قرار می دهند کسانی اند که بر دین خداوند متعال جرأت کردند و بمب‌های از فتاوای مضر و بی فایده را صادر نمودند که باعث اختلاف و تفرقه می گردد نه اتفاق و انسجام، ویران می کند نه آباد، و بر ملت دروازه تکفیر را باز می کند، در حالی که اسلام از وارد شدن برآن هشدار داده است، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «هر شخصی که برادر خود را ای کافر بگوید، درواقع یکی این دو به آن دچار می شود، اگر او(برادرش) چنین باشد که او گفت خوب, وگرنه این واژه بر خود او (گوینده) بر می گردد».

علمای فتنه, تشدد، سختگیری و تنگ نظری بر مردم را مهج خودشان قرار دادند؛ در حالی که این منهج خیلی از سماحت، تحمل و میانه روی اسلام به دور است، زیرا اسلام از مردم همه انواع حرج و سختی را دفع و دور نموده است، چنانچه خداوند می فرماید: ﴿وَمَا جَعَلَ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلدِّينِ مِنۡ حَرَجٖۚ «و در دین برای شما هیچ سختی (و تنگنایی) قرار نداد»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «(بر خود و ديگران) آسان بگيريد و سخت نگيريد؛ مژده دهيد و بيزار نکنيد»، سختگیری و تندروی در اصدار فتوا مخالف میانه روی و گذشت اسلام است، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَكَذَٰلِكَ جَعَلۡنَٰكُمۡ أُمَّةٗ وَسَطٗا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيۡكُمۡ شَهِيدٗاۗ «و همچنین شما را امت میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید، و پیامبر هم بر شما گواه باشد»، وسطیت به معنای: عدالت، میانه روی و دوری از تندروی و افراطگرایی می باشد که سبب هلاکت ملتها می شود، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «ای مردم! از افراط و غلو کردن در دین بپرهیزید، چون غلو کردن در دین بود که ملتهای پیش از شما را هلاک کرده است».

حکم علمای فتنه و جاهلان عالم نما که بدون علم در باره دین سخن می گویند و نیاز جامعه را درک نمی کنند یکی است، زیرا آنها نمی دانند که مهمترین مقاصد همه ادیان آبادانی زمین و دنیا است، و نمی دانند که اگر ما در امور دنیای خود پیشرفت و تقدم نکنیم هیچگاه مردم دین ما را احترام نخواهند کرد، اگر در امور دنیای خویش پیشرفت و برتری حاصل کردیم مردم دین و دنیای ما را احترام می کنند، پس کسانی که این موضوع را نمی دانند همیشه موعظه ها و دعوت خود را به طور مطلق برای پرهیز از دنیا اختصاص می دهند و با چنین کارشان عامه مردم را دچار بدفهمی و اشتباه در رابطه دین با دنیا و تمسک بر اسباب می سازند، و عبادت و تقوا را غلط فهمیدند فکر کردند که آن به معنای دوری و جدایی از زندگی است، در حالی که از این فرموده خداوند متعال غافل هستند: ﴿رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ «پروردگارا! به ما در دنیا نیکی عطا کن، و در آخرت (نیز) نیکی (عطا فرما) و ما را از عذاب آتش دوزخ نگه دار».

با وجود آن ما تأکید می کنیم که جرأت کردن به اصدار فتوا از سوی کسانی که اهلیت و صلاحیت علمی آنرا ندارند گمراهی و گمراه سازی است، زیرا چقدر فتواهای بدون علم بر زندگی مردم اثر منفی وارد می کند، از جابر رضی الله عنه روایت است که می گوید: به قصد سفری خارج شدیم، در راه سنگی به سر یکی از همراهان ما خورده و سرش را زخمی کرد، سپس آن مرد احتلام شد و از دوستانش پرسيد: آيا به نظر شما با وضع و حالی که دارم، می توانم تيمم کنم؟ گفتند: درحالی که می توانی با آب غسل کنی (و آب نيز در دسترس است) رخصتی برای تو در تيمم و رها کردن آب نمی يابيم. پس آن مرد غسل کرد (و بر اثر جراحت سر و استفاده نمودن از آب، بيماری اش شدت يافت) و فوت کرد. وقتی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتیم، ايشان را در جريان این مساله قرار دادند، رسول الله صلی الله علیه وسلم (با ناراحتی) فرمود: «(با فتوای غلط شان) او را کشتند، خدا آنها را بکشد. چرا وقتی نمی دانستند، سؤال نکردند؟ تنها شفای نادانی، پرسش است. کافی بود که تيمم کند و پارچه ای بر محل زخم خويش ببندد، سپس برآن مسح کند و سایر بدنش را بشويد».

پس چقدر ما نیازمند هستیم تا تخصص خود را بشناسیم و برای انجام کاری تلاش کنیم که درست می دانیم، از خدا بترسیم و علم را احترام نماییم، و خطر سخنی را که می گوییم درک کنیم، زیرا چقدر سخنانی را گوینده اش –بدون علم- می گوید که باعث ویرانی، بربادی و فساد می شود، پس سکوت کردن بهتر از گفتن سخنی است که باعث ضرر می شود و هیچ نفعی ندارد، و اگر کسانی که چیزی نمی دانند ساکت می بودند حتما اختلاف نابود یا کم می شد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «… کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد پس یا سخن نیک بگوید یا خاموش باشد».

بارخدایا! حق را برای ما حق بنما و پیروی از آنرا نصیب ما کند، و باطل را باطل بنما و پرهیز از آنرا روزی ما بگردان، و چیزی را به ما بیاموز که مفید بوده باشد، و علم ما را به منفعت ما قرار بده و علم ما را زیاد کن، و مصر و همه کشورهای دنیا را حفظ کن.

به نام خدای بخشنده مهربان

برخی از سنت‌های خداوند متعال در جهان هستی تطبیق مسببات بر اسباب است

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿وَقُلِ ٱعۡمَلُواْ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمۡ وَرَسُولُهُۥ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ «و بگو: عمل کنید، پس بزودی الله، و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را خواهند دید، و به زودی به سوی الله که دانای پنهان و آشکار است، باز گردانده می‌شوید، پس شما را به آنچه انجام می‌دادید؛ آگاه می‌کند»، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا بر او و بر همه آل و اصحاب او درود، رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

اما بعد!

به راستی خداوند متعال برای جهان هستی سنتها و قوانین گزاشته که طبق آن حرکت این جهان تنظیم و ترتیب می شود، پس هیچگاه لاحق بر سابق پیشی نمی گیرد، و سابق از لاحق پس نمی ماند، خداوند متعال می فرماید: ﴿لَا ٱلشَّمۡسُ يَنۢبَغِي لَهَآ أَن تُدۡرِكَ ٱلۡقَمَرَ وَلَا ٱلَّيۡلُ سَابِقُ ٱلنَّهَارِۚ وَكُلّٞ فِي فَلَكٖ يَسۡبَحُونَ «نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی می‌گیرد، و هر یک در مدار خود شناورند»، و در آیت دیگری می فرماید: ﴿فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗاۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحۡوِيلًا «پس هرگز برای سنت (و شیوۀ) الله تغیری پیدا نمی‌کنی و هرگز درطرز کار الله دگرگونی نمی‌یابی»، خداوند متعال این سنتها را ترازویی قرار داده که با آن قواعد زندگی سنجیده و تنظیم می شود، و توسط آن آبادانی زمین تحقق می پذیرد. و حفاظت از این سنتها یکی از اهداف آفرینش است، چنانچه خداوند متعال می فرماید: ﴿هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ ٱلۡأَرۡضِ وَٱسۡتَعۡمَرَكُمۡ فِيهَا «او شما را از زمین پدید آورد، و شما را در آن به آباد کردنش گمارد»، و در آیت دیگری می گوید: ﴿وَلَا تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بَعۡدَ إِصۡلَٰحِهَا «و در زمين، پس از اصلاح آن فساد نکنيد»، بدون تردید هر ملتی که این سنتهای الهی را درک کردند و طبق آن عمل نمودند, به سیادت و ریاست جهان رسیدند و تقدم و پیشرفت کردند اگرچه مسلمان نبودند، بلکه حتی اگرچه پیرو هیچ دینی نبودند؛ زیرا این سنتهای الهی مربوط هیچ ملتی نیست و با هیچ مخلوقی اختصاص ندارد.

و برخی از این سنتهای جهانی خداوند: تطبیق مسببات بر اسباب می باشد؛ پس خداوند متعال اسباب و مسببات را آفریده است، و به ما دستور داده تا به اسباب تمسک نماییم، زیرا وقتی اسباب موجود بود نتایج متحقق می گردد، این قانون عام و مستحکم است، بر همه اجزای جهان هستی و در هر زمان و مکان تطبیق می شود، پس هر چیز سبب ویژه دارد، طوری که آتش سبب سوزاندن، قتل سبب وفات، کِشت و تخم سبب زراعت، خوردن سبب سیری، کوشش و تلاش سبب پیروزی و تکاسل و تنبلی سبب ناکامی می باشد، و اینچنین.

همانا تلاش در روی زمین و کار کردن فرض دینی و واجب وطنی می باشد، زیرا خداوند متعال می فرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ ذَلُولٗا فَٱمۡشُواْ فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُواْ مِن رِّزۡقِهِۦۖ وَإِلَيۡهِ ٱلنُّشُورُ «او کسی است که زمین را برای شما رام گردانید، پس در گوشه و نواحی آن راه بروید و از روزی او بخورید، و بازگشت (همه) به سوی اوست» و در آیت دیگری می فرماید: ﴿فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَٱبۡتَغُواْ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَٱذۡكُرُواْ ٱللَّهَ كَثِيرٗا لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ «پس هنگامی‌که نماز پایان یافت، (برای کسب رزق و روزی) در زمین پراکنده شوید، و از فضل الله طلب کنید، و الله را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید»، پس این است مفهوم سعی و تلاش و کار و آباد سازی زمین در دین اسلام، پس وقتی پسمان و ضعیف می شویم هیچ دلیلی برای توجیه این حالت خود نداریم، به هیچ ادعایی نمی توانیم حالت ضعف و پسمانی را به دین نسبت بدهیم؛ چون اینچنین ادعاها, تنبلی، تکاسل و تخلف از کاروان تمدن و تقدم می باشد.

در واقع کسی که پیرامون سیرت وشمایل پیامبران و نیکوکاران تفکر نماید درمیابد که آنها همیشه در همه امور زندگی با تمسک بر اسباب تلاش و اجتهاد می کردند، چنانچه دیده می شود که حضرت نوح علیه السلام نجاری می کرد، و پس از دعوت زیاد قومش به سوی حق خداوند از او خواست تا کشتیِ بسازد، خداوند متعال فرمود: ﴿وَٱصۡنَعِ ٱلۡفُلۡكَ بِأَعۡيُنِنَا وَوَحۡيِنَا وَلَا تُخَٰطِبۡنِي فِي ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِنَّهُم مُّغۡرَقُونَ «و (اکنون) به دیدگان ما و به وحی ما، کشتی را بساز، و در (بارۀ) کسانی‌که ستم کردند، با من سخن مگو، که آنان غرق شدنی هستند»، در حالی که خداوند متعال می توانست با قدرت خود او را بدون سبب یا کاری نجات بدهد ولی الله جل جلاله به ما می آموزاند که چگونه به اسباب چنگ بزنیم، پس حضرت نوح علیه السلام امر پروردگار خود را اجابت کرد و به ساختن کشتی آغاز نمود، و با وجود تمسخر قومش در ساختن آن تکاسل نکرد، خداوند می فرماید: ﴿وَيَصۡنَعُ ٱلۡفُلۡكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيۡهِ مَلَأٞ مِّن قَوۡمِهِۦ سَخِرُواْ مِنۡهُۚ قَالَ إِن تَسۡخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسۡخَرُ مِنكُمۡ كَمَا تَسۡخَرُونَ «و (نوح) کشتی را می‌ساخت، و هرگاه گروهی از اشراف قومش بر او می‌گذشتند، او را مسخره می‌کردند، (نوح) می‌گفت: اگر ما را مسخره می‌کنید، پس ما (نیز) شما را مسخره خواهیم کرد؛ همین گونه که مسخره می‌کنید»، و به کارش ادامه داد، پس خداوند متعال پاداش کارش را داد و او و مؤمنین از قومش را از غرق شدن نجات داد.

و حضرت داود علیه السلام آهنگر بود، خداوند متعال به او این شغل را آموزانید چون که فایده آن بر او و بر همه مردم می رسید، خداوند می فرماید: ﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا دَاوُۥدَ مِنَّا فَضۡلٗاۖ يَٰجِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُۥ وَٱلطَّيۡرَۖ وَأَلَنَّا لَهُ ٱلۡحَدِيدَ١٠ أَنِ ٱعۡمَلۡ سَٰبِغَٰتٖ وَقَدِّرۡ فِي ٱلسَّرۡدِۖ وَٱعۡمَلُواْ صَٰلِحًاۖ إِنِّي بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ «و به راستی (ما) به داوود از سوی خود فضیلتی (بزرگ) دادیم، (گفتیم:) ای کوه‌ها و ای پرندگان! با او (در تسبیح گفتن) هم آواز شوید، و آهن را برای او نرم کردیم(10) (و به او دستور دادیم) که زره‌های بلند (و فراخ) بساز و در بافتن (حلقه‌ها) اندازه نگه دار، و کار شایسته انجام دهید، همانا من به آنچه انجام می‌دهید؛ بینا هستم»، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «هیچ کسی غذای بهتر از دست مزد خود نخورده است، و همانا پیامبر خدا حضرت داود علیه السلام از دست مزد خود غذا می خورد».

و در داستان حضرت یوسف علیه السلام دیده می شود که چنگ زدن به اسباب و پلان سنجی برای آینده بهترین و بزرگترین سبب نجات شهرها و ملتها از گرسنگی کشنده و خطر واقعی بود، چنانچه حضرت یوسف علیه السلام به اسباب تمسک نمود و برای آینده پلان درست و حساب شده وضع نمود تا بتواند شهرها و ملتها را از گرسنگی سختی نجات بدهد که همه جهان را در هم کوبیده بود، پس توانست برای کشور خود تقدم، آسایش، حمایت و قدرت اقتصادی قوی بار بیاورد، طوری که دیگران از هر گوشه و کنار جهان برای به دست آوردن خیرات و منافع مصر می آمدند، خداوند متعال این موضوع را در قرآن کریم از زبان حضرت یوسف علیه السلام چنین حکایت نموده است: ﴿قَالَ تَزۡرَعُونَ سَبۡعَ سِنِينَ دَأَبٗا فَمَا حَصَدتُّمۡ فَذَرُوهُ فِي سُنۢبُلِهِۦٓ إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تَأۡكُلُونَ٤٧ ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ سَبۡعٞ شِدَادٞ يَأۡكُلۡنَ مَا قَدَّمۡتُمۡ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تُحۡصِنُونَ٤٨ ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ عَامٞ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعۡصِرُونَ «(یوسف) گفت: هفت سال پی درپی (با جدیت) زراعت کنید، پس آنچه را درو کردید، جز اندکی که می‌خورید، (بقیه را) در خوشه‌اش باقی بگذارید(47) سپس بعد از آن هفت (سال) سخت (قحطی) می‌آید، که آنچه را برای آن سال‌ها ذخیره کرده‌اید، می‌خورید، جز اندکی از آنچه که (برای بذر) ذخیره خواهید کرد(48) سپس بعد از آن هفت (سال) سالی فرا می‌رسد که باران فراوانی نصیب مردم می‌شود، و درآن (سال، مردم افشردنی‌ها را) می‌فشارند».

و همینطور دیده می شود که حضرت مریم علیها السلام که روزی اش از نزد خداوند متعال با فراوانی و گوارا می آمد، از این موضوع حضرت زکریا علیه السلام تعجب کرد و برایش چنین گفت چنانچه قرآن کریم از زبانش به ما حکایت می کند: ﴿كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيۡهَا زَكَرِيَّا ٱلۡمِحۡرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزۡقٗاۖ قَالَ يَٰمَرۡيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَاۖ قَالَتۡ هُوَ مِنۡ عِندِ ٱللَّهِۖ إِنَّ ٱللَّهَ يَرۡزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيۡرِ حِسَابٍ «هرگاه زکریا وارد محراب (و عبادتگاه) او (=مریم) می‌شد، نزد او غذا و رزقی می‌یافت، (زکریا) می‌گفت: ای مریم این از کجا برای تو آمده است؟ (مریم) می‌گفت: این از جانب الله است، که الله به هر کس بخواهد بی شمار روزی می‌دهد»، و در موقف دیگری علی رغم ناتوانی و سختی درد خداوند به او دستور می دهد تا تنه درخت خرما را به طرف خود تکان بدهد تا رطب و خرمای تازه‌ای بر او فرو ریزد، و اگر خداوند متعال می خواست خرمای تازه بدون انجام کاری بر او فرو ریزد حتما می کرد، ولیکن خداوند متعال به ما یاد می دهد تا چگونه از اسباب کار بگیریم و تلاش نماییم، خداوند می فرماید: ﴿وَهُزِّيٓ إِلَيۡكِ بِجِذۡعِ ٱلنَّخۡلَةِ تُسَٰقِطۡ عَلَيۡكِ رُطَبٗا جَنِيّٗا «و (این) تنۀ (درخت) خرما را به طرف خود تکان بده، (که) رطب تازه‌ای بر تو فرو می‌ریزد»، خداوند به شاعر خیر زیاد دهد چنین می گوید:

در هر امر بر خدا توکل کن

و هیچ روزی از روی عاجزی دست از طلب بر مدار

آیا ندیده‌ای که خداوند به مریم گفت:

تنه درخت خرما را به سوی خود تکان بده تا رطب تازه‌ای بر تو فرو ریزد

اگر الله می‌خواست بدون تکان دادن بر او رطب فرو ریزد

حتما چنین می کرد، ولی هر چیز سببی دارد.

پیامبر صلی الله علیه وسلم در سفر هجرت مبارکش به ما بهترین نمونه تمسک بر اسباب را بیان نموده است، چنانچه به امت خود می آموزاند که طرح و پلان درست و ترتیب دقیق یکی از ضروریتهای پیروزی و گذشت از بحران‌ها است؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم دو کاروان سفر آماده کرد و برای خود یار وفا دار و امین بر گزید، و وقت و مکان مناسب را برای خارج شدن و حرکت کردن تشخیص نمود، پس شب هنگام از خانه ابوبکر صدیق رضی الله عنه خارج شدند و برای شان راهنمای ماهری نیز برگزیدند با این یقین که باید در این خصوص اهل کفایت و درایت مقدم کرده شود گرچه افکار و دیدگاهش یا حتی عقاید و ایمانش مخالف بوده باشد، سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم عامر بن فهیره رضی الله عنه را موظف نمود تا به تعقیب آنها بیاید و آثار قدم و رفتار آنها را نابود کند تا مبادا کفار قریش به اثر آنها بیایند و پیدای شان کند، در این کار به سبب تمسک نمود در حالی که به یقین می دانست که خداوند سلامتی او و یارش را تضمین نموده است، مگر اینکه او صلی الله علیه وسلم خواست با این امر به ما یاد بدهد که سنت خداوند در جهان هستی از ما می خواهد در نخست به اسباب و ابزار چنگ بزنیم و سپس امر ما را به خداوند متعال بسپاریم.

أقولُ قولِي هذَا، وأستغفرُ اللهَ لِي ولكُمْ

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا! بر او و بر همه آل و اصحاب او درود، رحمت سلامتی و برکت نازل فرما.

برادران مسلمان!

یقینا چنگ زدن به اسباب هیچگاه مخالف و ضد توکل بر خداوند نمی باشد، زیرا کسی که حقیقت توکل را بداند تلاش بیشتر می کند تا به اسباب چنگ بزند، پس کسی که واقعا به الله توکل دارد به اسباب می گیرد، انرژی و توان خود را به کار می اندازد و سپس همه امور را به خداوند که صاحب توفیق و فضیلت و یاری است بر می گرداند، خداوند می فرماید: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ «تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم». و درباره تطبیق عملی مفهوم توکل به الله, پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «اگر شما به صورت درست به الله توکل کنید حتما خداوند شما را روزی می دهد چنانچه پرنده‌ای را روزی می دهد که در صبح با شکم گرسنه می رود و شامگاهان با شکم سیر بر می گردد»، پس می دانیم که پرنده برای آینده اش نه غذایی ذخیره می کند و نه آبی، مگر اینکه هیچگاه از سعی و تلاش و طلب روزی تکاسل و تنبلی نمی کند، چنانچه صبح را با شکم گرسنه در سعی و تلاش پیدا کردن روزی آغاز می کند و در شب طوری بر می گردد که خداوند از فضل و احسان خود به او روزی داده است، پس در صبحگاهان می رود و در شب بر می گردد، این غریزه موافق حرکت زندگی است، اگرچه آنقدر غذا و آب داشته باشد که همه عمرش را کفایت کند ولی باز هم هیچگاه از تلاش دست نمی کشد و تکاسل نمی کند، بلکه در سعی و تلاشش ادامه می دهد و هر صبح برای طلب روزی خارج می شود.

پیامبر صلی الله علیه وسلم مفهوم واقعی اخذ به اسباب را در همه امور به یاران خود آموختانده، و از توکلی که به زیان است و هیچ فایده‌ای ندارد منع نموده است، و مبالغه نکرده ایم اگر بگوییم: ما گنهکار می شویم و به خود و فرزندان خود ستم می کنیم اگر به اسباب تقدم ترقی و پیشرفت تمسک ننماییم، زیرا دین ما دین علم، ترقی و دین تمدن و زیبایی و دین مفید برای همه جهانیان است، چنانچه مردی به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت: ای رسول خدا! آیا شترم را آزاد بگذارم و به الله توکل کنم؟ یا پای آنرا ببندم و توکل کنم؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «پای شترت را ببند و توکل کن». پس بستن پای شتر سبب ضمانت بقای آن می باشد، اما آزاد و رها گذاشتن آن باعث دزدی و مفقود شدن آن می گردد.

بار خدایا! ما را توفیق بده تا برای دین، ملت و سرزمین ما مفید واقع شویم.

حقوق پدر و مادر و خویشاوندان

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم چنین می فرماید: ﴿وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنًاۚ إِمَّا يَبۡلُغَنَّ عِندَكَ ٱلۡكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوۡ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا * وَٱخۡفِضۡ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحۡمَةِ وَقُل رَّبِّ ٱرۡحَمۡهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرٗا «و پروردگارت (چنین) مقرر داشته است که: جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید، هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آن‌ها نزد تو به سن پیری رسند، (حتی) به آن‌ها (کلمۀ) افّ (= کمترین کلمه رنج آور) نگو، و بر (سر) آن‌ها فریاد نزن، و با نیکی (و بزرگوارانه) با آن‌ها سخن بگو * و از روی مهربانی بال فروتنی (و خاکساری) برای آن‌ها فرود آور، و بگو: پروردگارا! به آنان رحمت آور، همان‌گونه که مرا در کودکی پرورش دادند»، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا! بر او و بر آل و اصحاب او درود، رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

اما بعد!

   به راستی اسلام با رسالت بزرگ و جهان‌شمولی آمده که به سوی اخلاق نیک و توصل بر همه مبادی و مفاهیم خوب و عالی دعوت می کند، و به سوی راه راست و درست راهنمایی می کند، ارزشها و اخلاق را منهج زندگی قرار می دهد، و توازن معاملات میان مردم را بر اساس حق، عدالت، رحمت، محبت و انسانیت تنظیم می کند، همانطوری که خداوند متعال می فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَيَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ وَٱلۡبَغۡيِۚ يَعِظُكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ «به راستی الله به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می‌دهد، و از فحشا و منکر و ستم نهی می‌کند، و شما را پند می‌دهد؛ شاید متذکر شوید».

  همانا برخی از مظاهر بزرگی و جهان‌شمولی شریعت اسلامی این است که این شریعت قواعد و حقوق تعامل با پدر و مادر و خویشاوندان را تنظیم نموده است؛ چون پدر و مادر مستحق‌ترین کسانی اند که باید: احترام و توقیر شوند و به آنها اهتمام زیاد داده شود، زیرا خداوند متعال ما را در قرآن کریم دستور داده است تا با پدر و مادر به نیکی رفتار نماییم، و خوبی با پدر و مادر را همراه با عبادت خود و عدم شرک به ذات خود جمع نموده است، چنانچه می فرماید: ﴿وَٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَلَا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗاۖ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗ «والله را بپرستید، و چیزی را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر نیکی کنید»، همچنین خداوند دستور داده تا سپاس‌گذار نعمات او بوده باشیم، و شکر برای پدر مادر را با شکر خود یکجا نموده است؛ چون فضل و برتری آنها خیلی بزرگ، منزلت و جایگاه شان عالی و قدرشان بلند است، حضرت عبد الله بن عباس رضی الله عنهما می فرماید: سه آیت با سه موضوع قرین نازل گردید هیچ یک آن بدون قرینش پذیرفته نمی شود، و از آنجمله: ﴿أَنِ ٱشۡكُرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيۡكَ «(سفارش کردیم) که برای من و برای پدر و مادرت شکر به جای آور»، پس کسی که از خداوند شاکر باشد و عبادت او را بجا آورد ولی برای پدر و مادرش شکر به جا نیاورد و آنها را برنجاند, عبادتش از او پذیرفته نمی شود.

   درواقع اسلام جایگاه پدر ومادر را بلند نموده و دستور داده است تا با آنها به خوبی و نیکویی برخورد شود، به شکل درست به آنها اهتمام داده شود، و با ایشان به نرمی و مهربانی رفتار صورت گیرد، از حضرت عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که فرمود: مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده و از او اجازه اشتراک در جهاد را خواست، پیامبر صلی الله علیه وسلم برایش گفت: «آیا پدر و مادرت زنده اند؟ گفت: بله، پیامبر (ص) فرمود: پس جهاد تو در خدمت آنها بودن است».

  دختران مرد نیکوکار(=شعیب علیه السلام) در داستان حضرت موسی علیه السلام بهترین الگو برای نیکویی با پدر و مادر و خوش‌برخوردی با آنها است؛ چون پدر آنها پیر و ضعیف بود، نمی توانست کار کند، پس آنها به جای او کار می کردند بدون اینکه حتی به روی او اف بگویند یا فریاد بکشند، خداوند می فرماید: ﴿وَلَمَّا وَرَدَ مَآءَ مَدۡيَنَ وَجَدَ عَلَيۡهِ أُمَّةٗ مِّنَ ٱلنَّاسِ يَسۡقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ ٱمۡرَأَتَيۡنِ تَذُودَانِۖ قَالَ مَا خَطۡبُكُمَاۖ قَالَتَا لَا نَسۡقِي حَتَّىٰ يُصۡدِرَ ٱلرِّعَآءُۖ وَأَبُونَا شَيۡخٞ كَبِيرٞ «و چون به (چاه) آب مدین رسید، بر آن (چاه) گروهی از مردم را دید که (چهارپایان خود را) آب می‌دهند، و در کنار آنان دو زن را دید که (گوسفندان خود را) باز می‌دارند (و به چاه نزدیک نمی‌شوند، موسی) گفت: کار شما چیست؟ (چرا گوسفند‌‌ان خود را آب نمی‌دهید؟!) گفتند: ما (آن‌ها را) آب نمی‌دهیم تا چوپان‌ها باز گردند (و بروند) و پدر ما پیر کهن‌سال است (و توانایی این کار را ندارد)».

  و از حضرت جابر رضی الله عنه روایت است که مردی گفت: ای رسول خدا همانا من مال و فرزند دارم، و پدرم می خواهد از مال من استفاده کند، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «تو و مالت از پدرت هستی».

  و حضرت فاطمه رضی الله عنها در محبت، احترام و مهربانی اش با پدر مهربانش حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ما بهترین الگو و سرمشق است؛ هرباری پیامبر صلی الله علیه وسلم در مجلسی بر او وارد می شد از جایش ایستاد می شد او را می بوسید و با مهربانی و نرمی او را در مجلس خود جا می داد و از قدوم مبارک او (صلی الله علیه وسلم) خوشحال می شد.

  همچنین اسلام امر نموده تا ما پدر و مادر ما را احترام کنیم و آنها را اذیت نکنیم، خداوند متعال می فرماید:﴿إِمَّا يَبۡلُغَنَّ عِندَكَ ٱلۡكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوۡ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ وَلَا تَنۡهَرۡهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوۡلٗا كَرِيمٗا «هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آن‌ها نزد تو به سن پیری رسند، (حتی) به آن‌ها (کلمۀ) افّ (=کمترین کلمه رنج آور) نگو، و بر (سر) آن‌ها فریاد نزن، و با نیکی (و بزرگوارانه) با آن‌ها سخن بگو»، خداوند متعال انسان را از گفتن اندکترین واژه رنج آور اگرچه کلمه پایین تر از کلمه اف بوده باشد در برابر پدر و مادر منع نموده است، پس بهتر است نباید انسان باعث اذیت پدر و مادرش شود یا به نحوی با آنها بد رفتاری کند، حضرت ابوهریره رضی الله عنه به مردی که او را با نیک رفتاری با پدرش نصیحت می کرد گفت: “از پیش‌روی پدرت مرور نکن، پیش از او در مجلس منشین، او را با اسمش صدا نکن، او را در معرض دشنام دیگران قرار مده”. پس نباید انسان سبب اذیت والدین خود شود، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همانا بزرگترین کناه کبیره این است که کسی پدر و مادر خود را لعنت گوید و نفرین کند»، گفتند: ای رسول خدا! چگونه امکان دارد کسی پدر و مادر خود را لعنت کند؟ فرمود: «اینکه شخصی پدر انسان دیگری را دشنام بدهد و او پدر او را دشنام بدهد، و مردی مادر کسی را دشنام بدهد و او مادر او را دشنام بدهد در واقع پدر و مادر خود را دشنام داده و لعنت نموده است».

  اسلام بر نیکی و خوش رفتاری با پدر و مادر توصیه نموده است، حتی اگرچه پدر و مادر به دین دیگری بوده باشند، چنانچه خداوند متعال می فرماید: ﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗاۖ «و اگر آن دو (مشرک باشند و) تلاش کنند که تو چیزی را که به آن علم نداری شریک من قرار دهی، پس از آنان اطاعت نکن، و در دنیا با آنان به شایستگی رفتار کن»، چنانچه حضرت ابراهیم علیه السلام در دعایش برای پدرش چنین بود، در این خصوص خداوند متعال می فرماید: ﴿وَٱذۡكُرۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ إِبۡرَٰهِيمَۚ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقٗا نَّبِيًّا٤١ إِذۡ قَالَ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ لِمَ تَعۡبُدُ مَا لَا يَسۡمَعُ وَلَا يُبۡصِرُ وَلَا يُغۡنِي عَنكَ شَيۡ‍ٔٗا٤٢ يَٰٓأَبَتِ إِنِّي قَدۡ جَآءَنِي مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَمۡ يَأۡتِكَ فَٱتَّبِعۡنِيٓ أَهۡدِكَ صِرَٰطٗا سَوِيّٗا٤٣ يَٰٓأَبَتِ لَا تَعۡبُدِ ٱلشَّيۡطَٰنَۖ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ كَانَ لِلرَّحۡمَٰنِ عَصِيّٗا٤٤ يَٰٓأَبَتِ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٞ مِّنَ ٱلرَّحۡمَٰنِ فَتَكُونَ لِلشَّيۡطَٰنِ وَلِيّٗا «و (ای پیامبر!) در (این) کتاب ابراهیم را یاد کن، بی‌گمان او پیامبری راستگو بود(41) هنگامی‌که به پدرش گفت: ای پدر جان! چرا چیزی را پرستش می‌کنی که نه می‌شنود و نه می‌بیند، و نه هیچ نیازی از تو برآورده می‌سازد؟!(42) ای پدر جان! یقیناً (از جانب الله) دانشی برای من آمده که برای تو نیامده است، پس از من پیروی کن، تا تو را به راه راست هدایت کنم(43) ای پدرجان! شیطان را پرستش نکن، زیرا که شیطان نسبت به (الله) رحمان نافرمان بود(44) ای پدر جان! من از این می‌ترسم که از (سوی الله) رحمان عذابی به تو برسد، آنگاه از دوستان شیطان (و همنشینان او در آتش) باشی».

  و چنانچه اسماء دختر حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنهما که مادرش در حال شرک نزدش می آمد و می خواست با او رابطه داشته باشد، از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسید: مادرم می خواهد با من رابطه داشته باشد، آیا با او صله رحم نمایم و رابطه داشته باشم؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «بله، با مادرت رابطه داشته باش».

   در حقیقت نیکی و خوش رفتاری با پدر و مادر تأثیر و فواید زیاد و فضایل بزرگ دارد که این فواید و فضایل را انسان در دنیا و آخرت کمایی می کند. برخی آن: نیکی و خوبی با پدر و مادر سبب خشنودی خداوند متعال می شود، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «خشنودی خداوند منوط به خشنودی والدین و غضب خداوند نیز منوط به غضب والدین است».

  و برخی دیگر این فواید: نیکی با پدر و مادر سبب گشایش و رفع مشکلات می شود، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم برای ما حال سه نفری را حکایت نمود که آنها را باران مجبور نمود تا در غار کوهی پناه ببرند، پس سنگ بزرگی بر دهن غار قرار گرفت و آنرا کاملا برآنها بسته نمود، پس گفتند: از این مشکلات و سنگ بزرگ یگانه چیزی که ما را نجات خواهد داد این است که توسط اعمال نیک ما از خداوند بخواهیم تا این سنگ را دور نماید، پس یک آنها گفت: “بار خدایا! من پدر و مادر بزرگ سن و فرزندان خورد سن داشتم، و من در حالی که گوسفند می چراندم سرپرست و متولی آنها نیز بودم، پس وقتی در شب با گوسفندانم بر می گشتم شیر آنها را می گرفتم و نخست به پدر و مادرم می دادم و آنها را پیش از فرزندانم از آن سیراب می کردم، و من روزی در برگشتم به خانه تأخیر نمودم و تا ناوقت شب نیامدم، پس وقتی آمدم دیدم که پدر و مادرم خوابیده اند، پس طبق عادت شیر گوسفندانم را گرفتم، و رفتم نزد سر آنها ایستادم و زشت پنداشتم آنها را از خوابشان بیدار کنم و همینطور زشت پنداشتم پیش از آنها فرزندانم را شیر بدهم در حالی که فرزندانم در پیش قدمهایم از گرسنگی فریاد می کردند حتی که در این حالت شب روز شد و صبح دمید. بار خدایا! می دانی که من این کار را فقط برای رضای تو انجام دادم، پس خدایا برای ما گشایشی قرار بده تا از آن آسمان را ببینیم، پس خداوند برآنها گشایش آورد و آنها آسمان را دیدند…”. پس دیده می شود که نیکی او با پدر و مادرش سبب گشایش و رفع مشکلات آنها و باعث نجات شان شده است.

  و برخی آن: کسی که با پدر و مادرش خوش برخوردی و نیک رفتاری کند فرزندانش با او نیکی و خوش رفتاری می کنند؛ زیرا پاداش از جنس عمل انسان می باشد، چنانچه خداوند متعال پاداش نیکی حضرت ابراهیم با پدرش را با نیکی و فرمان‌برداری فرزندش حضرت اسماعیل علیهما السلام داد، خداوند متعال این واقعه را در قرآن کریم برای ما به عالی‌ترین صورت نیکی و فرمان‌برداری فرزند از پدرش بیان نموده است، چنانچه می فرماید: ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعۡيَ قَالَ يَٰبُنَيَّ إِنِّيٓ أَرَىٰ فِي ٱلۡمَنَامِ أَنِّيٓ أَذۡبَحُكَ فَٱنظُرۡ مَاذَا تَرَىٰۚ قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفۡعَلۡ مَا تُؤۡمَرُۖ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَ «پس هنگامی‌که (فرزندش) با او به (سن) سعی و کوشش رسید گفت: ای فرزندم! من در خواب دیدم که تو را قربانی می‌کنم، ببین، تو چه نظر داری؟! گفت: پدرم، به آنچه مأمور شدۀ، عمل کن، اگر الله بخواهد، مرا از صابران خواهی یافت».

  همچنانکه نیک رفتاری با پدر و مادر در دنیا فواید و ثمرات زیاد دارد، همچنین در آخرت نیز سبب خوشبختی و وارد شدن انسان به بهشت می شود، چنانچه مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و اجازه اشتراک در جهاد را خواست، پیامبر صلی الله علیه وسلم به او گفت: «آیا مادرت زنده است؟» گفت: بله، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «پس همیشه در خدمت او باش چون بهشت زیر قدم‌های او است»، و در حدیث دیگری فرمود: «پدر دروازه میانهء بهشت است، پس اگر می خواهی وارد بهشت شوی پس این دروازه را حفظ کن»، و حضرت عبد الله ابن عمر رضی الله عنهما به مردی گفت: آیا از آتش جهنم می ترسی و دوست داری وارد بهشت شوی؟ گفت: بلی سوگند به الله چنین است، گفت: آیا پدر و مادرت زنده اند؟ گفت: تنها مادرم با من است، فرمود: سوگند به الله اگر با او با نرمی سخن بگویی، نیک رفتاری کنی و او را غذای درست بدهی و از ارتکاب گناه کبیره پرهیز کنی, حتما وارد بهشت می شوی».

با وجود آن تأکید می کنیم که انسان به هر اندازه که با پدر و مادر خود نیکی کند و خوش رفتاری نماید هیچگاه نمی تواند حق آنها را ادا نماید و خوبی های آنها را جبران کند، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: « هيچ فرزندی نمی تواند حق پدرش را ادا کند، مگر اينکه پدرش را برده ی کسی ببيند و او را خريداری نموده آزاد کند».

أقولُ قولِي هذَا ، وأستغفرُ اللهَ لِي ولكُمْ .

* * *

 ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله واحد و لا شریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا! بر او و بر همه آل و اصحاب او درود، رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

برادران مسلمان!

  همانطوری که اسلام بر نیکی کردن با پدر و مادر سفارش کرده همینطور بر نیکی کرن و خوش برخوردی با خویشاوندان نیز سفارش نموده است، آنها کسانی اند که انسان با آنها روابط خویشاوندی دارد، و اسلام برای آنها حقوقی مقرر داشته است، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَأُوْلُواْ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِۚ «و خویشاوندان در کتاب الله نسبت به یکدیگر سزاوارترند»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «خداوند متعال می فرماید: من الله و رحمن هستم، صله رحم را آفریدم، و نام آن را از نامم اشتقاق کردم، پس کسی که آنرا وصل نماید من به او وصل و نزدیک می شوم، و کسی که آنرا قطع نماید من از او دور و منقطع می شوم».

  صله و رابطه خویشاوندان با زیارت و بازدید از آنها، احوالگیری شان، و همکاری و همراهی شان متحقق می گردد، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «صدقه دادن بر مسکین دارای یک اجر است و بر خویشاوندان دو اجر: اجر قرابت و اجر صدقه»، همچنین صله و رابطه با خویشاوندان توسط پذیرفتن دعوت آنها، عیادت بیمارشان و اشتراک در جنازه آنها نیز متحقق می گردد، پس باید بزرگ آنها احترام گردد و همراه اطفال شان با مهربانی رفتار شود، و با ایشان برخورد درست صورت گیرد و برای شان دعای خیر کرده شود.

  خداوند متعال صله رحم را سبب برکت و درازی عمر و فراخی رزق و روزی گردانده است، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: « هرکس می خواهد روزی اش زياد و عمرش طولانی شود، باید با پدر و مادرش نیکی و پیوند خويشاوندی را رعايت کند»، همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که رعایت پیوند خویشاوندی باعث بخشش گناهان می شود، مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا! من مرتکب گناه بزرگی شده ام, پس آیا اگر توبه کنم بخشیده می شوم؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «آیا مادرت زنده است؟» گفت: نخیر، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «آیا خاله داری؟» گفت: بله، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «پس با خاله ات خوبی و نیک رفتاری کن (تا گناهت بخشیده شود)».

  پس باید انسان از قطع صله رحم بپرهیزد، و نباید بدی را با بدی پاسخ گوید، بلکه باید عفو کند و ببخشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «وصل کننده ی راستين پيوندِ خويشاوندی، کسی نيست که به خاطر ارتباطی که خويشاوندانش با او دارند، با آنها ارتباط برقرار می کند؛ بلکه کسی است که وقتی با او قطع رابطه می کنند، ارتباطش را با آنها حفظ می نمايد». مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا, من خویشاوندانی دارم که می خواهم با آنها پیوند داشته باشم ولی آنها با من قطع صله رحم می کنند، من با آنها خوبی می کنم ولی آنها پاسخ آنرا با بدی می دهند، و جویای احوال‌شان می شوم ولی آنها مرا نادیده می گیرند، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: « اگر همين گونه باشی که گفتی، گويا خاکستر داغ به آنان می خورانی و تا زمانی که به همين روش عمل کنی، همواره پشتيبانی و حمایت الله در برابر آنها را خواهی داشت».

  اسلام از قطع کردن صله رحم منع نموده و از عواقب بد آن در دنیا و آخرت هشدار داده است، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: « کسی که با خويشاوندانش قطع رابطه کند، وارد بهشت نمی شود» و در حدیث دیگری می فرماید: «مجازات هیچ گناهی را خداوند عجالتا در دنیا با حفظ مجازات آن در آخرت نمی دهد مگر مجازات گناه قطاع طریقی و قطع صله رحم را».

  پس باید در باره پدران و مادران ما از خدا بترسیم و صله رحم داشته باشیم و با همه مردم به نیکی رفتار نماییم.

  بار خدایا! ما را توفیق بده تا با پدران و مادران ما به خوبی رفتار نماییم، و ما را از جمله کسانی بگردان که پیوند خویشاوندی را رعایت نماییم، ملت ما را حفظ کن، مصر و همه کشورهای جهان را امن و امان، آرام، متقدم و مترقی بگردان.