مهمترين اخبار

خطر شایعات و تحریف احساسات

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم چنین می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَقُولُواْ قَوۡلٗا سَدِيدٗا٧٠ يُصۡلِحۡ لَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡۗ وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِيمًا «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! از الله بترسید، و سخن درست (و حق) بگویید(70) تا (الله) کارهای‌تا‌ن را برایتان اصلاح کند، و گناهان‌تان را بیامرزد، و هرکس‌که از الله و پیامبرش اطاعت کند؛ یقیناً به کامیابی عظیمی نائل شده است»، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بیهمتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار الها! بر او و بر آل و اصحاب و پیروان راستین او درود، سلامتی و برکت نازل فرما.

  اما بعد!

  درگیری و تضاد میان حق و باطل برابر قدامت تاریخ بشریت سابقه دارد، و تا زمین و ساکنین آن باقیست مستمر خواهد بود، و از بارزتیرن وسایل اهل باطل که در درگیری شان در برابر اهل حق استفاده می کنند: شایعه پراکندی میان مردم می باشد.

  بدون تردید سخنی که میان مردم ترویج میابد چه خوانده شود یا شنیده و یا دیده شود امانت و مسئولیت خیلی بزرگی است، و شایعات سخنان و کلماتی است که میان مردم منتشر و ترویج میابند، و آنرا کسانی که قلب بیمار دارند، و یا سازمانها و نهادهای شریری که مخفیانه کار می کنند, می سازند، و سپس مردم بدون اینکه پیرامون آن تحقیق کنند و حقیقت آنرا بدانند دهان به دهان انتقال می دهند، پس در نتیجه بر عقلیات و نفسیات جامعه تأثیر منفی می گذارد و افکار ویران‌گر و باورهای فاسد را منتشر می سازد، و در نهایت جامعه در پریشانی و تشکیک زندگی به سر می برند، بلکه امنیت و آرامش از بین می رود، و میان مردم اعتماد ضعیف می گردد، پس دیده می شود یک ملت که به مثابه جسد واحد هستند به یکدیگرشان شک می کنند و یکدیگرشان را خاین و مزدور می خوانند؛ بنابرین اسباب پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: «همین دروغ انسان را کافیست, هرآنچه را که بشنود به دیگران بگوید و انتقال بدهد»، پس وقتی, سخن گفتن پیرامون هرآنچه که انسان می شنود یکی از انواع دروغ بوده باشد و گویندهء آن در آخرت به صورت سخت مجازات شود، چگونه خواهد بود حال کسی که میان مردم سخنی را شایعه نماید که نه دیده و نه شنیده است؟.

  و اسلام در برابر شایعات و کسانی که شایعه پراکنی می کند موضعگیری جدی نموده، و آنرا رفتار منافی اخلاق نیک و ارزش‌های اصیلی پنداشته است که شریعت اسلام برآن است، و پیروان خود را دستور داده است تا زبان‌شان را از تکرار سخنانی که باعث انتشار فتنه می شود و جامعه را پریشان می سازد نگه بدارند، و ایشان را امر نموده تا همیشه در گفتارشان راستگو باشند و زبان‌شان را از دروغ حفظ نمایند، و پیرامون هرآنچه که برای‌شان می رسد تحقیق نماند تا مبادا سبب نشر فتنه و فساد در مجتمع شوند، خداوند متعال می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَكُونُواْ مَعَ ٱلصَّٰدِقِينَ «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، از الله بترسید، و با راستگویان باشید»، و در آیت دیگری می گوید: ﴿مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ «هیچ سخنی را بر زبان نمی آورد, مگر اینکه نزدش مراقبی حاضر (و آماده نوشتن) است»، و در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌۚ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسۡ‍ُٔولٗا «و از آنچه به آن علم نداری، پیروی نکن، بدون شک گوش و چشم و دل، هر یک از این‌ها از آن باز خواست خواهند شد»، و در حدیث حضرت معاذ بن جبل رضی الله عنه پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه وسلم برایش فرایض اسلام و دروازه های خیر را بیان نمود, به او گفت: «اگر خواسته باشی برایت اساس، ستون و بلندای امور را معرفی نمایم» حضرت معاذ فرمود: بله ای رسول خدا! فرمود: «اما اساس امور اسلام است، و ستون آن نماز، و بلندای قامت آن جهاد در راه خدا است، و اگر خواسته باشی ملاک همه اینها را معرفی کنم» گفت: آن چه است ای رسول خدا!؟ فرمود: «با انگشت خود به سوی دهان خود اشاره نمود و گفت زبانت را نگه بدار»، گفت: ای رسول خدا! آیا ما از آنچه که زبان ما می گوید مآخذه می شویم؟ فرمود: «مادرت به اندوهت بنشیند، جز محصول زبان‌شان چه چیز مردم را برروی شان در آتش جهنم میاندازد؟».

  در واقع نشر و ترویج شایعات از عادات منافقین در اصول است تا بتوانند از طریق مختل کردن امنیت، استهداف یکپارچگی وطن و ضعیف نمودن رشد اقتصادی به اهداف شان برسند، و استقرار و امنیت آنرا از بین ببرند، و روحیه شکست و ناامیدی و بدبینی را در نفوس شهروندان بطور عام و در نفوس جوانان به طور ویژه ایجاد نمایند، و قرآنکریم آنان را شایعه پراکنان نامیده است؛ زیرا هدف از شایعه پراکنی نشر اخبار بد و فتنه‌ای می باشد که در مجتمع باعث پریشانی و اضطراب شدید می گردد، خداوند متعال می فرماید: ﴿لَّئِن لَّمۡ يَنتَهِ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ وَٱلۡمُرۡجِفُونَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ لَنُغۡرِيَنَّكَ بِهِمۡ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَآ إِلَّا قَلِيلٗا «اگر منافقان و کسانی‌که در دل‌های شان بیماری است، و شایعه پراکنان در مدینه (از کار خود) باز نایستند، یقیناً تو را بر (ضد) آن‌ها می‌شورانیم (و بر آن‌ها مسلط می‌گردانیم) سپس جز اندکی در کنار تو در آن (شهر مدینه) نباشند».

  و شایعات یکی از وسایل جنگ می باشد که پیامبر صلی الله علیه وسلم از آن مصون نمانده است، چون مشرکان با ترویج شایعات در مقابل پیامبر صلی الله علیه وسلم می جنگیدند تا مانع دعوت او گردند و صورت این دعوت را تحریف نمایند، پس به دروغ میان مردم شایعه نمودند که او (صلی الله علیه وسلم) جادوگر است، خداوند متعال فرمود: ﴿وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ «و کافران گفتند: این جادوگری بسیار دروغگو است»، و با دروغ گفتند که او شاعر و دیوانه است، خداوند می فرماید: ﴿وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوٓاْ ءَالِهَتِنَا لِشَاعِرٖ مَّجۡنُونِۢ «و می‌گفتند: آیا ما معبودان‌مان را به خاطر (سخن) شاعری دیوانه رها کنیم؟!»، و گاهی شایعه پراکنی می کردند که گویا او کاهن است، پس خداوند متعال همه دروغ‌ها و افتراهای شان را رد نموده فرمود: ﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلُ رَسُولٖ كَرِيمٖ٤٠ وَمَا هُوَ بِقَوۡلِ شَاعِرٖۚ قَلِيلٗا مَّا تُؤۡمِنُونَ٤١ وَلَا بِقَوۡلِ كَاهِنٖۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ٤٢ تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ «بی‌تردید این (قرآن) گفتار رسول بزرگوار است(40) و این‌ها گفتار شاعری نیست، (اما شما) اندکی ایمان می‌آورید(41) و (نیز) گفتار کاهنی نیست، (لیکن شما) کمتر پند می‌گیرید(42) (این قرآن) از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است».

  و در روز جنگ احد مشرکان شایعه پخش کردند که گویا پیامبر صلی الله علیه وسلم کشته شده است با این کارشان می خواستند مسلمانان را متفرق بسازند و قدرت‌شان را ضعیف نمایند، پس صفوف مسلمانان پریشان شدند و قدرت روحی شان ضعیف گردید، و بعض شان فرار نمودند، وبرخی دیگر شان سلاح خود را گذاشتند، و برخی شان همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت ماندند و مبارزه کردند.

  و در روز غزوه حمراء الاسد مشرکین شایعه پخش کردند که قریش برای حمله بر مدینه و جنگ در برابر پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب کرام, لشکر بزرگی آماده کرده است، مگر اینکه مسلمانان بر دین شان ثابت ماندند و این شایعات برآنها تأثیری وارد نکرد، پس خداوند متعال آنها را توصیف نموده چنین فرمود: ﴿ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ فَزَادَهُمۡ إِيمَٰنٗا وَقَالُواْ حَسۡبُنَا ٱللَّهُ وَنِعۡمَ ٱلۡوَكِيلُ (١٧٣) فَٱنقَلَبُواْ بِنِعۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضۡلٖ لَّمۡ يَمۡسَسۡهُمۡ سُوٓءٞ وَٱتَّبَعُواْ رِضۡوَٰنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ ذُو فَضۡلٍ عَظِيمٍ «کسانی‌که مردم به آنان گفتند: مردم (= مشرکان مکه) برای (جنگ با) شما گرد آمده‌اند، پس از آن‌ها بترسید (این سخن) بر ایمان‌شان افزوده و گفتند: الله ما را بس است، و بهترین حامی است(173) پس به نعمت و فضل الله (از میدان جنگ) بازگشتند، هیچ آسیبی به آنان نرسید، و خشنودی الله را پیروی کردند، و الله دارای فضل و بخشش بزرگی است».

  و در روز حنین هنگامی که کفار شایعه قتل پیامبر صلی الله علیه وسلم را پخش نمودند، پس پیامبر صلی الله علیه وسلم جلو این شایعه را گرفته فرمود: «من پیامبر هستم در این امر هیچ دروغی نیست، و من فرزند عبد المطلب هستم».

  همانا در تکرار و ترویج شایعات خطر جدی نهفته است که بر هیچ عاقلی پوشیده نیست، چون این شایعات خون، مال و شرف مردم را مباح می گرداند و زندگی مجتمع را مختل می سازد، و بهترین دلیل و شاهد بر این ادعا شهادت خلیفه سوم اسلام حضرت عثمان بن عفان رضی الله عنه است، چون مجرمین او را به سبب شایعات و اکاذیبی که عبد الله بن سبای یهودی راه انداخته بود محاصره نمودند و او را حتی از نوشیدن آب باز داشتند در حالی که خود او چاه رومه را با مال خالص خود خریده بود، از نائله همسر عثمان رضی الله عنه روایت است که فرمود: در روزی که حضرت عثمان به شهادت رسید، روز قبل آن روزه دار بود، و هنگام افطار از مجرمین آب شیرین خواست تا روزه اش را افطار کند ولی آنها برایش آب ندادند، پس بدون اینکه روزه خود را افطار کند خوابید، و زمانی که هنگام سحر شد همسایه های ما آمدند و من از آنها آب شیرین خواستم و آنها یک کوزه آب برایم دادند، و من با آن نزد او آمدم و او را حرکت دادم از خواب بیدار شد، و برایش گفتم: این آب شیرین را بنوش، پس سر خود را بالا نمود و به فجر نگرست و فرمود: من روزه دار هستم، چون رسول الله صلی الله علیه وسلم از سقف این خانه با آب شیرین نزدم آمد و فرمود: «ای عثمان! بنوش»، پس تا که سیرآب شدم نوشیدم، سپس فرمود: «بیشتر بنوش»، پس زیاد نوشیدم تا خوب سیرآب شدم، سپس فرمود: «اما مردم به کثرت برتو می شورند، پس اگر با آنها بجنگی پیروز می شوی، و اگر آنها را به حال‌شان بگذاری نزدما افطار خواهی نمود، و در همان روز اوباشان بر او وارد شدند و او را به شهادت رساندند».

  و در زمانه ما بسیاری از داده ها تغییر نموده و این افعال خبیثه نظر به اینکه جهان نسبت به وسایل ارتباط جمعی و تکنالوژی شاهد تغییرات بزرگ و سریعی شده است, اشکال گوناگون و متعددی به خود گرفته است، چون شایعه پراکنی به صورت وسیعی افزایش یافته به شکل سریع به همگان می رسد، و تأثیر آن بیشتر گردیده است، بلکه یکی از راه ها و اسالیب جنگ قرار گرفته است، چون اکنون جنگ دارای یک بُعد نیست، یعنی تنها نظامی محض، یا امنیتی، و حتی تنها استخباراتی تقلیدی قدیمی نیست بلکه اسالیب جنگ از نواحی منهج استخدام سلاح، نشر و پخش شایعات و تحریف معلومات وآگاهی, تطور کرده است و برخی از گروه های مظنون برای تطبیق این اهداف و اسالیب آموزش و تمرین داده می شوند، و برای تحقق آن گردان‌های الکترونیکی، توأم با استخدام ابزارهای فشار سیاسی، اقتصادی و روحی توظیف می گردد، و تلاش‌های جانکاه صورت می گیرد تا ملت‌ها برعلیه حکام‌شان بشورند و انقلاب نمایند، و نمادها و دستاوردهای ملی شان تحریف گردد، و بر همه دستاوردها شک و اهانت شود، و گروه های تندرو و تروریسم برای رسیدن به این هدف هم‌پیمان می شوند، و تلاش می کنند تا بر نهادهای دولتی نفوذ نمایند، و شعارهایی سر می دهند که باعث تفرقه و اختلافات بی سابقه گردد، و برخی از وسایل ارتباط جمعی مدرن بلکه بیشتر آنرا برای رسیدن به اهداف‌شان استخدام می کنند، و همینطور برخی از ضروریات و نیازمندیهای جدی جامعه که نمی شود برخی مردم برآن صبر نماید را نیز استخدام می کنند، و تلاش می کنند تا اراده ملت‌ها و هیبت حکام را بشکنند، و می خواهند موقف دانشمندان، اندیشمندان و فرهنگیان وطن را مشکوک بسازند، و مخالفان آنها را پشتیبانی می کنند، و آنها را گاهی صراحتا و گاهی ضمنا تهدید می نمایند.

  و بدون تردید قضیه مقاومت در برابر این موج‌های سرکش نیازمند عقیده و باور ایمانی و ملی راستین، و اعتماد نامحدود بر خداوند است، چون بسیاری از مردم گاهی بر برخی اخبار، سرشماری ها و داستان‌ها بدون متأکد شدن برآن و دانستن منبع آن, اشتراک می کنند، پس از جمله کسانی می باشند که در نشر فتنه و شایعه پراکنی اشتراک نموده اند. و بسا سخنان دروغی که هیچ اساس درست ندارد را برخی مردم می گویند و آنرا دیگران به اشتراک می گذارند تا به سرحدی می رسد که آفاق را پر می سازد و سبب مجازات گوینده آن در روز قیامت می شود، طوری که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همانا شخصی سخن نیک و خشنودی خدا را بدون قصد می گوید و خداوند توسط آن درجات و جایگاه او را بلند می برد، و شخص دیگری سخن بدی را بدون قصد می گوید و توسط آن به آتش جهنم انداخته می شود» (صحیح البخاری).

 قول قولي هذا وأستغفر الله لي ولكم.

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، و گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله واحد و لاشریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا! بر او و بر آل و اصحاب و بر همه کسانی که تا به روز قیامت از آنها به صورت درست پیروی کردند, رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

  برادران مسلمان!

  در واقع اسلام منهج و برنامه حکیمانه و درستی برای حفاظت مجتمع از شایعات گذاشته است، و از مهم‌ترین نشانه های آن:

*- وجوب بررسی و تحقیق پیرامون هر خبری پیش از نشر آن در میان افراد جامعه، خداوند متعال می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ أَن تُصِيبُواْ قَوۡمَۢا بِجَهَٰلَةٖ فَتُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَا فَعَلۡتُمۡ نَٰدِمِينَ «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! اگر (شخص) فاسقی خبری برای شما آورد، پس (دربارۀ آن) بررسی (و تحقیق) کنید، تا آنکه (مبادا) به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید، آنگاه بر آنچه انجام داده‌اید پشیمان شوید»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «تحقیق و تفکر از طرف خداوند و عجله از سوی شیطان است»، و در حدیث دیگری می گوید: «بررسی و تحقیق پیرامون هر چیز جز عمل آخرت واجب است».

*- عدم تکرار و نشر شایعه از طریق هیچ وسیله‌ای از وسایل جمعی برابراست چاپی بوده باشد یا صوتی ویا تصویری؛ زیرا تکرار آن به معنای اشتراک در ترویج و نشر آن است، چون انتشار شایعات وقتی افزایش میابد که انسانهایی آنرا تکرار نمایند، و کسان دیگری به آن گوش فرا بدهند، و اشخاصی آنرا قبول کنند و باور نمایند، خداوند متعال می فرماید: ﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ «زمانی‌که آن (شایعه) را از زبان یکدیگر می‌گرفتید، و با‌دهان خود سخنی می‌گفتید که به آن علم (و یقین) نداشتید، و آن را سهل (و کوچک) می‌پنداشتید در حالی‌که آن نزد الله بسیار بزرگ است»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «کسی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد پس نباید همسایه خود را اذیت کند، و کسی که به خدا و روز جزا ایمان دارد پس باید مهمان خود را اکرام نماید، و کسی که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد پس باید سخن نیکو بگوید یا خاموش باشد».

*- باید میان فرزندان وطن انسجام و اتفاق بوده باشد، و هنگام شنیدن شایعات در برابر یکدیگر گمان نیک داشته باشند، و به صورت سریع یکدیگر را متهم نسازند، خداوند متعال می فرماید: ﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا وَقَالُواْ هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ «چرا هنگامی‌که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان مؤمن نسبت به خود گمان خیر نبردند، و نگفتند: این تهمتی (بزرگ و) آشکار است»، پس مسلمان مأمور است به اینکه همیشه گمان نیک داشته باشد و آنچه که از دیگران صادر می شود را به خوبی تعبیر نماید؛ زیرا بدگمانی بیماری کشنده‌ای است که باعث اختلال در زندگی می شود و خصومت را میان مردم منتشر می سازد، و پیامبر صلی الله علیه وسلم از آن هشدار داده می فرماید: «از گمان بد بپرهیزید، زیرا گمان بد دروغ‌ترین سخن است، و در جستجوی عیب دیگران نباشید، و جاسوسی نکنید، با دیگران حسد نکنید، و با دیگران پشت مگردانید، و نفرت انگیز نباشید، و بندگان خدا و برادران یکدیگر باشید».

*- برای بیان حقایق باید از اهل خبره و کارشناسان کمک گرفته شود، و در حکم بر امور عجله نشود، خداوند متعال در وصف منافقان چنین می فرماید: ﴿وَإِذَا جَآءَهُمۡ أَمۡرٞ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ أَذَاعُواْ بِهِۦۖ وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنۡهُمۡ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسۡتَنۢبِطُونَهُۥ مِنۡهُمۡۗ وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ لَٱتَّبَعۡتُمُ ٱلشَّيۡطَٰنَ إِلَّا قَلِيلٗا «و هنگامی‌که خبری از ایمنی (و پیروزی) یا ترس (و شکست) به آن‌ها برسد آن را شایع می‌سازند، در حالی‌که اگر آن را به پیامبر و صاحبان امرشان باز می‌گرداندند، از حقیقت امر آگاه می‌شدند، و اگر فضل و رحمت الله بر شما نبود، جز اندکی، (همگی) از شیطان پیروی می‌کردید»، یعنی: آنها در ترصد امنیت و استقرار مجتمع مدینه بودند، پس هرگاه خبر بدی پیرامون امنیت و خوف مسلمانان می شنیدند آنرا به قصد ایجاد خوف و دهشت و پریشانی, منتشر می ساختند و شایعه پراکنی می کردند.

پس باید هر انسان مسلمان و غیور که برای وطن خود مخلص است برای مبارزه با چنین شایعات به پا خیزد و آنرا تکذیب نماید، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «کسی که از آبروی برادرش دفاع نماید خداوند در روز قیامت اتش جهنم را از او دور می سازد»، و باید بدانیم که سخن گفتن امانتی است که ما در روز قیامت نزد خداوند از آن مسئول می باشیم.

و باید همه ما بدانیم که دشمنان ما در جنگ از نسلهای چهارم و پنجم، و همچنین از جنگ شایعات و تحریف دستاوردها و نمادهای ملی استفاده می نمایند، و تلاش می کنند تا برای ناکام ساختن دولت ما و یا اسقاط و از هم‌پاشیدن آن از هرآنچه که ملی است بهره می گیرند؛ تا به اهداف‌شان برسند، پس ما باید بدانیم که در حالت جنگ خطرناکی قرار داریم، و شایعه پراکنی مواد سوخت آن است، پس باید تحقیق و بررسی کنیم تا مبادا در دام حیله دشمن بیافتیم، و باید در خود، و در رهبران و ارتش و پلیس مان اعتماد داشته باشیم، و نه باید به دشمنان وطن و کسانی که می خواهند ما را نابود کنند گوش فرا دهیم، زیرا آنها تلاش می کنند تا ما و معنویات ما را از بین ببرند و یا می خواهند تا ما را مأیوس بسازند و روحیه‌ی وطندوستی را از ما بگیرند، همه این امور از ما می خواهد تا جوانان و مجتمع خود را از شر آنها آگاه بسازیم، و بفهمانیم که حجم چالشهای که در برابر ما قرار دارد خیلی بزرگ است، و باید برای حل آن باهم سهم فعال بگیریم.

بارخدایا! اخلاق ما را نیک بگردان، و مصر ما را حفظ کن، و ما را به هرآنچه که دوست‌داری و از آن خشنود می شوی موفق بگردان

بارخدایا! مصر و ملت آنرا از هر بدی حفظ کن

نشانه‌های تکبر، برتری‌جویی و بازداشتن از دین خداوند متعال

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم چنین می فرماید: ﴿سَأَصۡرِفُ عَنۡ ءَايَٰتِيَ ٱلَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَإِن يَرَوۡاْ كُلَّ ءَايَةٖ لَّا يُؤۡمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوۡاْ سَبِيلَ ٱلرُّشۡدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗا وَإِن يَرَوۡاْ سَبِيلَ ٱلۡغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلٗاۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ كَذَّبُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَكَانُواْ عَنۡهَا غَٰفِلِينَ «بزودی کسانی را که به نا حق در روی زمین تکبر می‌ورزند، از آیات خود باز می‌دارم، و اگر هر (معجزه و) نشانه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند، و اگر راه هدایت را ببینند، آن را در پیش نمی‌گیرند، و اگر راه گمراهی را ببینند، آن را بر می‌گزینند، این بدان (خاطر) است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند»، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا و غالب با حکمت، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار الها! بر او و بر همه آل و اصحاب او رحمت و سلامتی نازل فرما.

اما بعد!

همانا عاقبت انسان‌های متکبر در دنیا و آخرت وخیم است، برابر است افراد باشند یا ملت‌ها و گروه‌ها، پس هلاکت ملت‌ها و دِه‌ها که برتری‌جویی کردند و تکبر ورزیدند از سنت‌های جاری خداوند در خلقش می باشد، و هرگز در سنت خداوند تغییر وتبدیل پدید نمی آید، خداوند متعال می فرماید: ﴿فَأَمَّا عَادٞ فَٱسۡتَكۡبَرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَقَالُواْ مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةًۖ أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَهُمۡ هُوَ أَشَدُّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗۖ وَكَانُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا يَجۡحَدُونَ فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِيحٗا صَرۡصَرٗا فِيٓ أَيَّامٖ نَّحِسَاتٖ لِّنُذِيقَهُمۡ عَذَابَ ٱلۡخِزۡيِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَلَعَذَابُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَخۡزَىٰۖ وَهُمۡ لَا يُنصَرُونَ «اما (قوم) عاد به ناحق در زمین تکبر ورزیدند، و گفتند: چه کسی از ما نیرومند‌تر است؟! آیا ندیدند الله ذاتی‌که آنان را آفریده از آن‌ها نیرومندتر است؟! و آن‌ها همواره آیات ما را انکار می‌کردند پس (ما) تند بادی شدید (و سرد) در روز‌هایی شوم بر آن‌ها فرستادیم، تا عذاب خوار کننده را در زندگی دنیا به آن‌ها بچشانیم، و بی‌گمان عذاب آخرت خوار کننده‌تر است، و آن‌ها (از هیچ سویی) یاری نخواهند شد»، و در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَكَأَيِّن مِّن قَرۡيَةٍ عَتَتۡ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِۦ فَحَاسَبۡنَٰهَا حِسَابٗا شَدِيدٗا وَعَذَّبۡنَٰهَا عَذَابٗا نُّكۡرٗا فَذَاقَتۡ وَبَالَ أَمۡرِهَا وَكَانَ عَٰقِبَةُ أَمۡرِهَا خُسۡرًا «چه بسیار (اهالی) آبادی‌ها که از فرمان پروردگارشان و (فرمان) پیامبران او سرپیچی کردند، پس ما به شدت از آن‌ها حساب کشیدیم، و به عذابی سخت (و سهم‌ناک) آنان را عذاب کردیم پس آن‌ها (طعم) عقوبت کار خود را چشیدند، و سر انجام کارشان زیان بود».

تکبری نخستین گناهی است که با آن خداوند نافرمانی شده است، چون وقتی خداوند متعال فرشتگان را دستور داد تا آدم را سجده نمایند (همه سجده کردند) مگر ابلیس؛ طوری که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ أَبَىٰ وَٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ «(یاد بیاور) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید پس (همگی) سجده کردند، جز ابلیس که سرباز زد، و تکبر ورزید، و از کافران شد».

در روز قیامت انسانهای متکبر از چهره‌های زشت شان شناخته می شوند، همانطوری که در دنیا با چنین چهره شناخته شده اند، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأَعۡرَافِ رِجَالٗا يَعۡرِفُونَهُم بِسِيمَىٰهُمۡ قَالُواْ مَآ أَغۡنَىٰ عَنكُمۡ جَمۡعُكُمۡ وَمَا كُنتُمۡ تَسۡتَكۡبِرُونَ «و اهل اعراف، مردانی (از اهل دوزخ را) که از سيما (و چهره) شان آن‌ها را می‌شناسند، صدا می‌زنند، گويند: جمعيت (و مال اندوزی) شما، و آن سرکشی (و تکبر) های شما، به حال‌تان فايده‌ای نبخشيد!»، بنابرین اسلام از عواقب بد تکبر هشدار می دهد، و آنرا یکی از راه‌های دوری از رحمت خداوند متعال می داند، و متکبران را به عذاب دردناک هشدار می دهد، چنانچه خداوند می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَٱسۡتَكۡبَرُواْ عَنۡهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمۡ أَبۡوَٰبُ ٱلسَّمَآءِ وَلَا يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلۡجَمَلُ فِي سَمِّ ٱلۡخِيَاطِۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُجۡرِمِينَ «بی‌گمان کسانی‌که آيات ما را تکذيب کردند، و در برابر آن (گردن‌کَشی و) تکبر ورزيدند، درهای آسمان (هرگز) براي‌شان گشوده نمی‌شود، و به بهشت داخل نخواهند شد، مگر اين که شتر از سوراخ سوزن درآيد، و اين چنين، گناه‌کاران را کيفر می‌دهيم»، در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تَرَى ٱلَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى ٱللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسۡوَدَّةٌۚ أَلَيۡسَ فِي جَهَنَّمَ مَثۡوٗى لِّلۡمُتَكَبِّرِينَ «و روز قیامت کسانی را که بر الله دروغ بسته‌اند، می‌بینی که چهره‌هایشان سیاه شده است، آیا در جهنم جایگاهی برای متکبران نیست؟!». و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «بهشت و دوزخ باهم مجادله کردند، دوزخ گفت: در داخل من ستم‌گران و متکبران است، و بهشت گفت: در داخل من مردمان ضعیف و مساکین است، پس خداوند متعال میان آنها فیصله نمود و فرمود: ای بهشت تو رحمت من هستی، توسط تو کسی را که بخواهم مورد رحمت ومهربانی ام قرار می دهم. و تو ای دوزخ عذاب من هستی، توسط تو کسی را که بخواهم مجازات می کنم، و هردوی شما را مملو می سازم»، و در حدیث دیگری می فرماید: «… آیا اهل دوزخ را به شما معرفی نکنم؟ (آنها) هر فاجر … و متکبر استند».

بی تردید تکبر اخلاقی است که در قلب بیمار سکونت می کند، چون گاهی دیده می شود مردی که فقیر است و چیزی ندارد ولی از جمله متکبران می باشد، و مردی که ثروتمند و سرمایه دار است ولی از جمله متواضعین می باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «وارد بهشت نمی شود کسی که در قلبش به اندازه ذرهء تکبر بوده باشد»، مردی گفت: باید لباس و کفش انسان خوب و نیکو باشد، فرمود: «همانا خداوند زیباست زیبایی را دوست می دارد، تکبری: ضد حق، و تمسخر بر مردم است»، تکبر از خطرناک‌ترین بیماری های نفسی، روانی و اجتماعی می باشد که روان انسان و مجتمع را نابود می سازد، و انسان متکبر در نفس خود فریب خورده است فکر می کند از دیگران بلندتر است، خداوند متعال می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡ إِن فِي صُدُورِهِمۡ إِلَّا كِبۡرٞ مَّا هُم بِبَٰلِغِيهِۚ «همانا کسانی‌که در آیات الله بدون هیچ حجت (و دلیلی) که برای آن‌ها آمده باشد، مجادله می‌کنند، در سینه‌هایشان جز تکبر نیست، که خود به آن نخواهند رسید».

با اینکه کبر در دل انسان سکونت می کند، مگر دارای نشانه‌هایی می باشد که در رفتار و کردار انسان ظاهر می شود، از آنجمله: احساس عزت با گناه، و عدم اطاعت از حق: خداوند می فرماید: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُ ٱتَّقِ ٱللَّهَ أَخَذَتۡهُ ٱلۡعِزَّةُ بِٱلۡإِثۡمِۚ فَحَسۡبُهُۥ جَهَنَّمُۖ وَلَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ «و چون به او گفته شود: از الله بترس خود بزرگ‌بینی و (تکبر) او را به گناه می‌کشاند پس (آتش) جهنم او را کافی است و چه بد آرامگاهی است»، پس انسان متکبر با تمام غرور زشت و برتری‌جویی ناپسند حق را رد می کند، وقتی اگر از او خواسته شود تا دوباره به حق برگردد غرور و استکبارش افزایش میابد، پس خود را در معرض هلاکت میاندازد، خداوند متعال می فرماید: ﴿فَحَسۡبُهُۥ جَهَنَّمُۖ وَلَبِئۡسَ ٱلۡمِهَادُ﴾ «پس (آتش) جهنم او را کافی است و چه بد آرامگاهی است»، کسانی هستند که بر امر پیامبر صلی الله علیه وسلم تکبر می ورزند، پس پاداش تکبر و سرپیچی خود را می بینند، از ایاس بن سلمه بن اکوع رضی الله عنه روایت است که پدرش به او حکایت نموده که مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم با دست چپش غذا خورد، پیامبر(ص) فرمود: «با دست راستت بخور»، گفت: نمی توانم، فرمود: «هرگز نتوانی»، او را جز تکبر چیزی دیگری باز نداشته بود، راوی فرمود: پس هیچگاه آنرا به سوی دهان خود بلند کرده نتوانست.

و از آنجمله: با بی اعتنایی از مردم روی گرداندن: خداوند متعال بر زبان حضرت لقمان از چنین کار نهی نموده می‌فرماید: ﴿وَلَا تُصَعِّرۡ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٖ «و با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه در زمین راه مرو، بی‌گمان الله هیچ متکبر خود‌ستای را دوست ندارد»، و برخی دیگرآن: غرور در رفتار: به معنای خودستایی و برتری‌جویی در رفتار است، خداوند می فرماید: ﴿وَلَا تَمۡشِ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَرَحًاۖ إِنَّكَ لَن تَخۡرِقَ ٱلۡأَرۡضَ وَلَن تَبۡلُغَ ٱلۡجِبَالَ طُولٗا كُلُّ ذَٰلِكَ كَانَ سَيِّئُهُۥ عِندَ رَبِّكَ مَكۡرُوهٗا «و در (روی) زمین با تکبر راه مرو، بی‌گمان تو نمی‌توانی زمین را بشکافی، و (هرگز) در بلندی (و قامت) به کوه‌ها نمی‌رسی همۀ این کار‌های (ذکر شده) بدی (و گناه) آن نزد پروردگارت ناپسند است»، و برخی دیگر آن: تکبر ورزیدن با متاع دنیا و نعمت‌های خداوند: پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «مردی از ملت‌های پیش از شما روزی با لباس زیبایی برآمد و درآن تکبر می ورزید، پس خداوند زمین را دستور داد تا او را بگیرد، پس او تا روز قیامت در آن با سرعت فرو می رود»، همچنانکه تکبر با لباس می باشد با فرش و وسایل خانه، سوار شدن ماشین، داشتن قصرهای زیبا و دیگر متاع دنیا نیز صورت می گیرد. و برخی دیگر آن: عدم اشتراک در مجلس فقرا و تنگدستان به قصد تحقیر آنها: همانطوری که مشرکین از اشتراک در مجالس فقرای صحابه مانند سلمان، صهیب، بلال رضی الله عنهم و امثال آنها ابا می ورزیدند، چنانچه به پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌گفتند: آنها را از نزد خود دور کن، تا بر ما جرئت نکنند، پس خداوند این آیت را نازل کرد: ﴿وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ «و کسانی را که صبح و شام پروردگارشان را می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند (از خود) دور مکن». و همچنین برخی دیگری از انواع برتری‌جویی بر مردم: در مهمانی ها و محافل تنها از ثروتمندان پذیرایی می شود نه از فقرا به قصد کوچک جلوه دادن جایگاه آنها: ابو هریره رضی الله عنه فرمود: “بدترین غذا غذای مهمانی است که در آن ثروتمندان دعوت می شوند و فقرا دور زده می شوند…”. همچنین از مظاهر تکبر: غرور از سلام دادن و یا مصافحه نمودن با کسی که جایگاه کمتر دارد: پیامبر صلی الله علیه وسلم همیشه برای خورد و بزرگ با گفتن سلام آغاز می نمود، در حدیثی وارد است: «همانا پیامبر صلی الله علیه وسلم بر گروهی از اطفال گذشت و برآنها سلام داد».

و همچنین از مظاهر تکبر: شدت و بد اخلاقی در خصومت می باشد: بدون اختلاف قهر کردن مسلمان از برادر مسلمانش بیشتر از سه روز حرام است؛ چون در این کار قطع صله رحم، اذیت و فساد است، و بر کسی که بیشتر از سه روز از برادر خود قهر نماید وعید شدید و تهدید سخت در آخرت ثابت شده است، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «کسی که بیشتر از سه روز با برادر خود قهر نماید جایش در دوزخ است، مگر که او را خداوند با فضل و کرم خود ببخشد»، در حدیث دیگری فرمود: «درست نیست که مسلمان بیشتر از سه روز با برادر مسلمان خود قهر نماید، طوری که هرگاه با او روبرو شود از یکدیگر روی می گرداند، بهترین آنها کسی است که اول سلام بگوید»، پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیث دیگری می فرماید: «چهار خصلت در هر کسی باشد این شخص منافق کامل است، و کسی که در او یک خصلت آن باشد در او یک خصلت نفاق می باشد تا که آنرا ترک نماید: هرگاه به او امانتی سپرده شود خیانت می کند، وقتی سخن بگوید دروغ می گوید، اگر وعده کند خلاف می نماید، هرگاه خصومت نماید بد اخلاقی و غدر می کند».

در واقع سبب اسلام نیاوردن و کلمه (لا إله إلا الله) را نخواندن بسیاری از مشرکان تکبری و برتری‌جویی بوده است؛ خداوند می فرماید: ﴿إِنَّهُمۡ كَانُوٓاْ إِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ يَسۡتَكۡبِرُونَ «آن‌ها (در دنیا چنان) بودند که چون به آن‌ها گفته می‌شد: معبودی (به حق) جز الله نیست سر کشی (و تکبر) می‌کردند»، پس از پیروی کردن دین دیگری غیر از دین پدران و نیاکان‌شان ابا می ورزیدند، و به سبب کبر و غرور یهود از پیامبر صلی الله علیه وسلم پیروی نکردند با اینکه به یقین صداقت و پیامبری او را می دانستند، خداوند می فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَاتَيۡنَٰهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ يَعۡرِفُونَهُۥ كَمَا يَعۡرِفُونَ أَبۡنَآءَهُمۡۖ وَإِنَّ فَرِيقٗا مِّنۡهُمۡ لَيَكۡتُمُونَ ٱلۡحَقَّ وَهُمۡ يَعۡلَمُونَ «کسانی‌که به آنان کتاب (آسمانی) داده‌ایم او (پیامبر) را می‌شناسند، چنانکه فرزندان خود را می‌شناسند، و همانا گروهی از آنان در حالی‌که می‌دانند حق را کتمان می‌کنند»، و همین تکبری و خودپسندی باعث شد تا بنی اسرائیل پیامبران‌شان را تکذیب نمایند و برخی آنان را بکشند، خداوند می فرماید: ﴿أَفَكُلَّمَا جَآءَكُمۡ رَسُولُۢ بِمَا لَا تَهۡوَىٰٓ أَنفُسُكُمُ ٱسۡتَكۡبَرۡتُمۡ فَفَرِيقٗا كَذَّبۡتُمۡ وَفَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ «آیا هر زمان؛ پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبّر کردید، پس گروهی را تکذیب کرده و گروهی را کشتید».

به راستی در میان ملت‌های گذشته تکبر سبب کفر و تکذیب تکذیب‌گران بوده است، خداوند بر زبان نوح علیه سلام فرمود: ﴿وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوۡتُهُمۡ لِتَغۡفِرَ لَهُمۡ جَعَلُوٓاْ أَصَٰبِعَهُمۡ فِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَٱسۡتَغۡشَوۡاْ ثِيَابَهُمۡ وَأَصَرُّواْ وَٱسۡتَكۡبَرُواْ ٱسۡتِكۡبَارٗا «و من هرگاه آن‌ها را دعوت کردم تا تو آنان را بیامرزی انگشتان‌‌شان را در گوش‌هایشان فرو کردند و لباس‌هایشان را (به خود) پیچیدند، و (در مخالفت) اصرار (و پا‌فشاری) کردند و به شدت گردن کشی و تکبر نمودند»، خداوند داستان قوم هود علیه سلام را چنین حکایت می کند: ﴿فَأَمَّا عَادٞ فَٱسۡتَكۡبَرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَقَالُواْ مَنۡ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةًۖ أَوَ لَمۡ يَرَوۡاْ أَنَّ ٱللَّهَ ٱلَّذِي خَلَقَهُمۡ هُوَ أَشَدُّ مِنۡهُمۡ قُوَّةٗۖ وَكَانُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا يَجۡحَدُونَ «اما (قوم) عاد به ناحق در زمین تکبر ورزیدند، و گفتند: چه کسی از ما نیرومند‌تر است؟! آیا ندیدند الله ذاتی‌که آنان را آفریده از آن‌ها نیرومندتر است؟! و آن‌ها همواره آیات ما را انکار می‌کردند»، خداوند در باره قوم حضرت صالح علیه سلام می فرماید: ﴿قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ مِن قَوۡمِهِۦ لِلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ لِمَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُمۡ أَتَعۡلَمُونَ أَنَّ صَٰلِحٗا مُّرۡسَلٞ مِّن رَّبِّهِۦۚ قَالُوٓاْ إِنَّا بِمَآ أُرۡسِلَ بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ قَالَ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُوٓاْ إِنَّا بِٱلَّذِيٓ ءَامَنتُم بِهِۦ كَٰفِرُونَ «اشراف (و بزرگان) از قوم او که گردن‌کشی میکردند به مستضعفان، به (همان) کسانی از آنان که ايمان آورده بودند گفتند: آيا شما براستی يقين داريد که صالح از (طرف) پروردگارش فرستاده شده است؟! (آن‌ها) گفتند: ما به آنچه او بدان فرستاده شده، ايمان داريم آنان که گردن‌کشی می‌کردند گفتند: ما به آنچه شما به آن ايمان آورده‌ايد، (منکر و) کافريم»، خداوند حالت قوم حضرت شعیب را چنین بیان می کند: ﴿۞قَالَ ٱلۡمَلَأُ ٱلَّذِينَ ٱسۡتَكۡبَرُواْ مِن قَوۡمِهِۦ لَنُخۡرِجَنَّكَ يَٰشُعَيۡبُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَكَ مِن قَرۡيَتِنَآ أَوۡ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَاۚ قَالَ أَوَلَوۡ كُنَّا كَٰرِهِينَ «اشراف (و بزرگان) از قوم او که سرکشی می‌کردند، گفتند: ای شعیب! قطعاً تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‌اند، از شهر (و دیار) خویش بیرون خواهیم کرد، یا اینکه به آیین ما باز گردید (شعیب) گفت: آیا (باز گردیم) اگر چه از آن کراهت داشته (و بیزار) باشیم؟!»، اینچنین سرنوشت هر ملتی که تکبر ورزیدند و از امر پروردگارشان سر باز زدند هلاکت و تباهی بود، پس به چه بد سرنوشت و بد مصیری دچار شدند.

در واقع راه درمان کسانی که با چنین بیماری علاج ناپذیر دچار شده اند پیش‌گیری و علاج واقعه قبل از وقوع آن است، به اینکه قدر نفس خود را بدانند و به اصل وجودشان نظر نمایند که پس از عدم, نخست از خاک، سپس از نطفه، سپس از خون بسته و سپس از قطعه گوشت آفریده شد و سپس چگونه چیزی دیگری به صحنه وجود درآمد که قبلا نبود، و باید انسان متکبر بداند که در روز رستاخیز به ضد قصدش مجازات می شود، پس کسی که با تکبر خود بر مخلوق خداوند برتری‌جویی و فخرفروشی کند, در روز جزا ذلیل‌ترین و ناقص‌ترین مردم برانگیخته می شود، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «انسان متکبر در روز قیامت مانند ذره‌ی در تصویر مردم برانگیخته می شود، ذلت از هر سو آنرا احاطه می کند…»، خداوند متعال می فرماید: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ «(آری) این سرای آخرت را (فقط) برای کسانی قرار می‌دهیم که نه خواهان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد، و سرانجام نیک برای پرهیزگاران است».

أَقُولُ قَوْلِي هَذَا وَأَسْتَغْفِرُ اللهَ لِي وَلَكُمْ

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، بار خدایا! بر او و بر همه آل و اصحاب او رحمت، سلامتی و برکت نازل فرما.

برادران مسلمان!

برخی از نشانه‌های بازداشتن از راه خداوند متعال, تناقض میان گفتار و کردار، و ادعای آرمان‌گرایی و صلح خواهی از کسانی می باشد که بر شکل و مظهر خارجی تمرکز می کنند، و به طور مطلق شکل ظاهری را اولویت می دهند اگرچه آن بر ضرر عقل و گوهر تمام شود، وحتی اگرچه صاحب این مظهر خارجی بر مستوای انسانی و اخلاقی نبوده باشد که او را رهبر و الگو بگرداند؛ چون صاحب مظهر و شکل خارجی که رفتارش با آموزه های اسلامی همخوانی نداشته باشد یکی از مهم‌ترین نشانه های ویران‌گری، نفرت و بازداشتن از دین خداوند می باشد، و بر امثال آنها این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم صدق می کند: «همانا برخی از شما نفرت انگیز هستید».

وقتی شکل و سیمای کسی همسان انسانهای دین دار باشد ولی رفتار و کردارش زشت و ناپسند، دروغ‌گویی، خیانت‌کار باشد، یا مال مردم را به ناحق بخورد, پس این موضوع خیلی خطرناک می شود، بلکه صاحب آن از جمله منافقان محسوب میشود، همانطوری که حالت گروه‌های سرکش و دین فروش چنین است، با اینکه آنها از بزرگترین حامیان و پشتیبانان تروریسم می باشند، و از طریق آنها تلاش می کنند تا کشورها را ناکام و ضعیف بسازند، تا –به گمان‌شان- راه رسیدن‌شان به قدرت و چوکی آسان‌تر گردد، و برای تحقق این هدف از هر طریقی استفاده می کنند و هر وسیله‌ای را مباح می دانند.

و همچنین کسی که دین داری و اجتهاد را منحصر در بخش عبادات می سازد با اینکه از دین درک درست ندارد، و در تکفیر زیاده روی می نماید و بر روی مردم سلاح می بردارد، طوری که خوارج انجام دادند علی‌رغم که بیشتر از دیگران نماز می‌خواندند و روزه می گرفتند، مگر اینکه برای خویش نصیب کافی از علم شرعی نگرفتند تا ایشان را از وارد شدن در جنگ و خون ریزی باز می داشت، پس شمشیرهای شان را برروی مردم کشیدند و خون آنها را ریزاندند، در حالی که اگر علم شرعی می آموختند حتما آنها را از چنین کاری باز می داشت. پس اسلام با تمام مفاهمیش دین رحمت و مهربانی است، هر آنچه که تو را از رحمت و مهربانی دور بسازد از اسلام دورت می سازد. و آنچه که مدار اعتبار است رفتار درست است نه تنها ادعا و گفتار، چنانچه گفته شده است: حالت و عمل یک مرد در میان هزار نفر بهتر از گفتار هزار نفر بر یک مرد است.

بار خدایا! برای ما حق را حق بنما و پیروی از آنرا نصیب ما کن

و باطل را باطل نشان بدِه و پرهیز از آنرا نصیب ما بگردان.

واجب آموزگار و دانش‌آموز

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ «الله مقام (و درجات) کسانی را از شما که ایمان آورده‌اند و کسانی را که علم داده شده‌اند بالا می‌برد، و الله به آنچه می‌کنید آگاه است» [المجادلة: 11]. گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی‌همتا و دانای با حکمت، و گواهی می دهم که سردار و پیامبرما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا و پیامبر درس ناخوانده و کریم است، اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَيهِ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ الغُرِّ المَيَامِينِ ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بِإِحْسَانٍ إلَى يَوْمِ الدِّينِ.

اما بعد!

  ما اکنون در آستانه سال تعلیمی جدید قرار داریم، از خداوند متعال می خواهیم تا این سال را برای همه فرزندان ما سال تلاش، جدیت و تفوق بگرداند، بدون تردید دین مقدس اسلام برای علم اولویت بزرگ و اهتمام ویژه داده است، چون علم زندگی و روح دل‌ها و روشنایی چشم‌ها می باشد؛ زیرا علم صاحب خود را به جایگاه انسانهای برتر و درجات عالی در دنیا و آخرت می رساند، و با علم است که صله رحم دانسته می شود، و با علم است که حلال و حرام شناخته می شود، و با علم خداوند متعال گروه‌هایی را بلند می برد و ایشان را بهترین رهبران و امامان قرار می دهد، آثارشان اقتباس می گردد و به افعال‌شان اقتدا می شود، خداوند متعال می فرماید: ﴿ قُلۡ هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ «بگو: آیا کسانی‌که می‌دانند، و کسانی‌که نمی‌دانند یکسان هستند؟! تنها خردمندان پند می‌پذیرند» [الزمر: 9].

  اهتمام اسلام به علم و تشویق برآن از نخستین آیات قرآن کریم که بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل شد ظاهر می گردد، چون خداوند متعال می فرماید: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ ٱلَّذِي عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ عَلَّمَ ٱلۡإِنسَٰنَ مَا لَمۡ يَعۡلَمۡ «(ای پیامبر) بخوان به نام پروردگارت که (هستی را) آفرید* (همان پروردگار که) انسان را از خون بسته آفرید* بخوان، و پروردگارت (از همه) بزرگوار‌تر است* (همان) کسی‌که بوسیلۀ قلم (نوشتن) آموخت* به انسان آنچه را که نمی‌دانست آموخت» [العلق: 1-5]. پس نخستین امری که در قرآن کریم نازل گردید امر به خواندن بود و خواندن نخستین دروازهء علم است، سپس بعد از امر بر خواندن به قلم که وسیله نوشتن، تدوین و نقل علم است اشاره نموده است؛ و این موضوع همه انسانها را آگاه می سازد که علم دارای اهمیت و برتری بزرگی است و بر تحصیل آن تشویق و ترغیب می کند.

  پس علم جایگاه بزرگ دارد، و اهل علم و دانشمندان دارای منزلت عالی هستند، چون اگر علم و علما نمی بودند حتما مردم گمراه می شدند، پس علم روشنایی است که صاحب آن با آن حقایق امور را درک می کند و می بیند، و دانشمندان نسبت به مردم مانند ستارگان آسمان هستند که مردم توسط آنها راهیاب می شوند، خداوند متعال می فرماید: ﴿أَفَمَن يَعۡلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ ٱلۡحَقُّ كَمَنۡ هُوَ أَعۡمَىٰٓۚ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ «آیا کسی‌که می‌داند آنچه از (طرف) پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند کسی است که او نابیناست؟! تنها خردمندان پند می‌گیرند» [الرعد: 19]. پس خداوند متعال در این آیت مردم را به دو بخش تقسیم نموده است: دانشمند، و نابینا، علم را در مقابل نابینایی قرار داده است، پس بینایی درینجا بینایی علم و معرفت است نه بینایی ظاهری به معنای دیدن اشیا، خداوند متعال می فرماید: ﴿فَإِنَّهَا لَا تَعۡمَى ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَلَٰكِن تَعۡمَى ٱلۡقُلُوبُ ٱلَّتِي فِي ٱلصُّدُورِ «پس بی‌گمان چشم‌های (ظاهر) نا‌‌‌بینا نمی‌شود، و لیکن دل‌های ی که در سینه‌هاست؛ نابینا می‌شود» [الحج: 46]. ازینجاست که قرآن کریم جایگاه علم را بلند نموده و از آن با واژه سلطان تعبیر کرده است، طوری که می فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ يُجَٰدِلُونَ فِيٓ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ بِغَيۡرِ سُلۡطَٰنٍ أَتَىٰهُمۡۖ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ وَعِندَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْۚ كَذَٰلِكَ يَطۡبَعُ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلۡبِ مُتَكَبِّرٖ جَبَّارٖ «(همان) کسانی‌که بی آنکه حجتی برایشان آمده باشد، در آیات الله مجادله می‌کنند (این عمل) نزد الله و نزد کسانی‌که ایمان آورده‌اند سخت ناپسند (و موجب خشم) است این گونه الله بر دل هر متکبر سرکشی مهر می‌نهد» [غافر: 35].

  و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز جایگاه علم و فضیلت طالب علم را بیان نموده است، طوری که می فرماید: «کسی که راه طلب علم را اختیار کند، خداوند متعال راهی از راه های بهشت را برای او میسر و آماده می سازد، همانا فرشتگان برای خشنودی طالب علم بالهای شان را در زیر پای او فرش می کنند، و برای عالم کسانی که در آسمان و کسانی که در زمین هستند و حتی ماهی ها در دل دریا طلب مغفرت می کنند، و به راستی برتری و فضیلت عالم بر عابد مانند برتری ماهتاب شب چهارده بر سایر ستارگان می باشد، و بی گمان علما وارثین پیامبران هستند، و از پیامبران دینار یا درهم به میراث گرفته نمی شود، بلکه تنها علم به میراث برده می شود، پس کسی که علم کسب نماید در واقع نصیب بزرگی را به دست آورده است»، و ابو ذر رضی الله عنه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم به من گفت: «ای اباذر! اگر هر شب یک آیت از قرآن کریم را بیاموزی برایت بهتر از ادای صد رکعت نماز است، و اگر هرشب یک باب از علم را بیاموزی –برابر است با آن عمل کرده شود یا نشود- برایت از ادای هزار رکعت نماز بهتر است».

  و امام علی رضی الله عنه می گوید: «علم بهتر از مال است؛ چون علم ترا حفاظت می کند و تو از مال حفاظت می کنی، علم حاکم است و مال محکوم، و مال با مصرف کردن کم می شود ولی علم با مصرف کردن افزایش میابد و نمو می کند».

  و علم دارای اخلاق بزرگ و آداب شریفی است که باید طالب علم و معلم آن هردو با آن مزین بوده باشند؛ از مهم‌ترین این اخلاق و آداب: داشتن اخلاص به خداوند متعال است، پس بر آموزگار و دانش‌آموز واجب است تا در طلب علم و تعلیم آن تنها خشنودی پروردگار را طلب نمایند، و از ریا کاری و شهرت پرهیز کنند، چون علم شهوت پوشیده‌ای دارد هرگاه بر دل انسان حاکم گردد بر او سیطره می کند, این  شهوت پوشیده: حب ظاهر شدن، طلب شهرت و تمایل داشتن بر صدر نشینی و مقام‌خواهی است، و گاهی این شهوت بر رفتار صاحب علم تأثیر می‌گذارد پس خود را بلندتر از دیگران می پندارد، و پیامبر صلی الله علیه وسلم از همه این صفات ناپسند هشدار داده می فرماید: «کسی که علم را برای مجادله با نادانان، یا برای فخرفروشی بر علما، و یا برای جلب توجه مردم, طلب نماید پس جای او در آتش دوزخ است».

  و برخی دیگری از اخلاق و آداب علم: تواضع و فروتنی است، مالک به رشید نوشت: «هرگاه علمی آموختی باید دانش، آرامش، خاموشی، وقار و حلم آن بر تو دیده شود و ظاهر گردد»؛ از همینجاست که حضرت عمر رضی الله عنه فرمود: «علم را بیاموزید، و برای آن آرامش و وقار را نیز بیاموزید»؛ زیرا هیچگاه علم با تکبر و غرور سازگار نمی شود، و با گناه به دست نمی آید، بلکه با طلب آن داده می شود و با تقوای و پرهیزگاری زیاد می گردد، طوری که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ «و از الله بترسید و (آنچه که برای شما مفید است) الله به شما آموزش می‌دهد، و الله به همه چیز داناست» [البقرة: 282]. بزرگان گفته‌اند: «هرکس به آنچه که آموخته است عمل کند، خداوند متعال به او چیزی را آموزش می دهد که نمی داند»، پس شرط اساسی تحقق علم لدنی الهی عمل کردن به آن است، چون خداوند متعال در صفت بنده نیکوکار خود در سوره کهف چنین می فرماید: ﴿فَوَجَدَا عَبۡدٗا مِّنۡ عِبَادِنَآ ءَاتَيۡنَٰهُ رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِنَا وَعَلَّمۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمٗا «پس (در آنجا) بنده‌ای از بندگانم (= خضر) را یافتند که از جانب خود به او رحمتی عطا کرده و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم» [الكهف: 65]. همچنین می فرماید: ﴿فَفَهَّمۡنَٰهَا سُلَيۡمَٰنَۚ وَكُلًّا ءَاتَيۡنَا حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ «پس آن (شیوۀ قضاوت عادلانه و درست) را به سلیمان فهماندیم، و به هر یک از آنان حکمت (= داوری) و دانش عطا کردیم» [الأنبياء: 79]، و خداوند متعال درباره حضرت یحیی علیه سلام چنین می فرماید: ﴿يَٰيَحۡيَىٰ خُذِ ٱلۡكِتَٰبَ بِقُوَّةٖۖ وَءَاتَيۡنَٰهُ ٱلۡحُكۡمَ صَبِيّٗا وَحَنَانٗا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَوٰةٗۖ وَكَانَ تَقِيّٗا «(الله فرمود:) ای یحیي! کتاب (تورات) را با قوت (و جدیت) بگیر، و در کودکی به او دانش (و نبوت) دادیم و (نیز به او) شفقت و پاکیزگی ازجانب خود (عطا کردیم) و (او) پرهیزگاربود» [مريم: 12-13]، و خداوند بر زبان فرشتگان می فرماید: ﴿قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ لَا عِلۡمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ «(فرشتگان) گفتند: منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما آموختۀ نمی‌دانیم، تو دانای حکیمی» [البقرة: 32].

  و برخی از اخلاق و آداب علم: با وقار و باشخصیت بودن است، چون علم دارای رونق، هیبت، عظمت و بزرگی می باشد، و از نشانه‌های آن, اهتمام دادن به ظاهر نیک، نظافت، خوشبویی، و دور بودن از مجالس لهو ولعب می باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همانا راه و روش نیک، خوش‌منظری و نیک‌برخوردی، و میانه روی یک بخش از بیست و پنج بخش نبوت است».

عالم برای سوال کننده مانند پزشک برای بیمار است، باید با او مهربان باشد، دست او را به سوی راه هدایت بگیرد و برای او راه درست را نشان بدهد، از معاویه بن حکم روایت است که می گوید: “روزی من با پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز می خواندم درآن هنگام یکی از حاضرین در آنجا عطسه زد، من در جواب عطسه او یرحمک الله گفتم، پس همه مردم با چشمان‌شان به سوی من نگرستند، من گفتم: مادرتان به حال شما بگرید، چرا به سوی من می بینید؟ پس همه با دستان‌شان بر رانهای شان زدند، پس وقتی دیدم که آنها می خواهند مرا خاموش کنند خاموش شدم، پس وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم نمازش را تمام کرد, پدر و مادرم فدایش هیچ معلمی را نه پیش از او با چنین تعلیم و اخلاق نیکو دیده بودم و نه بعد از او، سوگند به الله نه بر من غضب شد و نه مرا زد و نه توهین و دشنامم نمود”.

همچنین شماری از موضوعات است که باید دانش‌آموز با آنها خود را آراسته بسازد، مهمترین آنها:

*حریص بودن و تلاش نمودن بر آموزش، مداومت و همیشگی در پی آن بدون خستگی و کسالت، پس نباید وقت خود را در کارهایی ضایع بسازد که مفید نیست، طوری که گفته می شود: تا تو همه وقت و جهد و تلاش خود را به علم ندهی علم جزء خود را به تو نمی دهد، زمانی که امام شافعی رحمه الله پرسیده شد: رغبت و اشتیاقت برای علم چگونه است؟ فرمود: وقتی سخنی را می شنوم که قبلا نشنیده ام، همه اعضای بدنم آرزو می کنند ای کاش برایش گوشهایی بوده باشد تا از شنیدن آن مستفید شوند همانطوری که گوش‌ها مستفید می شوند، پس برایش گفته شد: حرص و تلاشت برآن چگونه است؟ فرمود: مانند حرص و تلاش گرسنه‌ای بازداشته شده از رسیدن به لذت مال، پس برایش گفته شد: طلب و آموزشت چگونه است؟ فرمود: مانند طلب زنی که یگانه فرزند خود را گم نموده است.

تعظیم و احترام آموزگار: پس نباید دانش‌آموز با کردار یا گفتار بر معلم خود بی احترامی کند، امام شافعی رحمه الله فرمود: کتاب را نزد امام مالک رحمه الله از هیبت او بسیار با نرمی و آهسته ورق می زدم؛ تا مبادا صدای آنرا بشنود، و ربیع رحمه الله می گوید: سوگند به الله هیچگاه وقتی امام شافعی رحمه الله به سوی من نظر می کرد از هیبت او آب نمی نوشیدم.

خداوند به احمد شوقی خیر بسیار نصیب نماید چه خوب فرموده است:

به احترام معلم برخیز و بزرگی او را وفا کن** نزدیک بود معلم پیامبر بوده باشد.

بدون تردید ما نیاز جدی داریم تا همه علومی را بیاموزیم که توسط آن دنیای خود را آباد بسازیم به همان اندازه که نیازمند آموزش علومی هستیم که با آن موضوعات دینی خود را می آموزیم و مستقیم می سازیم. پس ما وقت ترفیه و خوشگذرانی نداریم، چون کار تحقیق علمی و اختراع و ابتکار واجب وقت گردیده است، تا ما بتوانیم به کاروان پیشرفت علمی بپیوندیم، یا برخی آنچه که از مسیر تقدم از ما ترک شده را دوباره به دست بیاوریم، پس برهریک ما لازم است تا دارای روحیه اختراع، و مبارزه و بلندپروازی بوده باشیم، و یا کم از کم هریک ما تصمیم و تمایل داشته باشیم تا ملت را دوباره به زمان پدران و نیاکان بزرگ ما برگردانیم که آنها همیشه برای طلب علم رخت سفر می بستند و برای تحصیل آن تلاش و جدیت بخرج می دادند حتی که جایگاه نخست را از آن خود کرده بودند، و در هر فن و علم علامه ها و دانشمندان زمان‌شان گردیده بودند، و علم‌شان برای همه ملت‌ها و تمدن‌های بعدی سرچشمه زلال و چراغ الهام‌بخش گردیده بود، و اکنون شعار ماست که می گوییم:

آباد می سازیم همانطوری که نیاکان ما**می ساختند و مانند آنها عمل می کنیم.

پس باید عالم و دانش‌آموز ما با اخلاق نیکو و ادب عالی مزین بوده باشند، و کردارشان مانند گفتارشان بوده باشد تا بتوانند بر مجتمع تأثیر وارد کنند، پس هرگاه ملت میان علم و عمل و اخلاق جمع نماید در عزت و کرامت و شرافت میان دیگر ملتها زندگی می کند، و در هر جایی که اخلاق و علم بوده باشد در آنجا ترقی و پیشرفت و شگوفایی می باشد.

أَقُولُ قَوْلِي هَذَا ، وأستغفرُ اللهَ لِي ولكُمْ

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، و درود و سلام بر خاتم پیامبران سردار ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم و بر آل و اصحاب او و بر همه کسانی که به صورت درست تا به روز جزا از آنها پیروی نمودند, باد.

برادران مسلمان!

همانا اسلام جایگاه علم و علما را با مختلف تخصصات‌شان بلند نموده است، پس علم ذی نفع شامل همه علومی می شود که برای امور دین و دنیای مردم مفید بوده باشد، بنابرین این فرموده خداوند متعال در معرض بیان جایگاه علوم دنیایی گفته شده است: {إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ} ترجمه: «جز این نیست که از میان بندگان خدا دانایان از او می ترسند»، چون خداوند متعال می فرماید: ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٖ مُّخۡتَلِفًا أَلۡوَٰنُهَاۚ وَمِنَ ٱلۡجِبَالِ جُدَدُۢ بِيضٞ وَحُمۡرٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٞ وَمِنَ ٱلنَّاسِ وَٱلدَّوَآبِّ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مُخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ كَذَٰلِكَۗ إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ «آیا ندیدی همانا الله از آسمان آبی را نازل کرد که بوسیلۀ آن میوه‌هایی با رنگ‌های گوناگون (از زمین) بیرون آوردیم، و از کوه‌ها (نیز) راه‌های (به رنگ) سفید و سرخ رنگارنگ و به غایت سیاه (پدید آوردیم) و همچنین از مردم و جنبندگان و چهارپایان با رنگ‌های مختلف (پدید آوردیم)، جز این نیست که از میان بندگان الله دانایان از او می‌ترسند، بی‌تردید الله پیروزمند آمرزنده است» [فاطر: 27-28]، در آیت دیگری می فرماید: ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ لَأٓيَٰتٖ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ٱلَّذِينَ يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمٗا وَقُعُودٗا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمۡ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ رَبَّنَا مَا خَلَقۡتَ هَٰذَا بَٰطِلٗا سُبۡحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ «به راستی در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های (آشکاری) برای خردمندان است کسانی‌که الله را در حال ایستاده و نشسته، و بر پهلوی خویش (آرمیده) یاد می‌کنند، و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند، (و می‌گویند:) پروردگارا این‌ها را بیهوده نیافریده‌ای، منزهّی تو! پس ما را از عذاب آتش (دوزخ) نگاه دار» [آل عمران: 190-191].

همچنین هدف از علم مفید هرآنچه است که برای دنیا و آخرت مردم منفعت داشته باشد، همچون علوم شرعی و عربی، علم پزشکی، داروسازی، فیزیک، کیمیا، فلک، انجنیری، انرژی و سایر علوم و معارف که برای خیر همه بشریت می باشد، پس اساس شخصیت ملی که می تواند اختراع کند و بیافریند, علم است، دلیل این موضوع این فرموده خداوند متعال می باشد: { فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ} ترجمه: «پس ای مردم اگر نمی دانید از اهل دانش بپرسید»، چون واژه (الذکر) عام‌تر از آن است که منحصر به یک علم مشخص کرده شود، پس موضوع عام است گنجایش همه علوم مفید را دارد، و بدون تردید ما نیازمند همه علوم هستیم که توسط آن امور دنیای خویش را می سازیم، همانطوری که نیازمند علومی هستیم که با آن امر دین خود را مستقیم می نماییم.

و شاید واجب و فریضه وقت برای علما در این زمانه تصحیح کردن مفاهیم اشتباه و صورت ذهنی غلط از اسلام و مسلمانان بوده باشد، و همچنین کار و تلاش برای نشر فکر درست اسلامی. از خداوند متعال می خواهیم تا ما را از جمله آن علمای با عدالت بگرداند و آنچه را که ما نمی دانیم به ما آموزش بدهد، و آنچه را که فراموش کردیم به یاد ما بیاورد، و راه نجاتی برای ما فراهم سازد.

برخی از درسهای آموخته شده از هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم: ساختار دولت است

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ يَرۡجُونَ رَحۡمَتَ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ترجمه: «بدرستی کسانی‌که ایمان آوردند و کسانی‌که هجرت کردند و در راه الله جهاد نمودند، آنان به رحمت الله امیدوارند، و الله آمرزندۀ مهربان است» [البقرة: 218] ،گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا و دارای اخلاق بزرگ و نیکو می باشد، اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِه وَصَحْبِهِ الغُرِّ المَيَامِينِ ، وَمَنْ تَبِعَهُمْ بِإِحْسَانٍ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

  اما بعد!

   به راستی هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه مکرمه به سوی مدینه منوره واقعهء تاریخی بزرگی است که مسیر تاریخ بشریت را تغییر داده است، و ما نیاز جدی داریم تا از این واقعه, همه مفاهیم عالی را بیاموزیم که برای ترقی و پیشرفت و ساختار تمدن جامعه سهم فعال می گیرد، در حقیقت واقعهء هجرت فرق میان حق و باطل و تحول مثبت برای ساختار دولت مدنی استوار بر اساس عدالت، برابری، آزادی اعتقاد و حفظ کرامت انسانی می باشد، تا فقه همزیستی مسالمت‌آمیز براساس زندگی مشترک انسانی و روابط نیک میان افراد وطن و جامعه واحد, مستحکم گردد، و همه افراد مجتمع در مختلف اشکال و الوان فعالیت‌های اقتصادی شریک شوند. پیامبر صلی الله علیه وسلم دولت را برچندین اساس و پایه بنا نموده بود، مهم‌ترین این پایه ها:

  ساختار مسجد: زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه منوره تشریف آورد نخستین کاری که انجام داد ساختار مسجد بود؛ زیرا روابط انسان با پروردگارش سپر ایمنی هر چیز است، پس دین‌داری درست از مهم‌ترین عوامل ساختار شخصیت مناسبی می‌باشد که چنین شخصیت می سازد ولی ویران نمی کند، آباد می کند و تخریب‌گر نمی باشد. و به اندازه تخلف و دوری از دین‌داری درست، یا به اندازه درک اشتباه احکام دین, در تشکیل شخصیت انسان خلل وارد می شود، همچنین مسجد پیام علمی و اجتماعی دارد که در مجتمع ثوابت و ارزشها را مستحکم می سازد، و در خدمت آن سهم می گیرد.

   ساختار اقتصادی: به راستی اقتصاد قوی از مهم‌ترین پشتوانه ها و پایه های اساسی دولت است زیرا دولت بدون آن نمی تواند ساخته شود و سر پای خود ایستاد شود و خودکفا باشد، پس کشورها با اقتصاد قوی و ثابت می توانند به التزامات و واجبات اقلیمی و جهانی خود وفا نمایند، افزون برآن برای شهروندان آن زندگی خوب شرافتمند متحقق می گردد، و زمانی که اقتصاد ضعیف و ناتوان بوده باشد فقر و بیماری منتشر می گردد، و زندگی مضطرب و پریشان می شود، بحران‌ها افزایش میابد، اخلاق مجتمع فاسد می شود، جرایم افزایش میاید و برای دشمنان که در کمین دولتها هستند فرصت تجاوز و دخالت آماده می شود، بناءً برای سقوط دادن آنها و ایجاد هرج ومرج بیپایان درآن کار و تلاش می کنند.

   بنابرین پیامبر صلی الله علیه وسلم تلاش نمود تا مجتمع مدینه منوره یک مجتمع با قوت اقتصادی بوده باشد که بتواند نیازمندی‌های فرزندان آنرا برآوده بسازد، و از جان و منافع‌شان دفاع نماید، و رسالت صلح و امنیت جهانی و آبادانی دنیا را منتشر بسازد چون دین مقدس اسلام برای رساندن پیام صلح و امنیت جهانی و آبادانی کل دنیا آمده است. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم برای ایجاد بازار بزرگ در مدینه تلاش نمود تا منبع کسب مشروع قانونی، تجارت، مقر صناعت‌گران و پیشه‌وران بوده باشد، این بازاری را که پیامبر صلی الله علیه وسلم تأسیس نموده بود به نام بازار مناخه یاد می شد، عطا بن یسار می گوید: (زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم خواست برای مدینه بازاری بسازد, اول در بازار بنی قینقاع و سپس در بازار مدینه آمد, پس بازار مدینه را با پای خود زد و فرمود: “این بازار شما است، هیچگاه ضیق و تنگ نمی شود”)، و بزرگان صحابه در فعالیت‌های مختلف تجارتی اشتراک می‌نمودند، هیچگاه پیش‌برد زندگی بر اساس همکاری مادی برادران انصار شان را نپذیرفتند؛ از عبد الرحمن بن عوف رضی الله عنه روایت است که می فرماید: زمانی که مهاجرین به مدینه منوره آمدند پیامبر صلی الله علیه وسلم میان عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ربیع رضی الله عنهما برادری ایجاد نمود، طوری که (سعد بن ربیع) به عبد الرحمن بن عوف گفت: من در میان انصار کسی هستم که مال زیادی دارم, پس مال مرا دو تقسیم کن… گفت: خداوند به تو و اهل و مال تو برکت بدهد، بازار شما در کجا است؟.

   بناءً ملتی که مالک و تولید کننده زاد، غذا، لباس، دوا و سلاح خود نباشد, هیچگاه مالک استقلال، اراده، سخن، عزت و کرامت خود نمی باشد، گفته می شود: با کسی که خواستی خوبی کن تا امیر او باشی، و بینیاز باش از کسی که خواستی تا با او برابر باشی. و دین مقدس ما به ما آموخته است که همیشه دست بالا بهتر از دست پایین است، طوری که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «دست بالا بهتر از دست پایین است»، همچنین می فرماید: «دست خیرات دهنده بالا و دست خیرات گیرنده پایین است»، بدون تردید این موضوع بر ملتها، نهادها، خانواده ها و افراد یکسان تطبیق می شود، پس هیچ کسی انکار نمی کند که مال برای جهت دهی امور زندگی، و بیدارسازی افراد و ملت‌ها اهمیت زیاد دارد، چون مال است که وسایل زندگی شرافتمند را متحقق می سازد، و ملت‌ها را به مدارج تقدم و پیشرفت مترقی می سازد، امیر شعراء احمد شوقی چه زیبا فرموده است:

  مردم با علم ومال میهن شان را می سازند**میهن با جهالت وفقر ساخته نمی شود.

   و پیامبر صلی الله علیه وسلم برای این تعاملات قواعد منظم گذاشته است، پس پیامبر صلی الله علیه وسلم بر تحمل و نیک‌برخوردی در داد و ستد تشویق نموده است، طوری که می فرماید: «رحمت خداوند بر مردی که در خرید، فروش و مطالبه اش تحمل و گذشت را پیشه نماید»، و بر صدق و امانت‌داری و راستگویی دستور داده چنین می فرماید: «تاجر صداقت‌کار و امانت‌دار در روز قیامت با پیامبران، صدیقان و شهدا محشور می گردد»، و احتکار را حرام قرار داده می فرماید: «کسی که مدت چهل شبانه روز غذا (و مواد ضروری) مردم را احتکار نماید او از خداوند بیزار می شود و خداوند متعال از او بیزار می گردد»، بلکه خود پیامبر صلی الله علیه وسلم همیشه در بازار مرور می کرد و حرکت خرید و فروش را پیگیری می نمود، و مردم را متوجه آنچه می کرد که در آن اصلاح حال‌شان است، ابی هریره رضی الله عنه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم بر خرمنی از غذا مرور نمود، پس دست خود را در میان آن داخل کرد، و کلک دستش به آب تر گردید، پس فرمود: «ای صاحب طعام! این چه است؟»، گفت: ای رسول خدا! برآن از آسمان باران باریده است، فرمود: «چرا آنرا به روی طعام قرار ندادی تا مردم آنرا ببینند»، سپس فرمود: «کسی که خیانت و فریب‌کاری کند از ما نیست».

  سند مدینه منوره: پیامبر صلی الله علیه وسلم پس از هجرت دولت قوی و نیرومندی را بنیان‌گزری کرد، و اساس و قانون آنرا در سند مدینه تنظیم نمود، پیامبر بزرگوار ما تنها به ایجاد رابطه برادری میان مهاجرین و انصار پس از دشمنی دراز میان آنها اکتفا نکرد، بلکه برای استحکام مفاهیم انسانی بزرگ از طریق ساختار «سند مدینه» که بزرگترین سند انسانی در تاریخ بشریت محسوب می گردد کار و تلاش نمود، طوری که برای همه فرزندان مجتمع حقوق و وجایب وضع نمود، و همزیستی مسالمت آمیز را از یک سو میان افراد جامعه قانونی نمود و از طرف دیگر میان همهء انسانیت، امری که این سند را درباره فقه همزیستی بزرگترین سند انسانی در تاریخ بشریت گردانید، دلیل آن: پیمانی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم با یهود مدینه و دیگران امضا نمود، طوری که برای یهود تمام حقوق مسلمانان پیرامون امنیت و صلح و آزادی و دفاع مشترک را عطا کرد، و از میان ماده های مهم این سند: (وقتی یهود در جنگ قرار داشتند باید همراه مسلمانان نفقه و مصرف نمایند، و یهود بنی عوف با مسلمانان یک ملت هستند، برای یهود دین شان و بری مسلمانان دین خودشان می باشد، همچنین برای موالی و خودشان است، مگر کسی که ستم کند یا گنهکار شود). و در این سند آزادی دینی، امنیت اجتماعی ودفاع مشترک ضد هر متجاوز بر مدینه ذکر گردیده بود.

   به این معنا که در دولت مدینه همه مسلمانان و غیر مسلمانان شامل بودند، و برای غیر مسلمانان آن حقوق و واجیبی بود که برای ما بود، به شرط که پابند ضوابط و قواعد مجتمعی بوده باشند که برای افراد مجتمع حقوق و وجایب شان را حفظ نماید، و در مقدم آنها: صلح و عدم تجاوز، و عدم زیرپا کردن بندها و مواد عقد اجتماعی که روابط میان همه مردم را تنظیم می کند, قرار داشت.

  در واقع همزیستی مسالمت آمیز میان همه مردم فریضهء دینی و ضرورت اجتماعی است که واقعات زندگی انسان آنرا لازم می گرداند، اینچنین همزیستی مشترک وقتی متحقق می گردد که همگی احساس کنند که شهروند یک وطن هستند، و برایشان عین حقوق و وجایب می باشد، هیچگونه تفرقه میانشان براساس دین، نژاد و غیره وجود ندارد، خداوند متعال می فرماید: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ «در (قبول) دین هیچ اجباری نیست، به راستی که راه راست (و هدایت) از راه انحراف (و گمراهی) روشن شده است» [البقرة: 256].

   پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش این قانون را عملا تطبیق نموده بودند، پس هیچ کسی را برای وارد شدن به دین مجبور نکردند، و هیچگاه کلیسا، صومعه یا عبادتگاهی را تخریب نکردند، بلکه اماکن عبادت نزد مسلمانان محترم و محفوظ بود، چون اسلام برای همه بنی بشر آزادی دینی و اعتقادی را تضمین نموده است، و هیچ کس نمی تواند این تنوع و اختلاف در خلق خدا را تغییر دهد؛ زیرا تغییر آن مخالف خواست الهی می باشد، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ لَأٓمَنَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ كُلُّهُمۡ جَمِيعًاۚ أَفَأَنتَ تُكۡرِهُ ٱلنَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُواْ مُؤۡمِنِينَ «و اگر پروردگار تو می‌خواست، مسلماً تمام کسانی‌که در (روی) زمین هستند، همگی ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور کنی تا که ایمان بیاورند؟!» [يونس: 99]، پس احترام کردن معتقدات، حقوق و وجایب مردم رکن اساسی ساختار دولت است، و تأثیر مهم بر استحکام روابط میان ملت‌ها و مجتمعات دارد، چون هر ملت دارای عقیده و مبادی می باشد که آنرا مقدس می پندارند و به آن پا بند می باشند و آنرا عالی‌تر از غیرش می دانند، و اسلام ما را از تجاوز و اذیت کردن پیروان ادیان دیگر باز داشته است؛ زیرا همه ادیان برای خوشبخت ساختن انسان‌ها آمده است، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَا تَسُبُّواْ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّواْ ٱللَّهَ عَدۡوَۢا بِغَيۡرِ عِلۡمٖۗ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرۡجِعُهُمۡ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ «و کسانی را که (مشرکان) به جای الله می‌پرستند؛ دشنام ندهید، مبادا آن‌ها (نیز) از روی دشمنی و جهالت؛ الله را دشنام دهند، این چنین برای هر امتی عمل‌شان را آراستیم، آنگاه باز گشت آن‌ها به سوی پروردگارشان است، پس آن‌ها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد» [الأنعام: 108].

   همچنین اسلام در نفوس پیروان خود اساس نیکوکاری و نیک برخوردی با همسایگان غیر مسلمان را مستحکم نموده است، نصوص مقدس قرآن کریم برای تأکید این اساس وارد شده و شکل تطبیقی آن را در مجتمع اسلامی توضیح می دهد، طوری که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ «الله شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی‌که در (امر) دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، نهی نمی‌کند، بی‌گمان الله عدالت پیشگان را دوست دارد» [الممتحنة: 8].

  در واقع اسلام پیروان خود را بر نیکی‌کردن با غیر مسلمانان و رعایت مشاعر و احساس آنها حتی در مواضع اختلاف و جدل نیز دستور داده و تشویق‌شان نموده تا مجادله با آنها را به وجه احسن انجام بدهند، خداوند متعال می فرماید: ﴿۞وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنۡهُمۡۖ وَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱلَّذِيٓ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَأُنزِلَ إِلَيۡكُمۡ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمۡ وَٰحِدٞ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ «و با اهل کتاب جز به روشی‌که آن بهتر است مجادله نکنید، مگر کسانی از آنان که ستم کردند، و بگویید: به آنچه (از سوی الله) بر ما نازل شده و آنچه بر شما نازل شده، ایمان آورده‌ایم، و معبود ما و معبود شما یکی است، و ما برای او تسلیم هستیم» [العنكبوت: 46].

  و با چنین احکام سند مدینه منوره نمونه و الگوی بهتری بود که در حفظ کرامت و شرافت انسان به آن اقتدا و از آن پیروی می شد، چون آن برای ایجاد اتفاق و انسجام میان فرزندان یک دولت و ساختن تمدن و تاریخ آن برای تحقیق منافع همه بشریت کار و تلاش می نمود.

أَقُولُ قَوْلِي هَذَا ، وَأَسْتَغْفِرُ اللهَ لِي وَلَكُمْ

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز خدای واحد و لاشریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، اللهُمَّ صَلّ وسلمْ وَبارك عَلَيْهِ ، وَعلى آلهِ وصحبهِ أجمعينَ ، وَمن تَبعَهُمْ بإحسانٍ إِلىَ يومِ الدِّيِن.

  برادران مسلمان!

  به راستی وطن ارزش بلند و جایگاه عالی دارد، پس دوست‌داشتن آن، انتما داشتن به آن و دفاع از آن فطرتی است که نفس همه بشریت برآن آفریده شده است، و واجبی است که دین مقدس اسلام برآن فرمان می دهد، و میهن‌پرستی آنرا فرض می گرداند، و همه شرایع آسمانی برآن تأکید نموده است، و پیامبر صلی الله علیه وسلم پیرامون حب وطن و انتما و تعلق داشتن به آن بزرگترین امثله و الگو بیان نموده است؛ طوری که هنگام هجرت, وطن نخست خود مکه مکرمه را خطاب نموده می فرماید: «چقدر وطن زیبا استی و محبتت نزد من بسیار است، اگر قوم تو مرا بیرون نمی کردند هیچگاه بیرون نمی شدم»، و زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی مدینه منوره هجرت کرد و آنرا به حیث وطن دوم انتخاب نمود, از خداوند متعال خواسته تا وطن دومش را به او محبوب بگرداند، و در وطن دومش امنیت و استقرار و صلح دایمی را مستقر گرداند، فرمود: «بار الها! مدینه را نزد ما همچون مکه یا بیشتر از آن محبوب بگردان».

  همانا رابطه میان دین و دولت رابطه تکامل است نه رابطه تضاد و اختلاف، و نگهداری و محافظت از وطن یکی از مقاصد کلی و ضروری دین است، چون بدون استقرار و استمرار امنیت دایمی هیچگاه اقتصاد مستقر نمی شود. و دفاع کردن و حمایت از وطن و فداکاری بخاطر آن بر هر کسی که برخاک آن زندگی می کند و به زیر سایه آسمان آن مستقر است, مطلب شرعی و واجب وطنی می باشد؛ پس دوست‌داشتن وطن تنها به حد مشاعر و احساس توقف نمی کند, بلکه باید این مشاعر به صحنه عمل و رفتار نیکی که به منفعت فرد و جامعه است, پیاده شود، بنابرین برای قوی و نیرومند نگاه کردن آن باید قربانی داده شود و از خود گذری صورت گیرد.

  در حقیقت وطن دوستی واقعی تنها شعاراتی نیست که بلند گردد، یا عباراتی نیست که تکرار شود؛ بلکه وطن‌دوستی ایمان، رفتار، بخشش و باور است، وطن‌دوستی نظام زندگی و احساس نبض وطن و درک چالشهای است که در فرا راه پیشرفت آن قرار می گیرد، و دردمند شدن با درد آن است، خوشحال شدن با تحقق آرزوهای آن، و آمادگی دایمی برای قربانی دادن برای آن می باشد، پس مژده به کسانی باد که به عهد و پیمانی که برای حمایت وطن با خدا بسته بودند صادقانه وفا کردند، و در راه خدا و دفاع از وطن جان و مال خود را فدا نمودند تا وطن‌شان متقدم و مترقی باقی بماند.

  بار خدایا! مصر و ملت آن و ارتش و پولیس آنرا از هر بدی حفظ نما، حیله حیله‌گران، نفرت نفرت‌گران و حسد حاسدان را از آن دفع و دور نما.