مهمترين اخبار

غنیمت شمردن اوقات طاعات و عبادات و خوبیها

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿۞وَسَارِعُوٓاْ إِلَىٰ مَغۡفِرَةٖ مِّن رَّبِّكُمۡ وَجَنَّةٍ عَرۡضُهَا ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ أُعِدَّتۡ لِلۡمُتَّقِينَ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي ٱلسَّرَّآءِ وَٱلضَّرَّآءِ وَٱلۡكَٰظِمِينَ ٱلۡغَيۡظَ وَٱلۡعَافِينَ عَنِ ٱلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُحۡسِنِينَ﴾ ترجمه: «و به سوی آمرزش پروردگارتان، و بهشتی که پهنای آن (به قدر) آسمان‌ها و زمین است، (و) برای پرهیزگاران آماده شده‌است، بشتابید آن کسانی‌که در توانگری و تنگدستی انفاق می‌کنند، و خشم خود را فرو می‌برند، و از مردم در می‌گذرند، و الله نیکوکاران را دوست می‌دارد»، و گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله واحد و لاشریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبرما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، اللَّهُمَّ صَلِّ وسلِّمْ وبارِكْ علَيهِ وعلَى آلِهِ وصحبِهِ ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بإحسانٍ إلَى يومِ الدِّينِ.

  أما بعد!

  همانا خداوند متعال بخاطر ترغیب و تشویق بندگان خود به دوام کارهای خوب و کسب ثواب و نزدیکی او تعالی, از روزهای سال اوقاتی را اختصاص داده که درآن حسنات و کارهای نیک بندگان چند چند می شود، و خوبی ها افزایش میابد، و درجات بندگان در آن بلند می رود، و شخص عاقل کسی است که این اوقات را فرصت نیک گرفته نیت خود را به درگاه خداوند متعال خالص می سازد، و دراین اوقات اعمال نیک انجام می دهد، و به درگاه پروردگار خود رو می آورد، و خود را در معرض نفحات رحمت ومهربانی او قرار می دهد، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «بی گمان پروردگار شما در روزهای سال اوقات مخصوصی دارد که در آنها رحمتها و مهربانیهای خویش را می وزد، پس خود را در معرض وزش رحمت او قرار دهید، شاید یکی از شما را وزشی برسد سپس بعد از آن هچگاه بدبخت نمی شوید».

 بدون تردید ما دراین روزها در اوقات با برکتی قرار داریم که اجر عبادت در آن خیلی بزرگ و عالی است، زیرا خداوند متعال اجر و پاداش عبادت در این روزها را نسبت به دیگر اوقات خیلی بزرگ گردانده است، چون این روزها روزهای شریف و اوقات بزرگی است که خداوند متعال قدر آنرا بلند برده است، و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز فضل و منزلت آنرا بیان نموده است. از جمله فضیلت این روزها:

  خداوند متعال در قرآن کریم به این اوقات سوگند یاد نموده است، چنانچه می فرماید: ﴿وَٱلۡفَجۡرِ وَلَيَالٍ عَشۡرٖ وَٱلشَّفۡعِ وَٱلۡوَتۡرِ﴾ ترجمه: «سوگند به صبح و به شب‌های ده‌گانه (ذیحجه) و به زوج و فرد»، جمهور مفسران قرآن کریم برآنند که منظور از شب‌های ده گانه, ده روز نخست ذی الحجه است، و خداوند بزرگ جز به اشیای بزرگ سوگند یاد نمی کند، پس سوگند به این اوقات عزت و کرامت و جایگاه آنرا بلند می برد، و منزلت و فضیلت و برتری و اهمیت آنرا بیان می نماید.

  و از آنجمله: این روزها محبوبترین روزها نزد خداوند متعال است، پس عمل نیک در آن نیز محبوب درگاه خداوند می باشد، و این روزها موسم فایده، راه نجات و صحنه مسابقه برای کار نیک است، چنانچه پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «عمل نیک در هیچ روزی به اندازه این روزها نزد خداوند محبوب‌تر نیست»، منظور از این روزها ده روز ذی الحجه است، اصحاب گفتند: ای رسول خدا! حتی جهاد در راه خدا؟ فرمود: «و نه جهاد در راه خدا، مگر کسی که با جان و مال خود در راه خدا برآید و هیچ چیزی از آنرا دوباره نیاورد»، بنابرین برهر مسلمان واجب است تا این فضل بزرگ و پاداش عظیم را غنیمت بشمارد و تلاش نماید تا با انجام طاعات و عبادات زیاد بیشتر به خداوند متعال نزدیک گردد.

  ومحبوب‌ ترین عملی را که انسان برای تقرب به خداوند در این روزها انجام می دهد حج بیت الله شریف می باشد برای کسانی که توانایی آنرا داشته باشد، خداوند متعال می فرماید: ﴿ٱلۡحَجُّ أَشۡهُرٞ مَّعۡلُومَٰتٞۚ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلۡحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي ٱلۡحَجِّۗ وَمَا تَفۡعَلُواْ مِنۡ خَيۡرٖ يَعۡلَمۡهُ ٱللَّهُۗ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيۡرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقۡوَىٰۖ وَٱتَّقُونِ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ «حج در ماه‌های معلوم و معینی است، پس کسی‌که در این ماه‌ها حج را (بر خود) فرض گرداند (باید بداند که) در حج آمیزش جنسی و گناه و جدال (روا) نیست، و آنچه از کارهای نیک انجام دهید؛ الله آن را می‌داند، و توشه بر گیرید؛ که بهترین توشه پرهیزگاری است، و ای خردمندان، از من بپرهیزید (بترسید)»، و حج رکن پنجم از ارکان اسلام است، با انجام حج موضوع تمام می شود و گناهان بخشیده می شود، و برای انسان تولد جدید نوشته می شود، طوری که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «کسی که بدون رفث و فسوق حج نماید چنان از گناه پاک می شود که نو از مادر تولد شده است».

 و حج بزرگترین مناسب برای آموختن فضایل اخلاقی می باشد، چون مسلمان در آن بر تقوی و سیطره بر غرایز نفسی و شهوات تربیه می شود، و با نیکیها و مکارم اخلاق مانند فدا کاری، دوری از انتقام جویی، استغنا و پاک دامنی از سوال و گداگری, آراسته می شود، همچنین مسلمان در مناسک حج دقت در گفتار و کردار و التزام بر مسئولیتها را می آموزد، پس بر حجاج واجب است تا خود را عملا با چنان ارزشها و اخلاقی آراسته بسازد که اسلام به آن دستور داده است؛ تا که حاجی از مدرسه حج چنان فارغ التحصیل شود که مضامین اخلاقی و سلوکی او متحقق گردد.

  همچنین ما تأکید می کنیم که عبادت حج پیام صلح برای همه جهانیان است، پس حج سراپا صلح، امنیت و آرامش است، زیرا حاجیان جنگ، دشمنی، و اختلاف نمی کنند، حتی شکاری را به قتل نمی رسانند، خداوند متعال می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡتُلُواْ ٱلصَّيۡدَ وَأَنتُمۡ حُرُمٞۚ وَمَن قَتَلَهُۥ مِنكُم مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآءٞ مِّثۡلُ مَا قَتَلَ مِنَ ٱلنَّعَمِ يَحۡكُمُ بِهِۦ ذَوَا عَدۡلٖ مِّنكُمۡ﴾

  «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! در حال احرام شکار را نکشید، و هر کس از شما به عمد آن را بکشد؛ باید کفاره‌ای همانند آن از چهارپایان بدهد (بشرطی) که دو نفر عادل از شما (برابر بودن) آن را تصدیق کنند»، و صلح تنها برای انسانها و حیوانات خلاصه نمی شود؛ بلکه به نباتات و گیاهان نیز امتداد میابد، پس حجاج مأمور هستند حتی به گیاهان نیز آسیبی نرسانند، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «به راستی خداوند متعال این سرزمین را احترام داده است، پس نباید گیاه آن قطع کرده شود، و نباید شکار آن فرار داده شود، و نباید یافت شدهء آن را جز کسی که می شناسد بگیرد»، بدون تردید در این امر تمرین و تدریب مسلمان است براینکه باید پس از برگشت او از حج از شرارت و اذیت او بشر، درخت و سنگ در امان باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم به خبر داده است که مسلمان واقعی کسی است که دیگران –یعنی همه مردم- از شر زبان و دست او در امان باشد، چنانچه در خطبه وداع فرمود: «آیا مؤمن واقعی را به شما معرفی نکنم؟ (گفتند بله معرفی کن، فرمود) مؤمن واقعی کسی است که مال و جان دیگران از شر او در امان باشد، و مسلمان واقعی کسی است که مردم از شر زبان و دست او در امان باشد، و مجاهد کسی است که در راه طاعت و عبادت خداوند با نفس خود جهاد کند، و مهاجر کسی است که از اشتباهات و گناهان خود هجرت کند».

  و برخی از اعمال نیکی که باید انسان در این روزهای مبارک با او به درگاه خداوند نزدیک شود, روزه گرفتن است، زیرا روزه از جمله بهترین عبادات و بزرگترین تقرب به خداوند است، خداوند متعال روزه را به خود نسبت داده است چون شأن و منزلت آن خیلی بزرگ و بلند است، طوری که خداوند در حدیث قدسی می فرماید: «همه اعمال فرزند آدم از خودش است مگر روزه، که آن از من است و من پاداش آنرا می دهم»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیثی می فرماید: «کسی که یک روز را در راه خدا روزه بگیرد خداوند روی او را از آتش دوزخ هفتاد سال دور می سازد»، بنابرین مستحب است تا شخص مسلمان از نه روز ذی الحجه چند روی که می تواند روزه بگیرد، چون روزه گرفتن در آن از محبوب ترین اعمال نزد خداوند می باشد، به ویژه روزهء روز عرفه به غیر حجاج، پیامبر صلی الله علیه وسلم از میان ده روز روز عرفه را خاص نموده چون: «روزهء روز عرفه کفارهء گناه یک سال قبل و یک سال بعد آن است».

  و روز عرفه یکی از روزهای مخصوص خداوند است که در آن مهربانی و بخشش خداوند و آزادی از آتش دوزخ تجلی می کند، پس آن روزی است که در آن دعا پذیرفته می شود، و خداوند متعال در آن بر اهالی زمین و آسمان افتخار می کند، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «در هیچ روزی خداوند به اندازه روز عرفه بندگان خود را از آتش دوزخ آزاد نمی کند، و خداوند نزدیک می شود و سپس بر فرشتگان افتخار می کند»، و آن روزی است که خداوند در آن دین را کامل ساخته، و نعمت خود را تکمیل کرده است، روزی مرد یهودی به حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه گفت: ای امیر مؤمنان! یک آیتی در کتاب شما وجود دارد و شما آنرا تلاوت می کنید، اگر بر ما –گروه یهود- نازل می شد حتما روز نزول آن را همیشه جشن می گرفتیم، حضرت عمر گفت: کدام آیت؟ یهودی گفت آیت: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗاۚ﴾ «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را (بعنوان) دین برای شما بر گزیدم»، عمر رضی الله عنه گفت: «این روز را می شناسیم، همچنین مکانی که این آیت نازل شده را نیز می شناسیم، این آیت در روز جمعه در حالی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به عرفات ایستاد بود بر او نازل گردید».

  همچنین بر مسلمان واجب است تا در این روزها ذکر و یاد خداوند متعال را زیاد بگوید، چون ذکر خداوند قلبها را زنده می سازد، و با آن اطمینان و آرامش قلبی حاصل می شود، چون خداوند متعال می فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَتَطۡمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكۡرِ ٱللَّهِۗ أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَّهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ﴾ «(همانا) کسانی‌که ایمان آوردند، و دل‌های شان به یاد الله آرام می‌گیرد، آگاه باشید! (تنها) با یاد الله دل‌ها آرام می‌گیرند»، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «هیچ روزی نزد خداوند بزرگتر و محبوبتر از عمل نیک انجام دادن در این ده روز نیست، پس در این روزها تکبیر و تهلیل و تحمید را زیاد بگویید»، و حضرت عمر رضی الله عنه در قبهء خود به منی تکبیر می گفت و اهل مسجد می شنیدند و با او تکبیر می گفتند، و اهل بازار نیز تکبیر می گفتند به سرحدی که منی از صدای تکبیر به لرزه می آمد»، و حضرت ابن عمر رضی الله عنهما در این روزها در منی و بر فراش خود و در مجلس و رفتار خود تکبیر می گفت، بنابرین بر مسلمان مستحب است تا در این روزها به صدای بلند تکبیر بگوید تا باشد که عظمت بزرگی خداوند متعال را اعلان نموده باشد، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «آیا شما را از بهترین اعمال تان و با خبر نسازم تا درجات تان با آن بلند برود و نزد پروردگار تان پاک و مقدس باشد، و برای شما از بخشش طلا و نقره بهتر باشد، و برای شما بهتر از آن باشد که با دشمن تان مبارزه کنید پس شما گردن آنان را بزنید و آنها گردن شما را؟ گفتند: بله، فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال»، و از معاذ بن جبل رضی الله عنه روایت است: هیچ عمل بنی آدم نمی تواند به اندازه یاد و ذکر خداوند او را از عذاب خدا نجات بدهد.

  أقولُ قولِي هذَا ، وأستغفرُ اللهَ لِي ولكُمْ

  ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، و گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله واحد و لاشریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا است، اللهُمَّ صَلّ وسلمْ وَبارك عليهِ ، وَعلى آلهِ وصحبهِ أجمعينَ.

  برادران مسلمان!

  برخی از اعمال نیک و بزرگی که انسان در این روزها با آن به درگاه خداوند متعال نزدیک می شود: قربانی کردن است، پس این امر یکی از شعایر خداوند متعال و نشانه ملت ابراهیمی و دلیل بر سنت محمدی است، چون خداوند متعال می فرماید:﴿ذَٰلِكَۖ وَمَن يُعَظِّمۡ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقۡوَى ٱلۡقُلُوبِ﴾ «(حکم) این است، و کسی‌که شعائر الهی را بزرگ دارد، پس بی‌گمان این (کار) از پرهیزگاری دل‌هاست»، زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیده شد: این قربانی ها چیست؟ فرمود: «سنت پدر شما حضرت ابراهیم است»، و در حدیث دیگری فرمود: «هیچ عمل انسان در روز عید نزد خداوند بهتر از ریزاندن خون نیست».

  و قربانی کردن یکی از صور تضامن اجتماعی است که با آن محبت و مهربانی و روابط میان افراد جامعه متحقق می گردد، و زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم میان مردم گرسنگی و فقر را دید برای شان گفت: «کسی که از میان شما قربانی نموده باشد نباید گوشت آن تا روز سوم در خانه اش باقی بماند»، و زمانی که سال بعدی رسید، گفتند: ای رسول خدا! آیا همچون سال گذشته نماییم؟ فرمود: «بخورید، به دیگران بخورانید، و ذخیره نمایید، چون سال گذشته مردم نیازمند بودند، خواسته بودم تا شما با آنها کمک نمایید»، پس وقتی رفاه و گشایش و ثروتمندی بوده باشد به این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل می شود: «بخورید و صدقه نمایید و ذخیره کنید»، ولی اگر در میان مردم نیازمندی و فقر بوده باشد به این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل صورت می گیرد: «کسی از شما که قربانی نموده نباید تا روز سوم در خانه اش گوشت آن باقی بماند».

  باید گفت همانطوری که قربانی با ذبح صورت می گیرد همچنین با خریدن چک نیز متحقق می شود، بدون شک این کار فایده قربانی را بیشتر می سازد، به ویژه برای کسانی که ابزار توزیع درست آنرا نداشته باشد، و از طریق چکها به مستحقین واقعی آن می رسد، و در نتیجه فایده و ثواب قربانی را بیشتر و بزرگتری می سازد، همچنین در رسیدن خیر به مستحقین آن به صورت عزتمندانه و شرافتمندانه کمک می کند، و چقدر زیبا می شود اگر انسان توانمند میان موضوع ذبح قربانی با خرید چک جمع نماید تا هم بر اهل و خانواده خود کمک کند و هم با نیازمندان.

  همچنین مناسب است تا مسلمان انواع خیر و خوبی زیادی انجام بدهد که نفع آن به همه می رسد مانند صدقات و خیرات تا بر قلب فقرا و نیازمندان خوشی و سعادت داخل نماید، خداوند متعال بندگان خود را بر انفاق و صدقات تشویق نموده است طوری که می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقۡنَٰكُم مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ يَوۡمٞ لَّا بَيۡعٞ فِيهِ وَلَا خُلَّةٞ وَلَا شَفَٰعَةٞۗ وَٱلۡكَٰفِرُونَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾ «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! از آنچه به شما روزی داده‌ایم؛ انفاق کنید پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه خرید و فروش است و نه دوستی و نه شفاعتی، و کافران خود ستمکارانند»، و در حدیث شریف وارد است: «هیچ مالی با پرداختن صدقه کم نمی شود».

  پس ما چقدر نیازمند همبستگی و مهربانی و احساس همدیگر هستیم، تا باشد به این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم چنگ بزنیم: «مسلمان برادر مسلمان است؛ به حق او ظلم نمی کند، او را به دشمن واگزار نمی کند، و کسی که نیاز برادر خود را برآورده بسازد خداوند نیاز او را برآورده می سازد، کسی که مشکلات مسلمان را رفع نماید خداوند مشکلات روز قیامت او را رفع و دفع می نماید، و کسی که عیب و گناه مسلمان را بپوشاند خداوند عیب و گناه او را در روز قیامت می پوشاند». و در حدیث دیگری می فرماید: «بر هر مسلمان صدقه واجب است، گفتند: ای نبی خدا! اگر کسی چیزی پیدا نکند چه؟ فرمود: به دست خود کار کند و خود نفع گیرد و به دیگران صدقه نماید، گفتند: اگر پیدا نکرد چه؟ فرمود: شخص نیازمند را کمک کند، گفتند: اگر درنیافت؟ فرمود: پس کار نیک انجام بدهد، و از شرارت و بدی بپرهیزد، این کار برایش صدقه است».

  اللهم أعنا على ذكرك ، وشكرك ، وحسن عبادتك

  خدایا ما را بر ذکر، شکر و عبادت نیکت یاری کن.

منفعت عمومی در ترازوی شریعت اسلام

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان خدایی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰۖ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِۚ «و در راه نیکو کاری و پرهیزگاری با همدیگر همکاری کنید و (هرگز) در راه گناه و تجاوز همکاری نکنید»، و گواهی می دهم براینکه نیست معبود برحق جز الله یکتای بیهمتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا است، اللَّهُمَّ صَلِّ وسلِّمْ وبارِكْ علَيه وعلَى آلِهِ وصحبِهِ ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بإحسانٍ إلَى يومِ الدِّينِ.

اما بعد!

در واقع کسی که پیرامون احکام شریعت اسلام تفکر و تدبر نماید در میابد که این شریعت برای تحقیق منافع عمومی کشورها و بندگان آمده است تا نفس بنی بشر را به بلندترین درجات نیکی ارتقا بدهد، پس هر آنچه که باعث تحقق منافع عموم مردم می شود, آن موافق شریعت اسلام می باشد اگرچه درباره آن نص صریحی وارد نشده باشد، و هرآنچه که با منافع و مصالح مردم در تعارض واقع شود, آن در شریعت هیچ اصل و جایگاهی ندارد.

به راستی که شریعت مقدس اسلام تک خواهی، خودخواهی و منفیگرایی را به رسمیت نمی شناسد، همچنین در شریعت اسلام هیچگاه منافع شخصی بر منافع عمومی ترجیح داده نمی شود، بلکه برعکس منافع عمومی و بخشش صادقانه و همکاری بر کارهای نیک و پرهیزگاری را به رسمیت می شناسد که درآمیخته شده با محبت و فداکاری بوده باشد، تا که جامعه بتواند به رفاه و ترقی مطلوب خود نایل آید، و تا در این جامعه تلاش افراد باید برای مجموع مردم بوده باشد، پس درین صورت خیر و صلاح نصیب فرد و جامعه می شود، و در دل فرزندان وطن احساس اتفاق ویک پارچگی جا می گیرد طوریکه اگر یک عضو این جامعه دچار درد و مشکلات گردد همه اعضای این جامعه این درد را احساس می کنند، و خداوند به احمد شوقی خیر بی پایان نصیب نماید چه زیبا می فرماید:

جوانان برخی کشورها خود را فدا کردند تا کشورشان زنده بماند

و خود را بخاطر باقی ماندن قوم و کشورشان از بین بردند.

بدون تردید کسی که پیرامون آیات قرآن کریم بیندیشد به یقین می داند که مقصد عام و هدف کلی تشریع احکام تحقیق منافع مردم -با جلب منفعت برایشان و دفع ضرر از ایشان- می باشد، چون قرآن کریم تأکید می کند که حفاظت از منافع مردم و ایجاد نفع عام, سلوک همه پیامبران علیهم السلام می باشد، پس هر پیامبری را خداوند برای خوشبخت کردن قومش فرستاده است، چنانچه خداوند متعال می فرماید: ﴿وَيَٰقَوۡمِ لَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مَالًاۖ إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِۚ وَمَآ أَنَا۠ بِطَارِدِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْۚ إِنَّهُم مُّلَٰقُواْ رَبِّهِمۡ وَلَٰكِنِّيٓ أَرَىٰكُمۡ قَوۡمٗا تَجۡهَلُونَ «و ای قوم من! بر (رساندن) این (دعوت) از شما مالی نمی‌طلبم، پاداش من تنها برالله است، و من (هرگز) کسانی را که ایمان آورده‌اند، (از خود) طرد نمی‌کنم، همانا آن‌ها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد، و لیکن من شما را قومی نادان می‌بینم»، همچنین به زبان حضرت هود علیه سلام می فرماید: ﴿يَٰقَوۡمِ لَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًاۖ إِنۡ أَجۡرِيَ إِلَّا عَلَى ٱلَّذِي فَطَرَنِيٓۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ «ای قوم من! بر (رساندن) این (دعوت) از شما پاداشی نمی‌طلبم، پاداش من تنها بر (عهدۀ) ذاتی است که مرا آفرید، آیا خرد نمی‌ورزید؟!»، حضرت ابراهیم علیه سلام به درگاه پروردگارش تضرع نموده می فرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِ‍ۧمُ رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنٗا وَٱرۡزُقۡ أَهۡلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ مَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُم بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُۥ قَلِيلٗا ثُمَّ أَضۡطَرُّهُۥٓ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ «و (به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! این (سر زمین) را شهری امن بگردان، و اهل آن را – کسانی‌که از ایشان به الله و روز قیامت، ایمان آورده‌اند- از میوه‌های (گوناگون) روزی ده (الله) فرمود: و هر کس که کافر شود، اندکی بهره‌مندش می‌سازم، سپس او را به عذاب آتش می‌کشانم، و بد سرانجامی است!»، معلوم است که هدف از این سرزمین اهل آن است، شریعت اسلام آمده تا شوکت این مبدأ بشری و اصلاح مستحکم را بلند ببرد، تا قواعد جامعه مستقر و مجتمع بر تقدم و رفاه خود ادامه بدهد، سیرت مطهر پیامبر صلی الله علیه وسلم و زندگی صحابه کرام مملو از مواقف بزرگی می باشد که براین امر دلالت می کند:

از حضرت عائشه صدیقه رضی الله عنها روایت است که می فرماید: «اگر ما بخواهیم غذا بخوریم می خوریم ولکن حضرت محمد صلی الله علیه وسلم دیگران را برخود ترجیح می دهد».

حضرت عثمان رضی الله عنه وقتی در سال رماده فقر و گرسنگی بر مسلمانان شدید شد همه تجارت خود را از شام خواست، این تجارت مقدار هزار شتر گندم، روغن و کشمش بود، وقتی تجار به مدینه آمدند، برای شان فرمود: چه می خواهید؟، گفتند: همانا تو آنچه را که ما می خواهیم می دانی، آنچه به تو رسیده را برای ما بفروش، چون تو نیاز مردم را می دانی، گفت: خیلی خوب، چقدر فایده برای من می دهید؟ گفتند: یک یا دو درهم؟ گفت: بیشتر از آن، گفتند: چهار درهم، گفت: بیشتر از آن، گفتند: پنج درهم، گفت: بیشتر از آن، گفتند در مدینه غیر از ما دیگر تجار نیست، چه کسی بیشتر از این می خرد، فرمود: همانا خداوند برای من در بدن یک درهم ده درهم می دهد، آیا شما بیشتر از آن می دهید؟ گفتند: نه، پس فرمود: خداوند شاهد است که من همه این مال را برای فقرا و مساکین در راه خدا خیرات می کنم.

زمانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به اصحاب خود شاره کرد که چه کسی چاه رومه را از یهودی می خرد چون یهودی آب آنرا خیلی گران می فروخت، حضرت عثمان رضی الله عنه یهودی را آورد و از او خواست تا چاه را برایش بفروشد، ولی او آماده نبود که همه آنرا بفروشد، پس نیم آنرا دوازده هزار درهم خرید و آنرا در خدمت مسلمانان قرار داد، چون یک روز آب آن از نصیب حضرت عثمان بود و یک روز از نصیب یهودی، مسلمانان در روز حضرت عثمان آب دو روز خود را می گرفتند، پس آن یهودی آمد و گفت: چاهم را خراب کردی، نیم دیگر آنرا نیز بخر، پس حضرت عثمان نیم دیگر آنرا نیز هشت هزار خرید، این کار را حضرت عثمان به امر پیامبر صلی الله علیه وسلم و برای منفعت مسلمانان انجام داد.

در زمان حضرت عمر فاروق رضی الله عنه زمانی که مسجد حرام بر مردم تنگ آمد، مردمی که خانه های شان به مسجد حرام نزدیک بود را مجبور کرد تا خانه های شان را بفروشند، و فرمود: «این شما هستید که بر خانه کعبه وارد شدید نه این که کعبه به شما وارد شده باشد».

و حضرت عثمان رضی الله عنه نیز همین کار را کرد، و فرمود: «همانا حلم و بردباری من شما را جرءت داده است تا برضد من چیزهایی بگویید، حضرت عمر نیز چنین کرده بود ولی شما هیچ چیزی نمی گفتید»، سپس آنها را به مجازات تعزیری حبس محکوم نمود، این موضوع ثابت می کند که مصادره ملکیت فردی برای مرافق و منافع عمومی مانند توسعه راه ها، ساختار مقابر و مساجد، ایجاد قلعه ها و نهادهای عمومی همچون بیمارستانها و مدارس, درست است، زیرا منافع عمومی از منافع خصوصی مقدم است.

همچنین تأکید می کنیم که درک درست دین می خواهد که برخی از اشکال منفعت عمومی که شریعت برآن تشویق می کند, رعایت کردن حال و واقعات مردم و ترتیب اولویت ها می باشد تا نیازمندی های جدی جامعه برآورده گردد، پس اگر مجتمع برای درمان و رعایت فقرا و نیازمندان به بیمارستان ضرورت داشته باشد, ساختن و تجهیز بیمارستان از اولویت است، و اگر جامعه برای آموزش و رعایت دانش آموزان به ساختار و تهجیز مدارس نیاز داشته باشد پس باید آن در اولویت قرار داده شود، و اگر نیاز جدی برای تسهیل ازدواج نیازمندان و ادای وام قرضداران بوده باشد, باید این کار در اولویت قرار گیرد.

أقول قولي هذا وأستغفر الله لي ولكم

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، و درود و سلام بر خاتم پیامبران و فرستاده شدگان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم، و گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله واحد ولاشریک، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خداست، اللهم صلی وسلم وبارک علیه وعلی آله وصحبه اجمعین.

برادران مسلمان!

اسلام ترتیب اولویات را حتی در اعمال نیک و صالح نیز مراعات نموده است، پس به تقدیم منفعت عمومی بر منفعت شخصی یا خصوصی دستور داده است، چون فایده منفعت عمومی طوری که از نامش پیداست متجاوز و همگانی می باشد، اما منفعت شخصی از صاحب خود تجاوز به دیگران نمی کند، پس اگر شخصی در یکی از نهادها کار می کند و در بدل کارش مزد می گیرد و شب خود را در نماز و بیداری سپری می کند, سپس وقتی صبح شد با خستگی و بیماری به کار خود می رود و نمی تواند وظیفه خود را درست انجام بدهد، و به سبب او منافع نهاد و منافع کسانی که نهاد در خدمت آنها است معطل می گردد، آیا این کار خیانت در امانت و خوردن مال مردم به ناحق نیست؟ آیا این کار تفریط در ادای مسئولیت نیست؟ و در حالی که این آدم به خاطر ادای نوافل واجبات را ضایع ساخته است، این کار بدون تردید ندانستن مقاصد شریعت می باشد، خداوند متعال به حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه خیر بی پایان نصیب نماید چون وقتی به بستر بیماری مرگ رفت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه را چنین توصیه کرد: «بدان! برای خداوند کارهایی است که باید در شب انجام داده شود زیرا آنرا در روز نمی پذیرد، و کارهایی است که باید در شب انجام گیرد چون آنرا در روز نمی پذیرد، و خداوند تا وقتی فرایض ادا نگردد نوافل را نمی پذیرد».

و درک درست دین خداوند طوری که مناسب واقعیتهای زمان وحالات و نیازمندیهای مردم بوده باشد, موقوف بر درک برخی مسایل و احکام فقهی به صورت تلقینی نیست بلکه باید به صورت دقیق مقاصد شریعت و اولویتهای واقع مردم نیز درک شود، تا مبادا اهداف والا و مقاصد درست شریعت ضایع گردد.

و برخواسته از همین درک مقاصدی اوامر دین مقدس ما، برای ترتیب فقه اولویات, تأکید می کنیم که برآورده ساختن نیازمندی های مردم و جامعه بهتر است از تکرار حج و عمره؛ زیرا برآورده ساختن نیاز مردم مانند تسهیل بر فقیر و ادای دین او، یا صدقه کردن بر فقرا به قدر نیازشان، یا آزاد ساختن شخص محبوس و گروگان گرفته شده توسط دین, از جمله فرضهای کفایی است، هویداست که ادا کردن فرض کفایی از ادای همه نوافل مقدم است ولو که این نوافل ادای حج و عمره بوده باشد.

پس ما چقدر به درک درست دین ما نیازمند هستیم! و باید واقعیتهای خویش را به صورت درست وآگاهانه درک نماییم تا بتوانیم حجم مخاطری که ما را احاطه نموده است را بسنجیم، چون این کار ما را باعث می شود تا منفعت عمومی را با تمام اخلاص بر منفعت شخصی ترجیح بدهیم، تا باشد به آموزه های دین مقدس مان عمل نموده باشیم، و تمایل داشته باشیم تا تقدم و رفاه و پیشرفت وطن و سرزمین خود را چنانکه باید از منافع شخصی مقدم بدانیم.

بار خدایا! مصر، ملت مصر، ارتش و پولیس آنرا از همه شرارت وبدی در امان بدار.

نفاق و خیانت و خطر آنها بر افراد و کشورها

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم می فرماید: ﴿ٱلۡمُنَٰفِقُونَ وَٱلۡمُنَٰفِقَٰتُ بَعۡضُهُم مِّنۢ بَعۡضٖۚ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمُنكَرِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَقۡبِضُونَ أَيۡدِيَهُمۡۚ نَسُواْ ٱللَّهَ فَنَسِيَهُمۡۚ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾ «مردان منافق و زنان منافق، همه (همانند هم و) از یک گروه اند، به کارهای زشت فرمان می‌دهند، و از نیکی‌ها باز می‌دارند، و دست‌هایشان را (از بخشش) می‌بندند، الله را فراموش کردند، پس الله (نیز) آن‌ها را فراموش کرد، بی‌گمان منافقان همان فاسقان هستند»، و گواهی می دهم که نیست معبود برحق جز الله یکتای بیهمتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا است، در حدیث شریف می فرماید: «نشانه منافق سه است: هرگاه سخن بگوید دروغ می گوید، وقتی وعده نماید وعده خلافی می کند، و وقتی به او امانت سپرده شود خیانت می کند»، اللَّهُمَّ صَلِّ وسلِّمْ وبارِكْ علَيه ، وعلَى آلِهِ وصحبِهِ ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بإحسانٍ إلَى يومِ الدِّينِ.

اما بعد!

بدون تردید نفاق بیماری سخت و وبای کٌشنده‌ای است که افراد و ملت‌ها را نابود می کند، و آن خطرناک ترین بیماری قلبی است که حقیقت ایمان را از بین می برد، اساس آنرا ویران می کند، و ارکان آنرا نابود می سازد، و این مرض آفتی اجتماعی و اخلاقی خطرناکی است که امنیت و سلامت و استقرار مجتمع را تهدید می کند، بنا برین خطر آن شدیدتر از خطر کفر و شرک است؛ زیرا این بیماری است که اگر در جسم ملت جا پیدا کند استخوانهای آنرا می ساید و اتفاق آنرا از هم می پاشد.

همچنین سلاح خیانت و مزدوری بیگانگان خطرناک ترین سلاحی است که در جریان تاریخ وجود و کیان کشورها را تهدید نموده است، بهترین شاهد برای این موضوع این است هر کشوری که از هم پاشید و نظامش از بین رفت در واقع از داخل خودش نابود گردیده است، و در تاریخ بشریت برای این کار خاینین و مزدوران دیگران و مرتزق ها نقش بزرگی را به ضرر وطن شان بازی کردند، چون همیشه خطری که کشورها را از داخل تهدید می کند بزرگتر از خطری است که از خارج وارد می شود.

لازم است تا باید بدانیم که نفاق به دو نوع است: نفاق بزرگ، نفاق کوچک. نوع نخست که عبارت از نفاق بزرگ است خطرناکترین نفاق می باشد، و این نفاق عبارت از نفاق اعتقادی است که صاحب آن در ظاهر خودرا مسلمان جلوه می دهد و از باطن کافر است، این نوع منافق همیشه در آتش دوزخ می باشد، بلکه در پایین ترین طبقه دوزخ می باشد. نوع دوم که عبارت از نفاق کوچک است، منظور از آن نفاق عملی می باشد، و آن عبارت از تخلف در رفتار و داشتن برخی از نشانه های منافقین است، طوری که انسانی در ظاهر ادعای صلح و اصلاح نماید و در باطن خلاف آن کند، این نوع منافق کاملا از دین خارخ نمی شود؛ مگر که این نوع نفاق راهی برای نفاق بزرگ می شود اگر صاحبش از آن توبه نکند.

قرآن کریم و احادیث مطهر پیامبر صلی الله علیه وسلم منافقان را برای ما معرفی نموده اوصاف و اخلاق و پستی های آنها را بیان کرده است، پس می بینیم که در گذشت زمان و تغییر کشورها و اماکن اوصاف منافقین تغیر نمی کند، مهمترین نشانه های انسان منافق قرار ذیل است:

  • دروغ‌گویی، وعده خلافی، خیانت امانت و فجور در خصومت: اینها زشت ترین صفات منافقین است که پیامبر صلی الله علیه وسلم بیا نموده است، این صفات از نشانه های نفاق عملی است که پیامبر(ص) در این حدیث تشریح نموده است: «چهار خصلت است که اگر به کسی باشد این شخص کاملا منافق است، و اگر یکی این خصلت ها بوده باشد یکی از نشانه های منافق در او می باشد مگر که آنرا ترک نماید: هرگاه به او امانت داده شود خیانت می کند، وهرگاه سخن بگوید دروغ می گوید، و وقتی وعده نماید وعده خلافی می کند، و وقتی خصومت کند غدر می نماید»، پس کسی که همه یا یکی از این خصلت ها را داشته باشد منافق است، و این صفات با منافع ملت بازی می کند و هدف آن ویرانی ملت است.

پس می بینیم که اکثرا منافق‌ها دروغ می گویند تا دیگران را به راست بودن گفتار و کردار خود وادار بسازد، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعۡجِبُكَ قَوۡلُهُۥ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيُشۡهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلۡبِهِۦ وَهُوَ أَلَدُّ ٱلۡخِصَامِ﴾ «و از مردم کسی هست که گفتارش در (باره) زندگی دنیا تو را به شگفت می‌اندازد و الله را بر آنچه در دل خود دارد؛ گواه می‌گیرد، و حال آنکه او سرسخت ترین دشمنان است»، هرگاه در قرآن کریم یادی از نفاق، فریب و خیانت امانت برود با او دروغگویی نیز یاد می شود، خداوند می فرماید: ﴿يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخۡدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ* فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ فَزَادَهُمُ ٱللَّهُ مَرَضٗاۖ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمُۢ بِمَا كَانُواْ يَكۡذِبُونَ﴾ « آنان (به نظرشان) الله و مومنان را فریب می‌دهند، در حالی‌که جز خودشان را فریب نمی‌دهند ولی نمی‌فهمند در دل‌های آنان بیماری است و الله بر بیماری آنان افزوده، و بخاطر دروغ‌هایی که می‌گفتند، برایشان عذاب دردناکی است»، پیامبر صلی الله علیه وسلم در حالی که آثار دروغگویی را بیان می کند از آن هشدار داده می فرماید: «و از دروغگویی بپرهیزید چون دروغگویی باعث فجور می شود و فجور باعث وارد شدن به آتش جهنم، و همیشه انسانی دروغ می گوید و در باره دروغ فکر می کند تا که نزد خداوند متعال کذاب نوشته میشود»، از پیامبر صلی الله علیه وسلم پرسیده شد: آیا مسلمان ترسو می باشد؟ فرمود «بله»، گفته شد: آیا مسلمان بخیل می باشد؟ فرمود: «بله»، گفته شد: آیا مسلمان دروغگو می باشد؟ فرمود: «نخیر». ابوبکر صدیق رضی الله عنه کذب را خیانت توصیف نموده است، طوری که می فرماید: «صداقت امانت و کذب خیانت است…».

همچنین توسط خیانت و مزدوری بیگانگان روابط محبت قطع می گردد، و باعث نفرتی می شود که اختلاف و بدبختی بار می آورد، معاملات و داد وستد را فاسد می سازد، پیامبر صلی الله علیه وسلم بیان نموده که خیانت در امانت در روز قیامت باعث رسوایی و پشیمانی خیانت کار می شود، طوری که می فرماید: «وقتی خداوند در روز قیامت اولین و آخرین را باهم جمع نمود برای هر خیانتکار بیرقی بلند می شود، پس گفته می شود این بیرق خیانت فلان بن فلان است»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز قیامت دشمن خیانتکار می باشد، چنانچه می فرماید: «من در روز قیامت دشمن سه گروه می باشم، و کسی را که من خصم او باشم با او خصومت می کنم: کسی که به نام من پرداخته و سپس خیانت نموده، مردی که انسان آزادی را فروخته و بهای آنرا خورده، و مردی که مزد مزدورکار را پوره نپرداخته است».

و خطرناکترین خیانت خیانت بر وطن و فروختن آن با ارزش کم است، طوری که امروزه گروه های تندرو وپیروان آنها کشورهای شان را با ناچیزترین قیمت می فروشند.

و برخی از صفات بدی که اسلام از آن هشدار داده است: تبهکاری در خصومت است، چون این کار مرکز همه بدی ها، و اساس همه زشتی ها، و راه دوری از حقیقت و عدالت است، چون حق را باطل و باطل را حق جلوه می دهد، خداوند متعال تبهکاری را شدید ترین خصومت نام نهاده است: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعۡجِبُكَ قَوۡلُهُۥ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيُشۡهِدُ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلۡبِهِۦ وَهُوَ أَلَدُّ ٱلۡخِصَامِ﴾ «و از مردم کسی هست که گفتارش در (باره) زندگی دنیا تو را به شگفت می‌اندازد و الله را بر آنچه در دل خود دارد؛ گواه می‌گیرد، و حال آنکه او سرسخت ترین دشمنان است»، و از حضرت عائشه رضی الله عنها روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «منفورترین شخص نزد خداوند کسی است که در دشمنی سرسخت ترین است».

پس نزدیک ترین وصف به حال منافقان دو رویی بودن است، بلکه در این زمان می بینیم که آنها از همه حدود گذشته اند، که پیشتر از هزار روی دارند، آنها شریرترین مخلوق خداوند هستند، پیامبر(ص) می فرماید: «می بینید که بد ترین مردم دو روی ها هستند، پیش یک گروه با یک روی می آید و نزد گروه دیگر با روی دیگری».

و برخی دیگری از نشانه های نفاق:

فساد کردن در روی زمین با ادعای اصلاح کاری: چنانچه خداوند متعال می فرماید: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ لَا تُفۡسِدُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ قَالُوٓاْ إِنَّمَا نَحۡنُ مُصۡلِحُونَ* أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡمُفۡسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشۡعُرُونَ﴾ « و هنگامی‌که به آن‌ها گفته شود: در زمین فساد نکنید می‌گویند: ما فقط اصلاح‌کننده‌ایم آگاه باشید! آن‌ها همان مفسدانند؛ ولی نمی‌فهمند»، فسادکاری در روی زمین اشکال زیادی دارد، برخی آن: فتنه انگیزی، ایجاد سستی در نفوس مسلمانان واقعی، پراکنده کردن افکار و اندیشه های انحرافی و مفاهیم غلط در میان مردم می باشد، خداوند متعال می فرماید: ﴿لَوۡ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمۡ إِلَّا خَبَالٗا وَلَأَوۡضَعُواْ خِلَٰلَكُمۡ يَبۡغُونَكُمُ ٱلۡفِتۡنَةَ وَفِيكُمۡ سَمَّٰعُونَ لَهُمۡۗ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾ «اگر (آن‌ها) همراه شما بیرون می‌آمدند، جز فساد (و تباهی) چیزی بر شما نمی‌افزودند، و به سرعت در میان شما فتنه‌انگیزی می‌کردند، و در میان شما افرادی (ضعیف الایمان) هستند که به (سخنان) آن‌ها گوش فرا می‌دهند، و الله، (نسبت) به ستمکاران داناست»، در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَقَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فِي ٱلۡحَرِّۗ قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗاۚ لَّوۡ كَانُواْ يَفۡقَهُونَ﴾ «و (به یکدیگر) گفتند: در این گرما، (برای جهاد) بیرون نروید، (ای پیامبر! به آنان) بگو: آتش جهنم (از این) گرم‌تراست اگر در می‌یافتند»، در آیت دیگری می گوید: ﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَاۖ وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾ «قطعاً الله باز دارندگان را (از جهاد) از شما، و آنان را که به برادران‌شان گفتند: به سوی ما بیایید و جز اندکی به کارزار نمی‌آیند؛ می‌شناسد» و برخی از اشکال فساد در روی زمین: کم پرداختن حق مردم و پایین آوردن جایگاه آنها است، خداوند متعال می فرماید: ﴿وَلَا تَبۡخَسُواْ ٱلنَّاسَ أَشۡيَآءَهُمۡ وَلَا تَعۡثَوۡاْ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُفۡسِدِينَ﴾ «و چیز‌های مردم را کم ندهید (و حق آن‌ها را ضایع نکنید) و در زمین به فساد نکوشید»، و برخی دیگری از صور آن: ویرانی و تخریب، کشتار بیگناهان، ایجاد دهشت در جامعه، تعطیل منافع مردم و انجام ندادن مسئولیتها می باشد، همچنین گرفتن رشوت، واسطه بازی و خوردن مال مردم به ناحق.

کاهلی در ادای عبادات و ریا کاری به ویژه در نماز که بهترین و خوبترین اعمال است، خداوند متعال می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ يُخَٰدِعُونَ ٱللَّهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمۡ وَإِذَا قَامُوٓاْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ قَامُواْ كُسَالَىٰ يُرَآءُونَ ٱلنَّاسَ وَلَا يَذۡكُرُونَ ٱللَّهَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾ «بی‌شک منافقان (بگمان خودشان) الله را فریب می‌دهند، در حالی‌که او آن‌ها را فریب می‌دهد، و چون به نماز برخیزند؛ با سستی و‌‌ کاهلی بر می‌خیزند، در چشم مردم خود نمایی می‌کنند و (در نمازشان) الله را جز اندکی یاد نمی‌کنند»، در آیت دیگری می فرماید: ﴿وَمَا مَنَعَهُمۡ أَن تُقۡبَلَ مِنۡهُمۡ نَفَقَٰتُهُمۡ إِلَّآ أَنَّهُمۡ كَفَرُواْ بِٱللَّهِ وَبِرَسُولِهِۦ وَلَا يَأۡتُونَ ٱلصَّلَوٰةَ إِلَّا وَهُمۡ كُسَالَىٰ وَلَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمۡ كَٰرِهُونَ﴾ «و هیچ چیز مانع قبول انفاق‌های آن‌ها نشد، مگر آنکه به الله و پیامبرش کافر شدند، و جز با کسالت (و بی میلی) برای نماز حاضر نمی‌شوند، و جز با کراهت انفاق نمی‌کنند»، پیامبر صلی الله می فرماید: «هیچ نمازی بر منافقان از نماز فجر و خفتن گرانتر نیست، اگر ثواب آنرا می دانستند حتما آنرا ادا می کردند اگرچه ضعیف باشند»، و جابر بن عبد الله رضی الله عنه می فرماید: پیامبر صلی الله علیه وسلم بیرون برآمد و فرمود: «ای مردم از شرک پوشیده بپرهیزید» گفتند: ای رسول خدا! شرک پوشیده یعنی چه؟ فرمود: «مردی ایستاد می شود و نماز خود را به خاطر این که مردم او را می بینند خیلی با تلاش مزین می سازد، این شرک پوشیده است»

أقول قولي هذا وأستغفر الله لي ولكم

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، و درود و سلام بر خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم و برآل و اصحاب او باد.

برادران مسلمان!

به راستی برخی از نشانه های نفاق: همپیمانی و ارتباط داشتن با دشمنان بر ضرر دین و وطن است، با جاسوسی کردن، خیانت نمودن، نقل اخبار و معلومات، و افشای اسرار وطن برای دشمن، پس منافق مزدوری است که بر ضرر وطن، اهالی خود و همسایگان و نزدیکان خود با دشمن همکاری می کند، خداوند متعال می فرماید: ﴿فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمۡ يَقُولُونَ نَخۡشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٞۚ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأۡتِيَ بِٱلۡفَتۡحِ أَوۡ أَمۡرٖ مِّنۡ عِندِهِۦ فَيُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ نَٰدِمِينَ﴾ «پس کسانی را که در دل‌های شان بیماری (= نفاق) است می‌بینی که در (دوستی با) آنان می‌شتابتند (و) می‌گویند: می ترسیم که آسیبی به ما برسد پس نزدیک است که الله پیروزی یا چیزی (دیگر) از سوی خود (برای مسلمانان) پیش آورد، آنگاه (این افراد) از آنچه در دل خود پنهان داشتند، پشیمان گردند»، همچنین می فرماید: ﴿وَإِنَّ مِنكُمۡ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ فَإِنۡ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ قَالَ قَدۡ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيَّ إِذۡ لَمۡ أَكُن مَّعَهُمۡ شَهِيدٗا وَلَئِنۡ أَصَٰبَكُمۡ فَضۡلٞ مِّنَ ٱللَّهِ لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمۡ تَكُنۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُۥ مَوَدَّةٞ يَٰلَيۡتَنِي كُنتُ مَعَهُمۡ فَأَفُوزَ فَوۡزًا عَظِيمٗا﴾ «و به راستی از (میان) شما کسی است که (از شرکت در جهاد) سستی می‌کند، پس اگر مصیبتی به شما برسد، می‌گوید: الله بر من انعام کرد که با آنان حاضر نبودم و اگر فضل و غنیمتی از جانب الله به شما برسد، چنان که گویا هرگز میان شما و آنان دوستی و مودتی نبوده، می‌گویند: ای کاش من هم با آن‌ها بودم، و به کامیابی بزرگی نائل می‌شدم»، پس منافق وقتی به وطن و شهروندان ضرری برساند یا میان آنها فتنه انگیزی کند، یا میان آنها بیماری شایع شود و یا آنها شکست بخورند, او خوشحال می شود، خداوند می فرماید: ﴿إِن تَمۡسَسۡكُمۡ حَسَنَةٞ تَسُؤۡهُمۡ وَإِن تُصِبۡكُمۡ سَيِّئَةٞ يَفۡرَحُواْ بِهَاۖ وَإِن تَصۡبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لَا يَضُرُّكُمۡ كَيۡدُهُمۡ شَيۡ‍ًٔاۗ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعۡمَلُونَ مُحِيطٞ﴾ «اگر به شما نیکی (و خوشی) برسد؛ آن‌ها را ناراحت می‌کند، و اگر به شما بدی (و گزندی) برسد؛ بدان خوشحال می‌شوند و اگر شما صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، مکر و نیرنگ شان هیچ زیانی به شما نمی‌رسد، بی‌شک الله به آنچه می‌کنند؛ احاطه دارد».

مگر اینکه منافقین جدید برعلاوه صفات دروغ، خیانت و غدر، پیمان شکنی، نشر فساد میان مردم و خیانت در دین, انواع دیگری از فریبکاری را نیز افزودند، مشهورترین آن دین فروشی و سوء استفاده از دین برای رسیدن به اهداف گروهای می باشد که می خواهند دین را وسیله رسیدن به قدرت قرار بدهند، پس به اشکال مختلف از دین داری شکلی، دین داری سیاسی و فریبکاری خود را آماده می سازد، و ایمان را به خودشان نسبت می دهند و از دیگران منتفی می دانند، تا بتوانند به اعمال و کارکرد های زشت خود روپوش شرعی بدهند، افزون برآن منافقین جدید به وطنشان خیانت می کنند و آنرا به بهای ناچیز می فروشند.

خداوند متعال این گروه از مردم را تهدید نموده فرموده است که حتما غضب و نفرین خداوند متعال در دنیا و آخرت دامنگیر آنها می شود، و پلان واقع کردن مسلمانان در سختی و مشقت برخودشان برمیگردد، و خداوند متعال اصحاب نفاق بزرگ را با تشکیک و عدم استقرار و جزاع وفریاد نزد هر امر مجازات نموده است، چنانچه می فرماید: ﴿مُّذَبۡذَبِينَ بَيۡنَ ذَٰلِكَ لَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِ وَلَآ إِلَىٰ هَٰٓؤُلَآءِۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ سَبِيلٗا﴾ «(منافقان) بین این دو (گروه مؤمنان و کافران) دو دل و سرگشته‌اند نه با اینانند و نه با آنان اند، و هر کس را که الله گمراهی کند، راهی برای او نخواهی یافت»، در آیت دیگری می فرماید: ﴿يَحۡسَبُونَ كُلَّ صَيۡحَةٍ عَلَيۡهِمۡۚ هُمُ ٱلۡعَدُوُّ فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾ «هر بانگی را علیه خود می‌پندارند، آن‌ها دشمن (واقعی) هستند، پس از آنان بر حذر باش! الله آن‌ها را بکشد، چگونه (از حق) منحرف می‌شوند؟!»، خداوند متعال قلبهای آنها را از درک احکام خدا وپیامبر گردانده است، پس به دلهای آنها هدایت نمی رسد و هیچ کار خوبی انجام نمی دهند، خداوند می فرماید: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَفۡقَهُونَ﴾ «این بدان خاطر است که آن‌ها ایمان آوردند، سپس کافر شدند، آنگاه بر دل‌های شان مهر نهاده شد، پس آن‌ها درنمی‌یابند»، اما در باره مجازاتشان در آخرت خداوند متعال می فرماید: ﴿وَمِمَّنۡ حَوۡلَكُم مِّنَ ٱلۡأَعۡرَابِ مُنَٰفِقُونَۖ وَمِنۡ أَهۡلِ ٱلۡمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعۡلَمُهُمۡۖ نَحۡنُ نَعۡلَمُهُمۡۚ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيۡنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٖ﴾ «و از (میان) اعراب (بادیه‌نشین) که پیرامون شما هستند، گروهی منافقند، و از اهل مدینه (نیز) گروهی خوی نفاق گرفته‌اند، تو آن‌ها را نمی‌شناسی، (ولی) ما آن‌ها را می‌شناسیم، به زودی آن‌ها را دو بار عذاب خواهیم کرد، سپس به سوی عذابی بزرگ (در قیامت) فرستاده می‌شوند»، پس عذاب نخست در دنیا است و عذاب دوم در قبر، اما عذاب بزرگ در آخرت است، چون خداوند منافقان و امثال آنها را در آتش جهنم باهم جمع می کند، طوری که می فرماید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ وَٱلۡكَٰفِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا﴾ «همانا الله همهء منافقان و کافران را در جهنم گرد می‌آورد»، و در آیت دیگری می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمۡ نَصِيرًا * إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواْ وَأَصۡلَحُواْ وَٱعۡتَصَمُواْ بِٱللَّهِ وَأَخۡلَصُواْ دِينَهُمۡ لِلَّهِ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَعَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَۖ وَسَوۡفَ يُؤۡتِ ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾ «همانا منافقان در پایین‌ترین طه (= درکات) آتش (جهنم) هستند، و هرگز یاوری برای آن‌ها نخواهی یافت * مگر آنان که توبه کردند و جبران و اصلاح نمودند، و به الله تمسک جستند و دین خود رابرای الله خالص گرداندند، پس اینان با مؤمنان خواهند بود، و الله به زودی مؤمنان را پاداش بزرگی خواهد داد».

و برای حمایت کشور ها و حفاظت از کیان و سلامت آن باید چشم‌های نگهبانی از فرزندان مخلص و با وفای آن از افراد و نهادها بیدار بوده باشد، و باید همه فرزندان نیک آن برای از بین بردن و ریشه کن کردن خائنان و مزدوران و جاسوسان دشمن و همه مجرمین, با هم اتفاق و انسجام داشته باشند، و آنها را به حضور همگان رسوا و عبرت دیگران نمایند، تا باشد دین، وطن، آبرو و عزت، جان و مستقبل میهن و فرزندان ما را از شر آنها نگه بدارند، تا خداوند متعال از آنها راضی و خشنود گردد، و ما را از سرنوشت کشورهایی نجات بدهد که در برابر خاینان و مزدوران بیگانگان از ضعف و سستی کار گرفتند.

خدایا! قلبهای ما را از نفاق، چشمهای ما را از خیانت

زبانهای ما را از دروغگویی پاک بگردان

آداب و حقوق عمومی مجتمع و تأثیر آن بر رفاه، تقدم و ساختار تمدن آن

   ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، همان ذاتی که در قرآن کریم چنین می فرماید: ﴿قُلۡ إِنَّنِي هَدَىٰنِي رَبِّيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ دِينٗا قِيَمٗا مِّلَّةَ إِبۡرَٰهِيمَ حَنِيفٗاۚ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾ ترجمه: «بگو: بتحقيق پروردگارم مرا به راه راست هدايت کرده است، دين درست (و پا بر‌جا)، دين (حنيف) ابراهيم حق پرست، که از مشرکان نبود»، و گواهی می دهم براینکه نیست معبود برحق جز الله واحد لا شریک، و گواهی می دهم براینکه سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا است، در حدیثی می فرماید: «پروردگارم مرا نیک ادب داده است»، اللَّهُمَّ صَلِّ وسلِّمْ وبارِكْ علَيهِ وعلَى آلِهِ وصحبِهِ ، ومَنْ تَبِعَهُمْ بإحسانٍ إلَى يومِ الدِّينِ.

اما بعد!

اسلام با نظام و روش کاملی آمده که رابطه انسان را با پروردگارش، و رابطهء او را با مردم و رابطه او را با تمام جهان هستی تنظیم می کند، و شریعت اسلام مملو از نظام و آداب عمومی است که بر ترقی، رفاه و پیشرفت جامعه سهم می گیرد، از آنجمله: ادب اجازه خواستن است: اسلام اجازه خواستن را مشروع گردانده و از جمله آداب اسلامی قرار داده که به هر فرد جامعه خصوصیت و ویژگی اش را می دهد، چنانچه خداوند متعال می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدۡخُلُواْ بُيُوتًا غَيۡرَ بُيُوتِكُمۡ حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَاۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾ ترجمه: «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! وارد خانه‌هایی جز خانه‌های خود نشوید، تا اجازه بگیرید، و براهل آن (خانه) سلام کنید، این برای شما بهتر است، باشد که پند گیرید»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم آداب و روش اجازه خواستن را به ما تعلیم داده است، از آداب آن: در نخست باید کسی که اجازه می خواهد به سلام آغاز نماید، و نام خود را بگوید، در حالی که پیامبر صلی الله علیه وسلم در خانه بود مردی از او اجازه دخول خواست و چنین فرمود: آیا داخل بیایم؟ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم به خادم خود گفت: «نزد این مرد برو و روش اجازه خواستن را به او یاد بده، و برایش بگو: در نخست السلام علیکم بگوید، و سپس بگوید: آیا اجازه هست داخل خانه بیایم؟»، پس آن مرد آنچه را که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود, شنید، و گفت: السلام علیکم، آیا اجزه هست داخل خانه بیایم؟ سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم به او اجازه داد و او وارد خانه شد، جابر رضی الله عنه می گوید: نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدم و دروازه را کوبیدم، پس فرمود: «این چه کسی است؟»، گفتم: من، فرمود: «من، من!» گویی که چنین روش را زشت پنداشته بود.

برخی دیگری از اجازه خواستن: فروگرفتن چشم از نگاه کردن به درون خانه و نه ایستادن رو بروی دروازه است، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «اجازه خواستن تنها به خاطر چشم انداختن است»، و از سعید بن عباده رضی الله عنه روایت است او روزی در حال اجازه خواست که روبروی دروازه ایستاده بود، پس پیامبر صلی الله علیه وسلم به او گفت: «در حالی که رو در روی دروازه ایستاده هستی اجازه مخواه» روایت است هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم می خواست اجازه ورود به خانه‌ای را بگیرد هیچگاه رو در روی دروازه ایستاد نمی شد، بلکه طرف راست یا چپ دروازه ایستاده اجازه می خواست و یا بر می گشت.

و برخی آداب عمومی که اسلام بر آن تشویق نموده است: آداب راه ها و اماکن عمومی می باشد، اسلام برای راه حقوقی قرار داده که باید ادا شود، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «از نشستن در راه ها بپرهیزید»، گفتند: ای رسول خدا! چرا نباید به راه ها بنشینیم در حالی که ما سخن می گوییم (یعنی کار زیانباری انجام نمی دهیم)، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «اگر ناچار باید برسر راهی بنشینید باید حق آنرا ادا نمایید»، گفتند: حق آن چیست؟ فرمود: «فروبستن چشم از دیدن محارم، پرهیز کردن از آزار و اذیت دیگران، پاسخ دادن سلام، امر به معروف و نهی از منکر»، پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیث دیگری می فرماید: «ایمان هفتاد و چند –یا شصت و چند- شعبه و بخش دارد، پس بهترین آن گفتن لا إله إلا الله و ادنای آن دور کردن اشیای مضر از سر راه است، و حیا یکی از بخشها و شعبه های ایمان است»، پس لازم کسی که راه یا اماکن عمومی را استخدام می کند نباید صدای خود را بلند نماید، یا به صدای بلند دلخراش سخن بگوید، و نباید به صدای اخلال گر خنده کند، و نباید پلیدی ها و زباله خود را به راه بیاندازد، بلکه باید آن را در جاهای مخصوص آن بگذارد، بلکه باید هر چیزی مضر را از راه دور نماید، همچنین نباید راه ها را بند نماید، و بناید با نظر اندازی یا گفتن الفاظ رکیک و حرکات نا درست باعث آزار و اذیت عبور کنندگان راه شود.

و برخی از آداب همچنین: آداب نظافت است، اسلام نظافت و پاکی کامل بدن، لباس و مکان را بخشی مهم و غیر قابل جدایی از شریعت قرار داده است، طوری که باید مناسب حال و رفتار انسانی و ارزشهای تمدنی بوده باشد؛ بناءً اسلام بر شماری از آداب و رفتارهای تشویق می نماید که باعث نظافت و پاکی و زیبایی انسان می شود و هیچ کسی از او نفرت نمی کند، خداوند متعال مسلمانانی را توصیف نموده که بر نظافت جان و پاکی ظاهر و باطن شان تلاش دارند، چنانچه می فرماید: { إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ} ترجمه: «به راستی که خداوند توبه کنندگان و پاکان را دوست می دارد». و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «همانا خداوند پاک است و پاکان را دوست می دارد، و نظیف است و نظافت را دوست می دارد»، همچنین می فرماید: «پاکی نیم ایمان است…»، پیامبر صلی الله علیه وسلم مردی ژولیده مویی را دید که موهایش پراکنده است، فرمود: «آیا این شخص چیزی پیدا نکرده تا با او موی خود را جمع و آرام می نمود؟»، و مرد دیگری را دید که لباسهای پلید در تن دارد، فرمود: «آیا این شخص آبی نیافته تا با آن لباس خود را می شست؟».

همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم بر نظافت دندانها تشویق نموده است تا باعث بدی بوی دهان نشود، و دیگران را اذیت نکند، طوری که می فرماید: «اگر بر امتم –یا بر مردم- مشقت نمی شد حتما آنها را به مسواک نمودن در وقت هر نماز امر می کردم».

و برخی دیگری از آداب همچنین: آداب گفتگو است، چون گفتگو یکی از وسایل شناخت و تصحیح مفاهیم است، در واقع اسلام دروازه گفتگو میان همه مردم را گشوده است؛ تا باشد بدون سختی و قیود به حقیقت و هدایت برسند، لیکن باید گفتگو دور از طعن و عیب جویی و مسخره و حقارت کردن دیگران بوده باشد، خداوند می فرماید: {وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ} ترجمه «با آنها طور نیک و پسندیده برخرد کن»، همچنین می فرماید: ﴿وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ ٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُۚ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ يَنزَغُ بَيۡنَهُمۡۚ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ كَانَ لِلۡإِنسَٰنِ عَدُوّٗا مُّبِينٗا﴾ «و به بندگانم بگو: (با یکدیگر) سخنی بگویند که آن بهترین باشد، بی‌گمان شیطان میان آن‌ها فتنه (و فساد) می‌کند، به راستی که شیطان دشمن آشکاری برای انسان است»، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «هیچگاه مسلمان, طعنه زن، نفرین کننده، زشت کار و پست فطرت نمی باشد»، پس باید گفتگو به صورت بهتر و پسندیده و استوار بر پایه های دانش، بیطرفی و مطابق مقتضای حال بوده باشد.

از آنجمله: متأکد شدن بر صحت اخبار و تفکر و دقت پیش از نقل آن می باشد، خداوند متعال می فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ أَن تُصِيبُواْ قَوۡمَۢا بِجَهَٰلَةٖ فَتُصۡبِحُواْ عَلَىٰ مَا فَعَلۡتُمۡ نَٰدِمِينَ﴾ «ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! اگر (شخص) فاسقی خبری برای شما آورد، پس (دربارۀ آن) بررسی (و تحقیق) کنید، تا آنکه (مبادا) به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید، آنگاه بر آنچه انجام داده‌اید پشیمان شوید»، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «دقت و تفکر از طرف خداوند و عجله از طرف شیطان است»، همچنین می فرماید: «تأنی و درنگ در همه چیز خوب است مگر در عمل آخرت»، همچنین می گوید: «همین دروغ انسان را کافیست تا هرآنچه را که می شنود به دیگران انتقال بدهد».

و برخی دیگری از آداب: عدم انتقال و تکرار شایعه و عدم پذیرش آن است؛ زیرا در انتقال آن کمک بر ترویج و نشر آن است، چون شایعات وقتی زبانها آنرا تکرار نماید و گوشها به فرا داده شود و دلهایی آنرا بپذیرد و تصدیق نماید, بیشتر ترویج می شوند، خداوند می فرماید: ﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾ «زمانی‌که آن (شایعه) را از زبان یکدیگر می‌گرفتید، و با‌دهان خود سخنی می‌گفتید که به آن علم (و یقین) نداشتید، و آن را سهل (و کوچک) می‌پنداشتید در حالی‌که آن نزد الله بسیار بزرگ است»، و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «کسی که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد هیچگاه همسایه خود را اذیت نمی کند، و کسی که به خدا و روز آخرت ایمان دارد مهمان خود را اکرام و احترام می نماید، و کسی که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد پس یا سخن خیر و نیک می گوید یا خاموش می باشد».

و برخی دیگری از آداب عمومی که اسلام آورده است: آهسته سخن گفتن است، به این معنا که نباید انسان به حضور کسی که از او بزرگتر است صدای خود را از اندازه عادی بلند  نماید. در وصیت نامه های لقمان حکیم چنین آمده است طوری که خداوند متعال حکایت می کند: ﴿وَٱقۡصِدۡ فِي مَشۡيِكَ وَٱغۡضُضۡ مِن صَوۡتِكَۚ إِنَّ أَنكَرَ ٱلۡأَصۡوَٰتِ لَصَوۡتُ ٱلۡحَمِيرِ﴾ «و در راه رفتنت اعتدال را رعایت کن، و از صدای خود بکاه (و هرگز فریاد نزن) زیرا زشت‌ترین صدا‌ها؛ صدای خران است»، خداوند متعال کسانی را توصیف نموده که صدای خویش را بلند نمی کنند به ویژه به حضور حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم، چنانچه می فرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصۡوَٰتَهُمۡ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱمۡتَحَنَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ لِلتَّقۡوَىٰۚ لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٌ عَظِيمٌ﴾ «بی‌گمان کسانی‌که صدای خود را نزد رسول الله پایین می‌آورند، آن‌ها کسانی هستند که الله دل‌های شان را برای تقوا آزموده (و خالص گردانیده) است، برای آن‌ها آمرزش و پاداش عظیمی است».

و برخی دیگری از آداب عامه: راهنمایی کردن انسان راه گم است، به این معنا که او را با توصیف درست راهنمایی کند و یا کسی را با او راهنما بفرستد، پیامبر صلی الله عیله وسلم می فرماید: «از نشستن به سر راه ها بپرهیزید، گفتند: ای رسول خدا! چرا نباید به سر راه ننشینیم در حالی که ما سخن می گوییم، فرمود: پس وقتی ناچار باید به سر راه بنشینید باید حق آن را ادا نمایید، گفتند: حق آن چیست؟ فرمود: فروبستن چشم از دیدن نا محرم، پرهیز از آزار و اذیت دیگران، پاسخ دادن سلام، امر به معروف و نهی از منکر نمودن، و راهنمایی کردن انسان راه گم».

أقول قولي هذا وأستغفر الله لي ولكم

ستایش مخصوص ذات خدایی که پروردگار جهانیان است، و گواهی می دهم براین که نیست معبود برحق جز الله یکتای بیهمتا، و گواهی می دهم که سردار و پیامبر ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم بنده و فرستاده خدا است، اللهم صلّ وسلم وبارك عليه، وعلى آله وصحبه أجمعين.

برادران مسلمان!

آداب عمومی مهم دیگری نیز هست که باید مسلمان با آن خود را آراسته بسازد، برخی آنها: فریادرسی انسان مجبور است، اسلام این وظیفه را از بزرگترین اعمال و عزیزترین نزدیکی ها به خداوند متعال قرار داده است، از ابی ذر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «در هر روزی که آفتاب طلوع می کند بر بالای هر نفس بنی آدم صدقه است، گفته شد: ای رسول خدا! مال را از کجا کنیم تا هر روز صدقه نماییم؟ فرمود: بی گمان دروازه های خیر بسیار است: تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل و امر به معروف و نهی از منکر همه کار خیر و صدقه هستند، همچنین دور کردن اشیای مضر از راه، گوش فرا دادن به کر، راهنمایی کردن کور، راهنمایی کردن کسی که نیازمند است، و تلاش کردن و رفتن به طرف کسی که مجبور است، برداشتن بار انسانهای ضعیف همه و همه صدقه نفس انسان است» (صحیح ابن حبان).

و برخی دیگری آن: همکاری کردن ناتوانان و معیوبان و کسانی که دارای نیازمندی ویژه می باشند، زیرا تکامل و همبستگی اجتماعی پیش از فقیر منفعت ثروتمند است تا توازن اجتماعی در زندگی برقرار شود؛ طوری که امام علی رضی الله عنه می فرماید: “خداوند متعال روزی فقرا را بر اموال ثروتمندان فرض نموده است، پس هیچگاه فقیر گرسنه نمی ماند مگر که ثروتمند بخل ورزد، و خداوند متعال از این موضوع ثروتمندان را مورد بازپرس قرار می دهد”. پس خداوند متعال به کسانی نزدیک است که قلبهای شان شکسته، و به کسانی مهربان است که به بندگان او مهربانی می کنند، خداوند هیچ کار نیک و پسندیده را بی ارزش نمی داند اگرچه سخن نیکی بوده باشد؛ پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «هیچگاه کار نیک را حقیر مشمار، اگرچه ملاقات با برادرت به چهره باز بوده باشد»، همچنین می فرماید: «و آیا شما جز با همکاری ضعفای تان کمک و روزی داده می شوید؟»، و خداوند در کمک و یاری بنده خود است تا وقتی بنده در خدمت و همکاری برادر خود بوده باشد.

و برخی دیگر آن: احترام گذاشتن به بزرگان می باشد، پس باید خوردان قدر و جایگاه بزرگان را بشناسند، و بزرگان مأمور هستند تا با اطفال مهربان باشند و با آنها با نرمی و مهربانی رفتار نمایند، پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «وقتی مسلمان بزرگسالی را احترام نماید خداوند متعال کسی را موظف می کند تا او را در سن بزرگسالی احترام نماید»، این آداب از مظاهر بزرگی و مهربانی و تحمل و عدل و انصاف اسلام و اهتمام آن به بشریت می باشد، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم احترام بزرگسالان و حامل قرآن و حاکم عادل را از مظاهر احترام و اجلال خداوند متعال گردانده است، چنانچه می فرماید: «همانا احترام مسلمان بزرگسال، حامل قرآن و حاکم عادل از جمله اجلال و عظمت خداوند متعال است»، همچنین میفرماید: «کسی که با صغیرما مهربان نباشد و بزرگ مارا احترام نکند و امر به معروف و نهی از منکر ننماید از ما نیست».

درک درست سماحت و تحمل اسلام چنین می فهماند که برای احترام بزرگسال مسلمان بودن او شرط نیست، چون در حدیثی روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم بر اهل بیت یهودی بزرگسال صدقه می نمود، همچنین حضرت عمر بن عبد العزیز به والی خود در بصره می نویسد: ببین اگر در شهر تو کسی از اهل ذمه سنش بزرگ شده و قوتش ضعیف گشته و نمی تواند کار کند پس از بیت المال مسلمانان به او بپرداز و نیازمندی او را برآورده بساز.

و برخی از حقوق مجتمع بر فرزندان آن این است که باید منافع و مصالح عمومی آنرا حفظ نمایند. اگر ما به طور نمونه قضیه زیادت سکانی و افزایش شهروندان را مد نظر بگیریم، بر دو موضوع تأکید می نماییم: نخست: برخی ها به خود می نگرد اگر توانمند و ثروتمند بوده باشد، پس باید بداند که توانایی و ثروت تنها توانایی مادی نیست بلکه هم توانایی مادی و هم توانایی تربیتی و معنوی و آنچه که شامل همه بخش‌های رعایت و عنایت می شود نیز می باشد، همچنین هدف تنها توانایی فردی نه بلکه توانایی گروه ها و کشورها نیز می باشد تا بتواند خدمات درست تر و خوبتری تقدیم جامعه گردد چون افراد به تنهایی شان نمی توانند همه نیازهای خود را برای خویش آماده بسازند، بنابرین باید حالت و امکانات کشور ها در هر بخش های عملی سکانی آن نیز مد نظر گرفته شود، چون افزایش بی تنظیم شمار نفوس و شهروندان تنها بر افراد و خانواده ها تأثیر وارد نمی کند بلکه اضرار آن شامل کشورهایی نیز می شود که برای تنظیم خانواده و موضوعات شهروندی برنامه ها و راه های حل ندارند، زیرا آسایش و سختی تنها به مقیاس افراد سنجیده نمی شود بلکه حالات و امکانات و توانایی های عمومی کشورها نیز باید در نظر گرفته شود.

دوم: در واقع کم توانمند بهتر از زیاد ضعیف و ناتوان است، چون پیامبر صلی الله علیه وسلم زیاد ناتوان را به کف روی دریا تشبیه نموده است، زیرا حالات بد و استثنائی که برخی کشورها دچار آن هستند و نمی توانند خدمات اساسی مانند بهداشت وآموزش و زیربنا را تقدیم جامعه خود نمایند به سبب ظروف بی نظم و بدون جلوگیری و تنظیم خانواده ها می باشد، چون این بی نظمی باعث این می شود که زیادت شهروندان مانند کف روی آب دریا بوده باشد، و هر انسان عاقل می داند هرگاه میان کیفیت با کمیت تعارض واقع شود جانب کیفیت ترجیح داده می شود نه کمیت زیرا کمیت بی کیفیت هیچ دردی را درمان نمی کند، در اینجاست که دانسته می شود کم با کیفیت و قوی هزار ویک بار بهتر از زیاد بی کیفیت و ضعیف است.

زیرا زیادتی که باعث ناتوانی، جهالت و پسمانی از کاروان تمدن و تقدم می شود و بار دوش دولت می باشد و دولت بنا بر کمی امکانات و مواردش نمی تواند از عهده مسئولیت آن برآید, این چنین زیادت را پیامبر صلی الله علیه وسلم به کف روی آب دریا تشبیه نموده است چون این زیادتی است که باعث ضرر می شود نه منفعت.

اللهم اهدنا لأحسن الأخلاق ، لا يهدي لأحسنها إلا أنت ، واصرف عنا سيئها ، لا يصرف عنا سيئها إلا أنت ، واجعلنا من عبادك المخلصين.