برخی از درسهای آموخته شده از هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم: ساختار دولت است

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَٱلَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَٰهَدُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ يَرۡجُونَ رَحۡمَتَ ٱللَّهِۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ترجمه: «بدرستی کسانی‌که ایمان آوردند و کسانی‌که هجرت کردند و در راه الله جهاد نمودند، آنان به رحمت الله امیدوارند، و الله آمرزندۀ مهربان است» [البقرة: 218] ،گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بی همتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا و دارای اخلاق بزرگ و نیکو می باشد، اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِه وَصَحْبِهِ الغُرِّ المَيَامِينِ ، وَمَنْ تَبِعَهُمْ بِإِحْسَانٍ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

  اما بعد!

   به راستی هجرت پیامبر صلی الله علیه وسلم از مکه مکرمه به سوی مدینه منوره واقعهء تاریخی بزرگی است که مسیر تاریخ بشریت را تغییر داده است، و ما نیاز جدی داریم تا از این واقعه, همه مفاهیم عالی را بیاموزیم که برای ترقی و پیشرفت و ساختار تمدن جامعه سهم فعال می گیرد، در حقیقت واقعهء هجرت فرق میان حق و باطل و تحول مثبت برای ساختار دولت مدنی استوار بر اساس عدالت، برابری، آزادی اعتقاد و حفظ کرامت انسانی می باشد، تا فقه همزیستی مسالمت‌آمیز براساس زندگی مشترک انسانی و روابط نیک میان افراد وطن و جامعه واحد, مستحکم گردد، و همه افراد مجتمع در مختلف اشکال و الوان فعالیت‌های اقتصادی شریک شوند. پیامبر صلی الله علیه وسلم دولت را برچندین اساس و پایه بنا نموده بود، مهم‌ترین این پایه ها:

  ساختار مسجد: زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه منوره تشریف آورد نخستین کاری که انجام داد ساختار مسجد بود؛ زیرا روابط انسان با پروردگارش سپر ایمنی هر چیز است، پس دین‌داری درست از مهم‌ترین عوامل ساختار شخصیت مناسبی می‌باشد که چنین شخصیت می سازد ولی ویران نمی کند، آباد می کند و تخریب‌گر نمی باشد. و به اندازه تخلف و دوری از دین‌داری درست، یا به اندازه درک اشتباه احکام دین, در تشکیل شخصیت انسان خلل وارد می شود، همچنین مسجد پیام علمی و اجتماعی دارد که در مجتمع ثوابت و ارزشها را مستحکم می سازد، و در خدمت آن سهم می گیرد.

   ساختار اقتصادی: به راستی اقتصاد قوی از مهم‌ترین پشتوانه ها و پایه های اساسی دولت است زیرا دولت بدون آن نمی تواند ساخته شود و سر پای خود ایستاد شود و خودکفا باشد، پس کشورها با اقتصاد قوی و ثابت می توانند به التزامات و واجبات اقلیمی و جهانی خود وفا نمایند، افزون برآن برای شهروندان آن زندگی خوب شرافتمند متحقق می گردد، و زمانی که اقتصاد ضعیف و ناتوان بوده باشد فقر و بیماری منتشر می گردد، و زندگی مضطرب و پریشان می شود، بحران‌ها افزایش میابد، اخلاق مجتمع فاسد می شود، جرایم افزایش میاید و برای دشمنان که در کمین دولتها هستند فرصت تجاوز و دخالت آماده می شود، بناءً برای سقوط دادن آنها و ایجاد هرج ومرج بیپایان درآن کار و تلاش می کنند.

   بنابرین پیامبر صلی الله علیه وسلم تلاش نمود تا مجتمع مدینه منوره یک مجتمع با قوت اقتصادی بوده باشد که بتواند نیازمندی‌های فرزندان آنرا برآوده بسازد، و از جان و منافع‌شان دفاع نماید، و رسالت صلح و امنیت جهانی و آبادانی دنیا را منتشر بسازد چون دین مقدس اسلام برای رساندن پیام صلح و امنیت جهانی و آبادانی کل دنیا آمده است. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم برای ایجاد بازار بزرگ در مدینه تلاش نمود تا منبع کسب مشروع قانونی، تجارت، مقر صناعت‌گران و پیشه‌وران بوده باشد، این بازاری را که پیامبر صلی الله علیه وسلم تأسیس نموده بود به نام بازار مناخه یاد می شد، عطا بن یسار می گوید: (زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم خواست برای مدینه بازاری بسازد, اول در بازار بنی قینقاع و سپس در بازار مدینه آمد, پس بازار مدینه را با پای خود زد و فرمود: “این بازار شما است، هیچگاه ضیق و تنگ نمی شود”)، و بزرگان صحابه در فعالیت‌های مختلف تجارتی اشتراک می‌نمودند، هیچگاه پیش‌برد زندگی بر اساس همکاری مادی برادران انصار شان را نپذیرفتند؛ از عبد الرحمن بن عوف رضی الله عنه روایت است که می فرماید: زمانی که مهاجرین به مدینه منوره آمدند پیامبر صلی الله علیه وسلم میان عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ربیع رضی الله عنهما برادری ایجاد نمود، طوری که (سعد بن ربیع) به عبد الرحمن بن عوف گفت: من در میان انصار کسی هستم که مال زیادی دارم, پس مال مرا دو تقسیم کن… گفت: خداوند به تو و اهل و مال تو برکت بدهد، بازار شما در کجا است؟.

   بناءً ملتی که مالک و تولید کننده زاد، غذا، لباس، دوا و سلاح خود نباشد, هیچگاه مالک استقلال، اراده، سخن، عزت و کرامت خود نمی باشد، گفته می شود: با کسی که خواستی خوبی کن تا امیر او باشی، و بینیاز باش از کسی که خواستی تا با او برابر باشی. و دین مقدس ما به ما آموخته است که همیشه دست بالا بهتر از دست پایین است، طوری که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «دست بالا بهتر از دست پایین است»، همچنین می فرماید: «دست خیرات دهنده بالا و دست خیرات گیرنده پایین است»، بدون تردید این موضوع بر ملتها، نهادها، خانواده ها و افراد یکسان تطبیق می شود، پس هیچ کسی انکار نمی کند که مال برای جهت دهی امور زندگی، و بیدارسازی افراد و ملت‌ها اهمیت زیاد دارد، چون مال است که وسایل زندگی شرافتمند را متحقق می سازد، و ملت‌ها را به مدارج تقدم و پیشرفت مترقی می سازد، امیر شعراء احمد شوقی چه زیبا فرموده است:

  مردم با علم ومال میهن شان را می سازند**میهن با جهالت وفقر ساخته نمی شود.

   و پیامبر صلی الله علیه وسلم برای این تعاملات قواعد منظم گذاشته است، پس پیامبر صلی الله علیه وسلم بر تحمل و نیک‌برخوردی در داد و ستد تشویق نموده است، طوری که می فرماید: «رحمت خداوند بر مردی که در خرید، فروش و مطالبه اش تحمل و گذشت را پیشه نماید»، و بر صدق و امانت‌داری و راستگویی دستور داده چنین می فرماید: «تاجر صداقت‌کار و امانت‌دار در روز قیامت با پیامبران، صدیقان و شهدا محشور می گردد»، و احتکار را حرام قرار داده می فرماید: «کسی که مدت چهل شبانه روز غذا (و مواد ضروری) مردم را احتکار نماید او از خداوند بیزار می شود و خداوند متعال از او بیزار می گردد»، بلکه خود پیامبر صلی الله علیه وسلم همیشه در بازار مرور می کرد و حرکت خرید و فروش را پیگیری می نمود، و مردم را متوجه آنچه می کرد که در آن اصلاح حال‌شان است، ابی هریره رضی الله عنه می گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم بر خرمنی از غذا مرور نمود، پس دست خود را در میان آن داخل کرد، و کلک دستش به آب تر گردید، پس فرمود: «ای صاحب طعام! این چه است؟»، گفت: ای رسول خدا! برآن از آسمان باران باریده است، فرمود: «چرا آنرا به روی طعام قرار ندادی تا مردم آنرا ببینند»، سپس فرمود: «کسی که خیانت و فریب‌کاری کند از ما نیست».

  سند مدینه منوره: پیامبر صلی الله علیه وسلم پس از هجرت دولت قوی و نیرومندی را بنیان‌گزری کرد، و اساس و قانون آنرا در سند مدینه تنظیم نمود، پیامبر بزرگوار ما تنها به ایجاد رابطه برادری میان مهاجرین و انصار پس از دشمنی دراز میان آنها اکتفا نکرد، بلکه برای استحکام مفاهیم انسانی بزرگ از طریق ساختار «سند مدینه» که بزرگترین سند انسانی در تاریخ بشریت محسوب می گردد کار و تلاش نمود، طوری که برای همه فرزندان مجتمع حقوق و وجایب وضع نمود، و همزیستی مسالمت آمیز را از یک سو میان افراد جامعه قانونی نمود و از طرف دیگر میان همهء انسانیت، امری که این سند را درباره فقه همزیستی بزرگترین سند انسانی در تاریخ بشریت گردانید، دلیل آن: پیمانی است که پیامبر صلی الله علیه وسلم با یهود مدینه و دیگران امضا نمود، طوری که برای یهود تمام حقوق مسلمانان پیرامون امنیت و صلح و آزادی و دفاع مشترک را عطا کرد، و از میان ماده های مهم این سند: (وقتی یهود در جنگ قرار داشتند باید همراه مسلمانان نفقه و مصرف نمایند، و یهود بنی عوف با مسلمانان یک ملت هستند، برای یهود دین شان و بری مسلمانان دین خودشان می باشد، همچنین برای موالی و خودشان است، مگر کسی که ستم کند یا گنهکار شود). و در این سند آزادی دینی، امنیت اجتماعی ودفاع مشترک ضد هر متجاوز بر مدینه ذکر گردیده بود.

   به این معنا که در دولت مدینه همه مسلمانان و غیر مسلمانان شامل بودند، و برای غیر مسلمانان آن حقوق و واجیبی بود که برای ما بود، به شرط که پابند ضوابط و قواعد مجتمعی بوده باشند که برای افراد مجتمع حقوق و وجایب شان را حفظ نماید، و در مقدم آنها: صلح و عدم تجاوز، و عدم زیرپا کردن بندها و مواد عقد اجتماعی که روابط میان همه مردم را تنظیم می کند, قرار داشت.

  در واقع همزیستی مسالمت آمیز میان همه مردم فریضهء دینی و ضرورت اجتماعی است که واقعات زندگی انسان آنرا لازم می گرداند، اینچنین همزیستی مشترک وقتی متحقق می گردد که همگی احساس کنند که شهروند یک وطن هستند، و برایشان عین حقوق و وجایب می باشد، هیچگونه تفرقه میانشان براساس دین، نژاد و غیره وجود ندارد، خداوند متعال می فرماید: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشۡدُ مِنَ ٱلۡغَيِّۚ «در (قبول) دین هیچ اجباری نیست، به راستی که راه راست (و هدایت) از راه انحراف (و گمراهی) روشن شده است» [البقرة: 256].

   پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش این قانون را عملا تطبیق نموده بودند، پس هیچ کسی را برای وارد شدن به دین مجبور نکردند، و هیچگاه کلیسا، صومعه یا عبادتگاهی را تخریب نکردند، بلکه اماکن عبادت نزد مسلمانان محترم و محفوظ بود، چون اسلام برای همه بنی بشر آزادی دینی و اعتقادی را تضمین نموده است، و هیچ کس نمی تواند این تنوع و اختلاف در خلق خدا را تغییر دهد؛ زیرا تغییر آن مخالف خواست الهی می باشد، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ لَأٓمَنَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ كُلُّهُمۡ جَمِيعًاۚ أَفَأَنتَ تُكۡرِهُ ٱلنَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُواْ مُؤۡمِنِينَ «و اگر پروردگار تو می‌خواست، مسلماً تمام کسانی‌که در (روی) زمین هستند، همگی ایمان می‌آوردند، آیا تو می‌خواهی مردم را مجبور کنی تا که ایمان بیاورند؟!» [يونس: 99]، پس احترام کردن معتقدات، حقوق و وجایب مردم رکن اساسی ساختار دولت است، و تأثیر مهم بر استحکام روابط میان ملت‌ها و مجتمعات دارد، چون هر ملت دارای عقیده و مبادی می باشد که آنرا مقدس می پندارند و به آن پا بند می باشند و آنرا عالی‌تر از غیرش می دانند، و اسلام ما را از تجاوز و اذیت کردن پیروان ادیان دیگر باز داشته است؛ زیرا همه ادیان برای خوشبخت ساختن انسان‌ها آمده است، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَا تَسُبُّواْ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ فَيَسُبُّواْ ٱللَّهَ عَدۡوَۢا بِغَيۡرِ عِلۡمٖۗ كَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرۡجِعُهُمۡ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ «و کسانی را که (مشرکان) به جای الله می‌پرستند؛ دشنام ندهید، مبادا آن‌ها (نیز) از روی دشمنی و جهالت؛ الله را دشنام دهند، این چنین برای هر امتی عمل‌شان را آراستیم، آنگاه باز گشت آن‌ها به سوی پروردگارشان است، پس آن‌ها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد» [الأنعام: 108].

   همچنین اسلام در نفوس پیروان خود اساس نیکوکاری و نیک برخوردی با همسایگان غیر مسلمان را مستحکم نموده است، نصوص مقدس قرآن کریم برای تأکید این اساس وارد شده و شکل تطبیقی آن را در مجتمع اسلامی توضیح می دهد، طوری که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ «الله شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی‌که در (امر) دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، نهی نمی‌کند، بی‌گمان الله عدالت پیشگان را دوست دارد» [الممتحنة: 8].

  در واقع اسلام پیروان خود را بر نیکی‌کردن با غیر مسلمانان و رعایت مشاعر و احساس آنها حتی در مواضع اختلاف و جدل نیز دستور داده و تشویق‌شان نموده تا مجادله با آنها را به وجه احسن انجام بدهند، خداوند متعال می فرماید: ﴿۞وَلَا تُجَٰدِلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ إِلَّا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنۡهُمۡۖ وَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱلَّذِيٓ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَأُنزِلَ إِلَيۡكُمۡ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمۡ وَٰحِدٞ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ «و با اهل کتاب جز به روشی‌که آن بهتر است مجادله نکنید، مگر کسانی از آنان که ستم کردند، و بگویید: به آنچه (از سوی الله) بر ما نازل شده و آنچه بر شما نازل شده، ایمان آورده‌ایم، و معبود ما و معبود شما یکی است، و ما برای او تسلیم هستیم» [العنكبوت: 46].

  و با چنین احکام سند مدینه منوره نمونه و الگوی بهتری بود که در حفظ کرامت و شرافت انسان به آن اقتدا و از آن پیروی می شد، چون آن برای ایجاد اتفاق و انسجام میان فرزندان یک دولت و ساختن تمدن و تاریخ آن برای تحقیق منافع همه بشریت کار و تلاش می نمود.

أَقُولُ قَوْلِي هَذَا ، وَأَسْتَغْفِرُ اللهَ لِي وَلَكُمْ

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز خدای واحد و لاشریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، اللهُمَّ صَلّ وسلمْ وَبارك عَلَيْهِ ، وَعلى آلهِ وصحبهِ أجمعينَ ، وَمن تَبعَهُمْ بإحسانٍ إِلىَ يومِ الدِّيِن.

  برادران مسلمان!

  به راستی وطن ارزش بلند و جایگاه عالی دارد، پس دوست‌داشتن آن، انتما داشتن به آن و دفاع از آن فطرتی است که نفس همه بشریت برآن آفریده شده است، و واجبی است که دین مقدس اسلام برآن فرمان می دهد، و میهن‌پرستی آنرا فرض می گرداند، و همه شرایع آسمانی برآن تأکید نموده است، و پیامبر صلی الله علیه وسلم پیرامون حب وطن و انتما و تعلق داشتن به آن بزرگترین امثله و الگو بیان نموده است؛ طوری که هنگام هجرت, وطن نخست خود مکه مکرمه را خطاب نموده می فرماید: «چقدر وطن زیبا استی و محبتت نزد من بسیار است، اگر قوم تو مرا بیرون نمی کردند هیچگاه بیرون نمی شدم»، و زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی مدینه منوره هجرت کرد و آنرا به حیث وطن دوم انتخاب نمود, از خداوند متعال خواسته تا وطن دومش را به او محبوب بگرداند، و در وطن دومش امنیت و استقرار و صلح دایمی را مستقر گرداند، فرمود: «بار الها! مدینه را نزد ما همچون مکه یا بیشتر از آن محبوب بگردان».

  همانا رابطه میان دین و دولت رابطه تکامل است نه رابطه تضاد و اختلاف، و نگهداری و محافظت از وطن یکی از مقاصد کلی و ضروری دین است، چون بدون استقرار و استمرار امنیت دایمی هیچگاه اقتصاد مستقر نمی شود. و دفاع کردن و حمایت از وطن و فداکاری بخاطر آن بر هر کسی که برخاک آن زندگی می کند و به زیر سایه آسمان آن مستقر است, مطلب شرعی و واجب وطنی می باشد؛ پس دوست‌داشتن وطن تنها به حد مشاعر و احساس توقف نمی کند, بلکه باید این مشاعر به صحنه عمل و رفتار نیکی که به منفعت فرد و جامعه است, پیاده شود، بنابرین برای قوی و نیرومند نگاه کردن آن باید قربانی داده شود و از خود گذری صورت گیرد.

  در حقیقت وطن دوستی واقعی تنها شعاراتی نیست که بلند گردد، یا عباراتی نیست که تکرار شود؛ بلکه وطن‌دوستی ایمان، رفتار، بخشش و باور است، وطن‌دوستی نظام زندگی و احساس نبض وطن و درک چالشهای است که در فرا راه پیشرفت آن قرار می گیرد، و دردمند شدن با درد آن است، خوشحال شدن با تحقق آرزوهای آن، و آمادگی دایمی برای قربانی دادن برای آن می باشد، پس مژده به کسانی باد که به عهد و پیمانی که برای حمایت وطن با خدا بسته بودند صادقانه وفا کردند، و در راه خدا و دفاع از وطن جان و مال خود را فدا نمودند تا وطن‌شان متقدم و مترقی باقی بماند.

  بار خدایا! مصر و ملت آن و ارتش و پولیس آنرا از هر بدی حفظ نما، حیله حیله‌گران، نفرت نفرت‌گران و حسد حاسدان را از آن دفع و دور نما.